عصر ایران؛ احمد فرتاش - در روزهای جام جهانی، صحنهای در سراسر جهان تکرار میشود: پرچمها از پنجرهها آویزان میشوند، سرودهای ملی با شور بیشتری خوانده میشوند و میلیونها نفر پیروزی تیم کشورشان را پیروزی خود تلقی میکنند. در این روزها احساس تعلق ملی به شکلی آشکارتر از همیشه بروز مییابد. اما همین پدیده پرسشی مهم را پیش روی ما قرار میدهد: تفاوت میان میهندوستی و ملیگرایی چیست؟ و چرا فوتبال (و کلاً ورزش) گاهی این دو را به یکدیگر نزدیک میکند؟
در نگاه نخست، میهندوستی و ملیگرایی مفاهیمی مشابه به نظر میرسند. هر دو با عشق به کشور، احساس تعلق به ملت و افتخار به هویت ملی ارتباط دارند. اما در ادبیات علوم سیاسی میان این دو تمایزی مهم وجود دارد.
میهندوستی در سادهترین تعریف، علاقه و دلبستگی به کشور خویش است. فرد وطندوست ممکن است به تاریخ، فرهنگ، زبان یا دستاوردهای جامعۀ خود افتخار کند و موفقیت هموطنانش را مایه شادی بداند. اما این احساس الزاماً با تحقیر دیگر ملتها همراه نیست. وطنپرستی میتواند با احترام به دیگران و پذیرش تفاوتها سازگار باشد.
ملیگرایی اما اغلب گامی فراتر میرود. ملیگرا نه تنها به کشور خود علاقه دارد، بلکه گاه آن را برتر از دیگر کشورها میداند یا موفقیت خود را در شکست دیگران جستوجو میکند. اگر میهندوستی بر عشق به «خودی» استوار است، ملیگرایی معمولاً با نوعی بیاعتمادی یا خصومت نسبت به «دیگری» همراه میشود.

ورزش، به ویژه فوتبال، یکی از مهمترین عرصههایی است که این دو احساس در آن به نمایش درمیآید. دلیل آن نیز روشن است. مسابقات ملی بر اساس منطق رقابت میان کشورها شکل گرفتهاند. پرچمها، سرودها، لباسهای ملی و جدول مدالها یا نتایج، همگی به شهروندان یادآوری میکنند که نمایندگان یک ملت هستند. به همین دلیل، احساسات ملی در ورزش بسیار شدیدتر از بسیاری از عرصههای دیگر حیات آدمی بروز میکند.
جام جهانی فوتبال شاید بزرگترین صحنۀ این نمایش باشد. در این رقابتها، میلیونها نفر نه تنها از تیم خود حمایت میکنند، بلکه شکست رقیبان سنتی را نیز با دقت دنبال میکنند. رقابت میان کشورها گاه یادآور رقابتهای تاریخی، سیاسی یا فرهنگی است. مسابقهای میان دو تیم ملی ممکن است در ظاهر صرفا نود دقیقه فوتبال باشد، اما در ذهن بسیاری از هواداران معنایی فراتر پیدا میکند.
با این حال، نکته جالب آن است که فوتبال همزمان میتواند هم ملیگرایی را تقویت کند و هم آن را مهار کند. از یک سو، رقابتهای ورزشی بستری برای بروز احساسات ملی فراهم میکنند. مردم به پرچم خود افتخار میکنند، از پیروزی کشورشان لذت میبرند و گاه شکست را به سختی میپذیرند. از سوی دیگر، ورزش قواعدی دارد که مانع تبدیل رقابت به دشمنی میشود. تیمها به جای «جنگیدن در میدان نبرد»، در زمین فوتبال «رقابت» میکنند. شکست و پیروزی از طریق قوانین پذیرفتهشده تعیین میشود و رقابت، جایگزین خشونت میشود.
برخی جامعهشناسان حتی معتقدند ورزش بینالمللی نوعی «ملیگرایی مهار شده» ایجاد میکند. انسانها نیاز دارند احساس تعلق ملی خود را ابراز کنند و ورزش یکی از کمهزینهترین و صلحآمیزترین راههای انجام این کار است. در واقع، بخشی از محبوبیت مسابقات ملی از همین جا ناشی میشود: مردم میتوانند هیجان رقابت میان ملتها را تجربه کنند، بدون آنکه این رقابت به درگیری واقعی تبدیل شود.

البته همیشه هم چنین نیست. تاریخ ورزش نمونههای فراوانی از نژادپرستی، خشونت هواداران، نفرت قومی و سوءاستفاده سیاسی از احساسات ملی را در خود دارد. گاهی دولتها تلاش کردهاند موفقیتهای ورزشی را به ابزاری برای مشروعیت سیاسی تبدیل کنند. گاهی نیز شکستهای ورزشی به سرخوردگی یا واکنشهای افراطی انجامیده است. به همین دلیل، مرز میان افتخار ملی و تعصب ملیگرایانه همواره مرزی حساس و شکننده باقی میماند.
در دنیای امروز این موضوع پیچیدهتر نیز شده است. بسیاری از بازیکنان تیمهای ملی در کشورهای دیگر زندگی میکنند، در لیگهای خارجی بازی میکنند یا حتی دارای پیشینۀ مهاجرتی هستند. برخی از آنها در کشوری متولد شدهاند و برای کشور دیگری به میدان میروند. این واقعیتها نشان میدهد که هویت ملی در قرن بیست و یکم به مراتب پیچیدهتر از گذشته است. جهان امروز همزمان هم جهانیتر یا فراملیتر شده و هم کماکان به «ملت»ها وابسته مانده است.
شاید یکی از زیباترین جنبههای جام جهانی نیز همین باشد. این مسابقات به ما یادآوری میکنند که دوستداشتن کشور خود امری طبیعی و انسانی است، اما ارزش این احساس زمانی حفظ میشود که با احترام به دیگر ملتها همراه باشد. افتخار به پیروزی تیم خود نباید به تحقیر دیگران بینجامد. همانگونه که تشویق یک تیم به معنای نفرت از تیم مقابل نیست.

در جام جهانی 2014، وقتی که تیم ملی آلمان در نیمۀ اول مسابقۀ حساس نیمهنهایی، پنج گل به برزیل میزبان زد، مربیان آلمان در بین دو نیمه به بازیکنان تیمشان گفتند «به حریف احترام بگذارید». آلمانیها اگر میخواستند، احتمالا میتوانستند در نیمۀ دوم هم تیم ازهمپاشیدۀ برزیل را در برابر دهها هزار تماشاگر برزیلی و میلیونها بینندۀ تلویزیونی، همچنان گلباران کنند و میزبانِ مدعی قهرمانی را در خانۀ خودش با بیش از 10 گل مغلوب کنند؛ اما آنها شادی ملت آلمان را با «احترام به تیم ملت برزیل» در هم آمیختند و در نیمۀ دوم جور دیگری بازی کردند.
باری، جام جهانی هر چهار سال یک بار فرصتی فراهم میکند تا ملتها خود را در آینۀ یکدیگر ببینند. در بهترین حالت، این تورنمنت میتواند نشان دهد که تعلق ملی و همزیستی جهانی الزاماً در تضاد با یکدیگر نیستند. انسان میتواند هم به کشور خود عشق بورزد و هم به انسانهایی که در آن سوی مرزها زندگی میکنند احترام بگذارد. تفاوت میان میهندوستی و ملیگراییِ افراطی دقیقاً در همین نقطه نهفته است.