فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۳۶۴۹۲
تاریخ انتشار: ۱۸:۳۴ - ۲۶-۰۶-۱۳۸۹
کد ۱۳۶۴۹۲
انتشار: ۱۸:۳۴ - ۲۶-۰۶-۱۳۸۹

چهار سخنی که زاهد را تکان داد

زاهدی گوید:
جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد . اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟

سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت:تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن .
 گفت من که غرق خواهش دنیا هستم  چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
برچسب ها: زاهد ، شیخ ، سخن ، آموزنده
ارسال به دوستان
captcha
برای هر غذایی چه پیازی باید استفاده کرد؟(اینفوگرافیک) یافته شگفت‌انگیز علم روان‌شناسی:‌ ارتباط ظریف میان سرعت سخن گفتن و ادب داریوش بزرگ چگونه شاهنشاهی هخامنشی را دوباره سرپا کرد؟ روش‌های عجیب تکدی‌گری در تهران قدیم؛ کسب درآمد از مرده بی‌صاحب ایرانی ها چطور با تریاک آشنا شدند؟ تصمیم‌گیری درست چیست؟ آموزش گام‌به‌گام و نکات کلیدی برای انتخاب بهتر «بچه ناف تهرون» کیست؟ دستمزدهای فیلم‌فارسی چگونه جابجا شد؟/ فردین گران‌ترین بازیگر بود چرا ظل السلطان، پسر بزرگ ناصرالدین شاه به پادشاهی نرسید؟(+عکس) پارادوکس شادی و اندوه؛ چرا پشت تحولات مثبت، سوگی پنهان نهفته است؟ این ۶ عادات قدیمی نظافت را کنار بگذارید عجیب‌ترین عادت‌های مردم ایتالیا که گردشگران را غافلگیر می‌کند «کوروش» به چه معناست؟ / معمای ادامه‌دار نامی با پیشنه ۲۵۰۰ ساله کفش پاشنه بلند زمانی نماد قدرت و ثروت مردان بود! طرز تهیه سس هزار جزیره خانگی در ۵ دقیقه؛ خوشمزه‌تر از رستورانی‌ها!