عصر ایران؛ جواد لگزیان - با چشمان تماما باز اکنون می توان به وضوح دید تجارت آزاد، خصوصىسازى، مالیسازی و خروج دولت از بسیارى از حوزههاى تأمین اجتماعى این سیاستهای ظفرنمون اقتصاد نئولیبرالیستی که قرار بود از مسیر بازار همگان را منتفع سازد تنها طبقات بالا را سعادتمند ساخته و جایگاه آنها را بر فراز هرم جامعه تثبیت و بلکه جاویدان ساخته است.
دیوید هاروی (زادۀ ۱۹۳۵انگلستان) استاد ممتاز جغرافیا و انسانشناسی دانشگاه نیویورک در کتاب «تاریخ مختصر نئولیبرالیسم» نگاهی دارد به خاستگاهها، گسترش و پیامدهای نئولیبرالیسم در جهان معاصر.
هاروی در این اثر نشان میدهد که نئولیبرالیسم صرفاً مجموعهای از سیاستهای اقتصادی نیست بلکه پروژهای سیاسی برای بازسازی قدرت طبقاتی در اواخر قرن بیستم است. او ریشههای فکری نئولیبرالیسم را در اندیشههای اقتصاددانانی چون فریدریش هایِک و میلتون فریدمن پی می گیرد و سپس به بررسی اجرای عملی این ایدهها در کشورهایی مانند شیلیِ دوران پینوشه، بریتانیای تاچر و آمریکای ریگان می پردازد.
آزادى فقط نام دیگرىست براى پاکباختگی، ساختن رضایت، دولت نئولیبرالی، توسعههاى جغرافیایى ناموزون، نئولیبرالیسم با خصوصیات چینى، نئولیبرالیسم در بوتهى آزمایش، و چشمانداز آزادی عناوین هفت فصل کتابند.
هاروی در ابتدا نئولیبرالیسم را نظریهاى در مورد رویههاى اقتصاد سیاسى تعریف می کند که مى گوید با گشودن راه براى تحقق آزادىها و مهارتهاى کارآفرینى فردى در چارچوبى نهادى که با حقوق مالکیت خصوصىِ قوى، بازارهاى آزاد و تجارت آزاد مشخص مى شود، رفاه و بهروزى انسان به بهترین وجه قابل ارتقا است و البته در این مسیر نقش دولت ایجاد و حفظ یک چارچوب نهادىِ متناسب با چنین اقداماتى است. مثلا، دولت باید کیفیت و استحکام پول را تضمین کند. بهعلاوه، دولت باید ساختارها و کارکردهاى نظامى، دفاعى، پلیسى و قانونى لازم براى تضمین حقوق مالکیت خصوصى و تضمین، در صورت لزوم با توسل به زور، عملکرد درست بازارها را ایجاد کند.
اما چگونه نئولیبرالسازى تحقق یافت و توسط چه کسانى؟ به عقیده هاروی پاسخ به این پرسش در کشورهایى نظیر شیلى و آرژانتین در دههى ۱۹۷۰ هم ساده و هم سریع، خشن و قاطع بود، یعنى یک کودتاى نظامى با حمایت طبقات بالاى سنتى (و نیز با حمایت حکومت ایالات متحده) و در پى آن سرکوب بىرحمانهى همهى همبستگىهاى پدید آمده میان جنبشهاى کارگرى و جنبشهاى اجتماعى شهرى که قدرت طبقات بالا را به خطر انداخته بودند.

ولى انقلاب نئولیبرالى، که معمولاً به تاچر و ریگان نسبت داده مىشد، پس از ۱۹۷۹ باید با شیوههاى دموکراتیک تحقق مى یافت. بهمنظور تحقق این دگرگونى عظیم، ابتدا باید رضایت سیاسى طیف بزرگى از مردم ساخته می شد طوریکه منجر به پیروزى در انتخابات شود.
به باور هاروی در این راستا رضایت مردمى بهاندازهى کافى به همت شرکتها و رسانهها ساخته شد تا چرخش نئولیبرالى را مشروعیت ببخشد: راههاى ایجاد این رضایت بسیار متنوع بودند. تبلیغات ایدئولوژیکى نیرومندى از طریق شرکتها، رسانهها، نهادهاى بىشمارى که جامعهى مدنى را تشکیل مىدهند ــ از قبیل دانشگاهها، مدارس، کلیساها و انجمنهاى حرفهاى ــ به جریان انداخته شدند.
«سیر طولانى» اندیشههاى نئولیبرالى از طریق این نهادها که هایک در ۱۹۷۴ پیشبینى کرده بود، سازماندهى مؤسسات پژوهشى (با حمایت و بودجهى شرکتها)، تسخیر بخشهایى از رسانهها و گرویدن بسیارى از روشنفکران به شیوههاى نئولیبرالى تفکر، فضایى در حمایت از نئولیبرالیسم بهعنوان تنها ضامن آزادى در افکار عمومى به وجود آورد. این حرکتها بعدها از طریق تسخیر احزاب سیاسى و، نهایتاً، قدرت دولت مستحکم شد.
هاروی تصریح می کند در تمام تلاشها، براى جا انداختن نئولیبرالیسم در جامعه، توسل به سنتها و ارزشهاى فرهنگى از اهمیت بسیارى برخوردار بود. پروژهاى علنى براى احیاى قدرت اقتصادى یک گروه کوچک از نخبگان، احتمالاً حمایت مردمىِ زیادى را کسب نمى کرد. ولى تلاشى برنامهریزى شده براى پیشبرد آرمان آزادىهاى فردى مى توانست تودهها را جذب و، به این ترتیب، تلاش همهجانبه براى احیاى قدرت طبقاتى را پنهان کند.
وانگهى، وقتى دستگاه دولت چرخش نئولیبرالى را ایجاد مى کند، مى تواند از قدرتش براى ترغیب، پذیرش، تطمیع و تهدید بهمنظور حفظ فضاى رضایت، که براى تداوم بخشیدن به قدرتش لازم است، استفاده کند و این هنر خاص تاچر و ریگان بود.
در اینجا هاروی هشدار می دهد: هر جنبش سیاسى که آزادىهاى فردى را بسیار مقدس بداند در معرض خطر غلتیدن به آغوش نئولیبرالى است. مثلا، ناآرامىهاى ۱۹۶۸ در سراسر جهان بهشدت خواهان آزادىهاى فردى بیشترى بودند. ولى این جنبش خواهان عدالت اجتماعى، بهعنوان یکى از اهداف اصلى سیاسى، نیز بود. معهذا، ارزشهاى آزادى فردى و عدالت اجتماعى لزوماً با هم سازگار نیستند.
طلبِ عدالت اجتماعى مستلزم همبستگىهاى اجتماعى و تمایل به فرو پوشاندن علایق، نیازها و خواستهاى فردى در راه مبارزهى کلىترى براى، مثلاً، برابرى اجتماعى یا عدالت محیط زیستى است. اهداف عدالت اجتماعى و آزادى فردى، بهصورتى شکننده، در جنبش ۱۹۶۸ با هم یکى شدند. تنش بیش از همه در رابطهى دشوار بین چپ سنتى (کارگران سازمان داده شده و احزاب سیاسى که از همبستگى اجتماعى حمایت مى کردند) و جنبش دانشجویى که خواهان آزادىهاى فردى بود، دیده مى شد. ... نئولیبرالیسم این تفاوتها را ایجاد نکرد و به آنها دامن نزد، ولى توانست بهآسانى از آنها بهرهبردارى کند.
دیوید هاروی David Harvey (زادۀ ۱۹۳۵ انگلستان)، استاد ممتاز جغرافیا و انسانشناسی در دانشگاه شهریِ نیویورک است.
هاروی یکی از مهمترین نظریهپردازان در عرصهٔ مسائل اجتماعی جهان است و از جمله با نظریات خود درباره حقِ به شهر، جنبشهای شهری و اوربانیسم (شهرگرایی) شناخته شده است
در بحثی دیگر از کتاب هاروی به ملاحظات ژئوپولیتیکى در نئولیبرالسازی در عرصه بینالمللی اشاره و خاطرنشان می کند: موقعیت کرهى جنوبى بهعنوان یک دولت خطِ مقدم در جنگ سرد، حمایت ایالات متحده را از این کشور براى اجراى سیاستهاى اقتصادى توسعهگرایانهاش جلب کرد.
موقعیت موزامبیک بهعنوان یک دولت خطِ مقدم به یک جنگ داخلى انجامید که آفریقاى جنوبى براى متزلزل ساختن تلاش جبهه آزاديبخش موزامبيک در جهت ایجاد سوسیالیسم به آن دامن زد. موزامبیک که بر اثر جنگ بهشدت مقروض شده بود به طعمهاى دندانگیر براى اشتهاى وافِر صندوق بینالمللى پول براى تغییر ساختار نئولیبرالى مبدل شد.
حکومتهاى ضدانقلابى مورد حمایت ایالات متحده در آمریکاى مرکزى، شیلى، و جاهاى دیگر اغلب نتایج مشابهى پدید آوردهاند.
این حقیقت که ایالات متحده دیگر نیازى به دفاع در مقابل تهدید کمونیسم ندارد به این معناست که اگر تغییر ساختارهاى نئولیبرالى موجب بىکارى گسترده و ناآرامى اجتماعى در این جا یا آن جا شود دیگر نباید بىجهت نگران باشد.
و سرانجام هاروی این پاراگراف درخشان کتاب را رقم می زند: "ولى حقیقت همیشگى در این تاریخ پیچیدهى نئولیبرالسازى ناموزون، گرایش کلى به افزودن نابرابرى اجتماعى و قرار دادن بدبختترین عناصر هر جامعهاى ــ چه در اندونزى، مکزیک، چه در بریتانیا ــ در معرض بادهاى سرد و گزندهى محنت و مشقت و سرنوشت تیرهى منزوى شدن بیشتر بوده است. اگرچه چنین روندى با اجراى سیاستهاى اجتماعى در این یا آن کشور بهتر شده است، ولى اثرات آن در انتهاى دیگر طیف اجتماعى کاملا خیره کننده بودهاند. تمرکز باورنکردنى ثروت و قدرت که اکنون در مراتب بالاتر سرمایهدارى وجود دارد از دههى ۱۹۲۰ به بعد دیده نشده است. جریان ورود خراج به مراکز مالى مهم جهان حیرتانگیز بوده است."
اما آنچه حتى بیشتر حیرتانگیز است عادت برخورد کردن با تمام این مسئله بهعنوان یک پیامدِ جانبى محض و در برخى موارد حتى ناگوارِ نئولیبرالسازى است. این عقیده که این مسئله مى تواند ــ فقط مى تواند ــ جوهر اساسى آنچه نئولیبرالسازى همواره بوده است باشد، غیرقابل تصور به نظر مىرسد.
بخشى از نبوغ نظریهى نئولیبرالى نشان دادن نقابى زیبا، آکنده از واژگانى گوشنواز همچون آزادى، اختیار، حق انتخاب، حقوق انسان، براى پنهان ساختن واقعیات ناخوشایند احیا یا بازسازى قدرت طبقاتى آشکار، در سطح محلى و نیز فراملّى، اما بهویژه در مراکز مالى عمدهى سرمایهدارى جهانى بوده است.
اما در برابر این نئولیبرالیسم چه باید کرد؟ جمعبندی هاروی حاکی از این است که رهبران ایالات متحده، با حمایت عمومى داخلى قابل توجهى، این ایده را بر جهان القاء کردهاند که ارزشهاى نئولیبرالى امریکایى در مورد آزادى جهانى و برترین هستند، و براى این ارزشها باید جان داد. اما جهان در موقعیتى براى دفع کردن آن حرکت امپریالیستى و تاباندن مجموعهى ارزشهایى کاملاً متفاوت به کانون سرمایهدارى نئولیبرالى و نومحافظهکارانه قرار دارد، یعنى ارزشهایى از دموکراسى آزاد که متعهد به کسب برابرى اجتماعى همراه با عدالت اقتصادى، سیاسى، و فرهنگى است...
در داخل ایالات متحده اتحادى باید ایجاد شود تا کنترل مردمى دستگاه دولت را دوباره به دست آورد و بدینسان به جاى مُثله شدن روشها و ارزشهاى دموکراتیک در قربانگاه قدرت بازار آنها را افزایش دهد... چشماندازى از آزادى بسیار بسیار باشکوهتر از آنکه نئولیبرالیسم تبلیغ مىکند وجود دارد که باید به دست آورد. نظامى براى حکمرانى، به مراتب ارزشمندتر از آنکه نومحافظهکارى امکان مىدهد وجود دارد که باید ایجاد شود.
«تاریخ مختصر نئولیبرالیسم» نوشته دیوید هاروی با ترجمه محمود عبداللهزاده را در ۳۲۰ صفحه و با قیمت ۴۵۰۰۰۰ تومان انتشارات اختران رهسپار بازار کتاب کرده است.