عصر ایران ؛ نهال موسوی - تا به همین امروز جام جهانی ۲۰۲۶ لحظات خاص زیادی داشته: از اجراهای افتتاحیه ستارههایی چون شکیرا، آلیسا و نورا فاتحی، تا ورزشگاه مافوقمدرن لسآنجلس، دو گل زیبای بازی برزیل و مراکش، توهینهای جاخالی میثاقی در برنامه فوتبال برتر، و دهها برنامه و ویژهبرنامهای که این روزها برای جام جهانی ساخته میشود.
اما برای من، بهترین گزارشگر جام جهانی ۲۰۲۶ از همین الان مشخص شده، شاید بشود گفت بهترین گزارشگر، و بهترین برنامهسازِ این دوره. و او هیچ ربطی به تلویزیون و استودیو و دوربین ندارد.
در یک خانه - فکر کنم در شهرستان بروجن- روی فرشی ساده، کودکی نشسته که هیچکدام از این صحنهها را نمیبیند. علیرضا باباجانی، کودک نابینا یا روشندلی است که نوازنده پیانو است، جلوی تلویزیون نشسته، در حالیکه بازی قطر و سوئیس روی صفحه در جریان است. اما او صفحه را نمیبیند. او بازی را با دست پدرش میبیند و همین پدر، در آن چند دقیقه، گزارشگری کرده که شاید هیچ گزارشگر حرفهای از پس آن برنمیآید.
پدر کنار او رو به تلویزیون نشسته، جلوی هر دو تختهای کوچک گذاشته که خطهای زمین فوتبال، دایرهی وسط، محوطه جریمه دو طرف و ... روی آن برجسته شده است. دست پدر روی دست علیرضا است، و هر بار که توپ روی زمین چمن جابهجا میشود، انگشتهای آن دو با هم روی همان مسیر حرکت میکنند.
وقتی بازی به سمت دروازه میرود، دستها هم به سمت محوطهی جریمه میروند. وقتی توپ در میانهی زمین میچرخد، انگشتها هم در همان دایره میگردند. تصویر تلویزیون و حرکت دست، خط به خط، با هم پیش میروند، این یعنی گزارشگری زنده، لحظهبهلحظه، بدون یک کلمه اضافه، گزارشی که نه با صدا، که با لمس منتقل میشود.
این کاری نیست که در هیچ کتاب راهنمایی نوشته شده باشد، هیچ مربی یا کارشناسی به این پدر نگفته که برای آنکه فرزندش هم در لحظهی جام جهانی شریک شود، باید زمین بازی را با دست بسازد.
این ابتکار از جایی میآید که هیچ دوربینی نمیتواند آن را نشان دهد: از نگاه دقیق یک پدر به فرزندش، از ساعتها فکر کردن به اینکه چطور میشود دنیایی را که برای بقیه از طریق چشم میگذرد، برای او هم در دسترس قرار داد.
ساختن چنین تختهی کوچکی، کار پیچیدهای نیست، اما فکر کردن به آن، یعنی اینکه در میان همهی دغدغههای زندگی روزمره، باز هم جایی برای این سوال باز بماند که «پسرم چه احساسی دارد در حالیکه همه دارند یک چیزی را تماشا میکنند که او نمیتواند ببیند؟»
و درست همینجاست که این تصویر کوچک، به یک معنای بزرگتر میرسد. این روزها میلیونها نفر در سراسر دنیا جام جهانی را دنبال میکنند، در استادیومهای آمریکا، مکزیک و کانادا، در کافهها، در سالنهای بزرگ با صفحههای عظیم، یا تنها روی یک گوشی موبایل.
هرکس به شکلی، در گوشهای از این جهان، به این رویداد وصل شده است. اما اینکه کجای دنیا هستی، با چه کیفیتی تصویر را میبینی، یا حتی اینکه اصلاً تصویری وجود دارد یا نه، در نهایت چیز مهمی نیست.
چیزی که اهمیت دارد این است: آیا توانستهای کاری کنی که آنکه کنارت نشسته - فرزندت - هم در این لحظه شریک باشد؟ آیا توانستهای کاری کنی که او هم حس کند بخشی از این جشن جهانی است، نه ناظری که از آن بیرون مانده؟
پدر علیرضا، نشان داد که جام جهانی دیدن، فقط دیدن نیست. میشود لمس کرد، میشود شنید، میشود از طریق دست یک نفر دیگر، وارد همان هیجانی شد که همه دارند تجربه میکنند.
این پدر، با همان تختهی کوچک و دستهای خودش، به پسرش گفته است: تو هم اینجایی، تو هم در این بازی هستی، تو هم جزئی از این جام جهانی 2026 هستی حتی اگر هیچوقت رنگ سبز چمن یا حرکت بازیکنان را نبینی.
شاید بزرگترین رویدادهای ورزشی دنیا را همیشه از زاویهی بزرگیشان روایت میکنیم، جمعیتهای میلیونی، رقمهای نجومی، ستارههایی که نامشان تکرار میشود. اما گاهی کوچکترین گوشهی همان رویداد بزرگ، صادقانهترین تصویر از معنای واقعی فوتبال است: چیزی که آدمها را، حتی در شرایطی که به نظر غیرممکن میرسد، به هم وصل میکند. تماشای جام جهانی برای علیرضا، تماشا نیست، با جان دل دیدن است.
در میان هزاران ساعت پخش زنده، گزارش و تحلیل که این روزها از جام جهانی ۲۰۲۶ پخش میشود، این چند ثانیهی ساده در یک اتاق نشیمن، شاید یکی از کمتر دیدهشدهترین و در عین حال یکی از واقعیترین تصویرهای این تورنمنت باشد.
تصویری که نه از زمین استادیوم، که از دل یک خانه بیرون آمده است. و شاید پیام آن، برای هر پدر و مادری در هر گوشهی این دنیا، همین باشد: مهم نیست کجا نشستهای و چگونه میبینی، مهم این است که هیچکس کنار تو، در این جشن بزرگ، احساس تنهایی نکند.
درود بر پدر علیرضا باباجانی و از نگاه من بدون شک قهرمان جام جهانی 2026 تو هستی.
این صحنه منو یاد اون دو دوست که طرفدار نساجی قائم شهر بودن میندازه که یکیشون نابینا بود و اون دوست دیگری برای اون شخص صحنه ها رو توضیح میداد.