عصرایران؛ نسرین ضمیری - خودکشی، دگر کشی(قتل)، کودک آزاری و هیچ نوع جرم و جنایتی در لحظه اتفاق نمی افتد، بلکه حاصل سال ها غفلت و توجه نکردن به علل و نشانه هاست. حادثه کشته شدن "سمیرا ساکی" به دست همسر و پسرعمویش "حسن ساکی" در تاریخ یازدهم خرداد ماه سال جاری بار دیگر تحلیل گران و فعالان حوزه های اجتماعی را برآن داشت تا موضوع را مورد واکاوی قرار دهند.
اما برای من یادآور و تداعی کننده قتل "مونا حیدری" (غزل) به دست همسر و پسر عمویش "سجاد حیدری" در تاریخ شانزدهم بهمن ماه ۱۴۰۰ بود. همان زمان پس مطالعه تمامی مطالبی که تحلیل گران و فعالان حوزه های اجتماعی مطرح کرده بودند و با توجه به سکونت خودم در شهر اهواز و بررسی موضوع از نزدیک و آشنایی با فرهنگ محیطی که قتل در آن به وقوع پیوسته بود، یادداشتی تحلیلی نوشتم و برای یکی از نشریات ارسال کردم اما به دلایلی منتشر نشد.
در اینجا ضمن انتشار آن یادداشت به برخی مشابهت ها و تفاوت های این دو قتل می پردازم.
چهل روز از فاجعه هولناک جنایت اهواز می گذرد، روزی که شهر سیلی سختی خورد. گرچه از این دست فجایع کم نبوده، اما این چنین گستاخ و بی پروا مقابل دیدگان مردم و در فضای عمومی شهر انسانی را گردن زدن، چنان بود که گویی داعش وارد شهر شده باشد. بهت، شوک و تأثر احساس غالب مردم بود. فعالین اجتماعی و به خصوص فعالین اجتماعی عرب زبان یکپارچه جنایت را محکوم نمودند اما هیج گونه پژوهش و بررسی میدانی صورت نگرفت. تنها دو مصاحبه با پدر مقتول و مادر قاتل توسط خبرنگار خبرگزاری فارس انجام شد که تا حدودی قابل تأمل است.
در مصاحبه نخست خبرنگار از پدر مقتول می پرسد: "گفته شده غزل به اجبار ازدواج کرده و بارها هم تقاضای طلاق از همسرش را داشته. " پدر غزل پاسخ می دهد: "هیچ اجباری در ازدواج دخترم وجود نداشت و شوهرش بهترین زندگی را برای وی فراهم کرده بود، دعوای زن و شوهری بود، قهر و آشتی بود، اما طلاق نبود." اولین نکته در ریشه یابی این جنایت در همین پاسخ نهفته است. آیا یک دختر بچه 12 ساله اصولا می تواند راضی یا ناراضی به انجام ازدواج باشد؟ چه اندازه آگاهی و شناخت از زندگی زناشویی دارد که موافق یا مخالف باشد؟ یک دختر بچه 12 ساله حتی اگر آگاه به امر ازدواج باشد توان مخالفت با خانواده خصوصا پدر خود را دارد؟ پدرش می گوید "بهترین زندگی" برای دخترش فراهم شده بود، قطعا منظور ایشان وسایل زندگی است. کاش می شد از وی پرسید آیا غزل عاشق شوهرش بود و او را دوست داشت؟ آیا از زندگی زناشویی خود راضی بود؟ آیا در زندگی مشترک خود فرد شاد و با نشاطی بود؟ آیا قدرت، اختیار و آزادی تصمیم گیری برای زندگیش را داشت؟ آیا برای خودش هدفی متصور بود و در آن جهت حرکت می کرد؟ آیا اجازه ادامه تحصیل یا شاغل شدن داشت؟
خبرنگار می پرسد: "چه کسی واسطه آشتی آنها می شد؟ "و پدر پاسخ میدهد: "بزرگان خانواده و فامیل." در واقع همان کسانی که تصمیم به ازدواج زود هنگام او گرفته بودند. در دنیای امروز با وجود مشکلات و دغدغههای زندگی مدرن شهری و افزایش فشارهای روانی و نیاز به مدیریت خشم، تعارض، استرس و اضطراب، مسائلی هستند که می بایست با مراجعه به روانشناس و مشاور خانواده یعنی افراد متخصصی که به روز هستند و در همین خصوص آموزش دیده اند بررسی شود. افسردگی، اضطراب، احساس تنهایی و به طور کلی مسائل مربوط به سلامت روان، موضوعاتی نیستند که در جمع خانواده مطرح و یا بزرگان فامیل به آن رسیدگی کنند. این زوج چند بار به مشاور خانواده مراجعه کرده بودند؟
خبرنگار می پرسد: "چرا در سن کم با ازدواج دخترت موافقت کردی؟ " پدر پاسخ می دهد: "سن دخترم کم بود اما به لحاظ جسمی مشکلی نداشت، گواهی دادگاه را هم گرفته بودیم." به احتمال زیاد منظور پدر غزل رشد جسمانی و بلوغ زودرس دخترش بوده. از نظر روانشناسان علاوه بر بلوغ جسمی و جنسی، می بایست برای ازدواج و تشکیل خانواده افراد به بلوغ روانی، بلوغ اقتصادی، بلوغ اجتماعی و... رسیده باشند. و به بیان ساده تمامی مهارت های لازم برای ازدواج را دارا باشند. آیا دادگاهی که گواهی رشد صادر کرده نظر پزشکان و روانپزشکان قانونی را اخذ نموده بود؟ ای کاش روند صدور گواهی رشد حداقل در این پرونده بررسی می شد.
در پرسش دیگری خبرنگار می پرسد:"همسر غزل چگونه آدمی بود؟ "و پدر پاسخ می دهد : "شوهرش هر روز سر کار می رفت و گاها تا شب در بازار بود، علاوه بر این اهل باشگاه و ورزش هم بود، اهل دود و دم هم نبود."
اگر چه داشتن شغل و توانایی تأمین مالی خانواده شرط لازم برای ازدواج است اما شرط کافی نیست. با همین پاسخ مشخص می شود شوهر غزل از صبح تا شب مشغول کار یا فعالیت های شخصی بوده و کمترین حضور را در خانه داشته. در طول روز غزل اوقات خود را چگونه سپری می کرده؟ آیا تفریح دو نفره داشته اند؟ آیا به گردش و مسافرت می رفتند؟ سجاد چه اندازه برای همسرش وقت می گذاشت؟ آیا به همسرش ابراز علاقه می کرده و او را دوست داشته؟ آیا نیازهای همسرش را می شناخته؟ چه اندازه به احساسات او توجه می کرده؟ چه اندازه او را درک می کرده؟ چقدر شنونده خوبی برای حرف های او بوده؟ تا چه اندازه به همسرش حس امنیت و حمایت می داده؟ چقدر برای او احترام قائل بوده؟
مصاحبه بعدی با مادر قاتل است. مادر سجاد به خبرنگار گفته: "ما عروسی سجاد و برادرش را در یک شب برگزار کردیم و برایشان کم نگذاشتیم."
وقتی از کودک_همسری صحبت می شود کلیشه ای که به ذهن می آید، دختر بچه نوجوانی است که به دلیل انگیزه مالی یا هوسرانی به اجبار به ازدواج مردی چندین سال بزرگتر از خودش در آمده. در حالیکه همیشه این چنین نیست. اگر چه اطلاعات موثقی از میزان تحصیلات سجاد منتشر نشده اما گفته می شود وی متولد سال 1379 است لذا او هم هنگام ازدواج شانزده یا هفده ساله بوده و یک کودک_ همسر به حساب می آید.
بنا به گفته مادرش در یک شب برای هر دو برادر جشن ازدواج برگزار کرده اند. به "خاله بازی" و "عروسک بازی" بیشتر شبیه است تا جشن تشکیل خانواده. یک نوجوان 16 ساله چه درکی از زندگی زناشویی دارد؟ تا چه مقطع تحصیلی درس خوانده؟ آیا سربازی رفته؟ شغل و درآمد مستقل دارد؟ مهارت هایی مانند مسئولیت پذیری، همدلی، ابراز علاقه، توان گفتگو و مذاکره، گوش دادن به طرف مقابل، همکاری و مشارکت در امور زندگی، حل مسائل، تصمیم گیری، کنترل خشم، و.... را آموخته؟
مادر سجاد در مصاحبه گفته: "برای دو پسرش طبقه بالای خانه خودشان دو واحد مستقل ساخته اند و در اختیار پسرانش گذاشته. " این زوج آیا اختیار انتخاب محل زندگی خود را داشتند؟
غزل در سیزده سالگی مادر میشود، بنا به گفته همسر برادر شوهرش در همان مصاحبه بیشتر اوقات فرزندش نزد خودش نبوده. کاملا طبیعی است، چون مهارت فرزند پروری نداشته.
در جای دیگری از مصاحبه مادر سجاد می گوید: "بعد از فرار غزل، پسرم هر روز کنترل خودش را بیش از پیش از دست می داد و نمی توانست بر اعصابش مسلط شود. مخصوصاً که بازاری بود و اطرافیان غیرت و مردانگی او را سرزنش می کردند." این گفته اگر چه شاهدی است بر نداشتن مهارت کنترل خشم اما ببینیم محیط زندگی قربانیان جنایت و اطرافیان سرزنش گر آنان چگونه محیطی است؟
محله وقوع جنایت، محله ای قدیمی نیست و یکی از محلات جدید شهر اهواز است که در روزگاری نه چندان دور یکی از محله های حاشیه شهر بوده و با گسترش اهواز از حاشیه به متن آمده و به محله ای محروم تبدیل شده و در همسایگی یکی از پرجمعیت ترین محله های حاشیهای قرار دارد.
بر اساس استاندارد های جهانی سرانه فضای سبز برای هر فرد 20 تا 25 متر مربع است که این رقم برای شهر اهواز به حدود 7 متر مربع می رسد. در محله های محروم و حاشیه ای این عدد یا کوچکتر است یا اصلا فضای سبزی وجود ندارد. شهر ها به عنوان کانون های متمرکز فعالیت و زندگی انسان ها نیاز به احداث مراکز آموزشی، درمانی و بهداشتی، فرهنگی، ورزشی، بهداشت روان، سالن سینما، کتابخانه عمومی، فرهنگسرا، سرای محله و.... دارند. نزدیکترین سینما تا محله غزل چند کیلومتر فاصله دارد؟ از سایر امکانات هم اگر سراغ نگیریم بهتر است.
وقتی از محرومیت، حاشیه نشینی ، توسعه نیافتگی و مطالبات انباشته مردم خوزستان سخن گفته می شود، دقیقا منظور همین است. در چنین فضایی آیا از مردمش انتظار داریم به کمک خانواده آسیب دیده بیایند؟ یا با سرزنش کردن و طعنه زدن بر آتش خشم بدمند؟ در چنین شرایط محیطی و خانوادگی آیا راهی جز فرار برای غزل مانده بود؟ آیا راه حلی جز کشتن همسر برای سجاد وجود داشت؟ آنها همان راهی را رفتند که آموخته بودند.
تا کنون به جز اصل خبر که همه از آن اطلاع داریم و چند جمله نقل قول از مادر سمیرا ساکی، چیز زیادی از ماجرا نمی دانیم و به همین دلیل ناچاریم با همین اطلاعات اندک و با تکیه به دانش روانشناسی جنایی و روانشناسی اجتماعی حدس هایی بزنیم.
این دو قتل مشابهت ها و تفاوت هایی با هم دارند:
۱_ در هر دو قتل نسبت خانوادگی بین قاتل و مقتول وجود دارد و بر اساس صحبت های مادر سمیرا خانواده تصمیم به این ازدواج گرفته.
۲_ اولین تفاوت این است که ما اطلاعی از زمان ازدواج این دو نداریم و از مدت زمان زندگی مشترکشان، میزان تحصیلات قاتل، شغل، محل زندگی و سایر اطلاعات شخصی وی چیزی نمی دانیم.
۳_ تشابه دیگر این است که پس از بروز اختلاف بین آنها باز خانواده مداخله کرده و تصمیم گرفته و هیچ اشاره ای به مراجعه این دو به روانشناس و مشاور زوج درمانی نشده.
۴_ ما نمی دانیم تاریخ درخواست طلاق چه زمانی بوده و چه مدت زمانی از آن می گذشته و در این فاصله زمانی چه اقداماتی صورت گرفته؟ در همان صحبت های مادر سمیرا اشاره کوتاهی می شود به اینکه خانواده تصمیم گرفته آنها برای تغییر رشته تحصیلی یا ادامه تحصیل به روسیه بروند.
۵_ ما نمی دانیم آیا حسن شاغل بوده؟ در بخش خصوصی کار می کرده یا دولتی؟ آیا برای رفتن به روسیه و همراهی با همسرش از شغل خود دست کشیده؟ آیا او هم در آنجا ادامه تحصیل میداده یا شاغل بوده؟
۶_ یکی دیگر از شباهت های این دو حادثه حمایت خانواده حسن از وی می باشد. به قریب احتمال خانواده حسن در جریان مشکلات این زوج بوده و به زعم خود حق را به او می داده اند.
۷_ تفاوت دیگر این دو قتل سن آنهاست غزل و سجاد کودک همسر بودند ولی سمیرا و حسن بزرگسال و تحصیل کره بودند.
۸_ دلیل قتل متفاوت است، شیوه قتل و سپس خودکشی نشان می دهد که تصمیمی آنی و لحظهای نبوده، حسن اسلحه تهیه کرده و از خانواده حلالیت طلبیده و با پایان دادن به زندگی خودش نشان از یک عشق یکطرفه میدهد، عشقی که با از دست دادن معشوق همه چیز را برای خودش تمام شده میدانسته.
حامیان لایحه "تأمین امنیت زنان در برابر خشونت" اعتقاد به قدرت "بازدارندگی" آن برای پیشگیری از خشونت و حمایت از فرد آسیب دیده دارند، اما در عین حال اذعان دارند که تصویب و اجرای این لایحه به تنهایی کافی نیست و بر لزوم فرهنگ سازی و آموزش مهارت های گفتگو، حل تعارض، کنترل خشم و ... برای پیشگیری از وقوع خشونت های خانوادگی تأکید می کنند.
آخرین خبر تا زمان نگارش این مطلب حاکی از آن است که لایحه مذکور از مجلس مسترد شده (مصاحبه سخنگوی محترم دولت ۴۰۵/۳/۲۰) لذا تا تصویب و اجرای لایحه و قانون مذکور دو راه حل فوری تر پیشنهاد می شود.
۱_ توصیه می شود چه در زمان تصمیم به ازدواج و چه در طول زندگی مشترک، مسائل و مشکلات خود را با مشاور خانواده در میان بگذارید.
۲_ همانطور که در یادداشت مورخ ۴۰۳/۸/۲۶ با عنوان "جای خالی حمایت اجتماعی" در روزنامه اعتماد نوشتم، دولت می بایست با توسعه امکانات و گسترش اختیارات و خدمات "اورژانس اجتماعی" به هنگام بروز بحران های اجتماعی به یاری مردم بیاید.