نسرين ضميری - با نزدیک شدن به هفتم مهرماه و پایان دوره ریاست "پیمان جبلی" بر رسانه ملی، انتقادات از این سازمان عریض و طویل با ده ها کانال و شبکه ملی، استانی، برون مرزی و رادیویی بالا گرفته. از سخنان رئیس جمهور پزشکیان که گفته اند "اصلا صدا و سیما را نگاه نمیکنم" تا رئیس جمهور سابق روحانی که گفته اند "کسی حوصله دیدن این رسانه را ندارد" تا برخی نمایندگان مجلس، تا فعالان سیاسی، اجتماعی و رسانهای، تا نخبگان جامعه و تعداد قابل توجهی از مردم بر اساس نظرسنجی های معتبر.
معتبرترین مرکز نظرسنجی ایرانی، مرکز افکار سنجی دانشجویان ایران (ایسپا) که یک سازمان غیر دولتی و وابسته به جهاد دانشگاهی است در سال ۱۳۸۳ طی یک نظرسنجی اعلام کرد رسانه ملی انتخاب ۷۰ درصد مردم برای کسب اخبار است. به گزارش ایسنا این عدد در یک بازه زمانی ۱۷ ساله و طی یک روند نزولی به کمتر از ۴۵ درصد در سال ۱۴۰۰ رسید. بر اساس یکی دیگر از آمارهای ایسپا در آبان ماه ۱۴۰۲ رسانه ملی با ۳۷/۹ درصد رتبه اول، شبکه های مجازی با ۳۱ درصد رتبه دوم و شبکه های ماهوارهای با ۸/۹ درصد رتبه سوم کسب خبر ایرانیان را دارا بودند.
همچنین بر اساس نظرسنجی دیگری که باز هم ایسپا در دی ماه ۱۴۰۳ انجام داده بود، بیشترین بینندگان سیما مربوط میشده به برنامه "یلدای مادرانه" در ویژه برنامه شب یلدای شبکه سه سیما با ۵۹/۲ درصد افرادی که در آن شب بیننده سیما بوده اند. از آن طرف آخرین نظر سنجی مرکز تحقیقات رسانه ملی در فاصله بهار ۱۴۰۲ تا تابستان ۱۴۰۳ میزان بینندگان اخبار سیما را ۶۵ درصد اعلام نموده. برای سایر برنامه های آموزشی، مذهبی، ورزشی، موسیقی، تفریح و سرگرمی، و ... نظرسنجی معتبری پیدا نکردم.
دو نکته شایان ذکر است. اول اینکه کسب خبر، مرجعیت خبری نیست. مفهوم مرجعیت خبر، برداشت هایی است که در ذهن یک فرد از واقعیت شکل می گیرد و مبنای انتخاب و عمل او میشود. و دوم اینکه با توجه به جمعیت ۹۰ میلیون نفری ایران ۳۰ درصدی که رسانه ملی را برای کسب خبر انتخاب نمی کنند حدود ۲۵ میلیون نفر میشود که رقم قابل توجهی است، چیزی به اندازهی آرای مورد نیاز برای رئیس جمهور شدن.
اصل ۱۷۵ قانون اساسی می گوید، در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی و مصالح کشور باید تأمين گردد. نصب و عزل رئیس سازمان با مقام رهبری است و شورایی مرکب از نمایندگان سه قوه(هرکدام دو نفر) نظارت بر این سازمان را بر عهده دارند. وظایف این شورا عبارت است از نظارت بر حسن انجام همه امور، سیاست های اجرایی،قوانین، بخش ها، واحدها، انعقاد قراردادها، خریدها و ... .
رسانه ملی علاوه بر مرجعیت خبر وظایف مهم دیگری نیز به عهده دارد. وقتی پسوند ملی به دنبال رسانه می آید یعنی با بودجه عمومی اداره میشود و به همین دلیل می بایست نماینده و مُعرف تمامی نمادهای دینی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مردم باشد. رسانه ملی متعلق به هیچ فرد یا گروهی نیست و برنامه های آن باید عام و فراگیر باشد.
مهمترین وظایف رسانه ملی ایجاد روحیه همدلی و همراهی بین مردم، پاسداری از ارزش ها، هنجارها، باورها و معیارهای اخلاقی جامعه، افزایش شناخت و آگاهی سیاسی مردم، رساندن صدای مردم به مسوولان و پیام مسوولان به مردم، پایبندی به اصول و قوانینی که پذیرفته، حفظ بیطرفی، پُرکردن اوقات فراغت مردم، تحلیل و تشریح درست خبرها، آگاهی دادن به مردم در مورد فعالیت های اجرایی و عمرانی کشور و آموزش مهارت های مورد نیاز زندگی فردی و اجتماعی است.
حال باید مدیران و نظارت کنندگان بر کار رسانه ملی پاسخ دهند تا چه اندازه در جهت تحقق وظایف مذکور تلاش کردهاند و موفق بودهاند؟
وقتی از صدر تا ذیل یک جامعه از عملکرد رسانه ملی ناراضی هستند، آیا وقت آن نرسیده که فعالیتهای این سازمان مورد بازنگری قرار بگیرد؟ ساده انگارانه است اگر امید داشته باشیم با تغییر یک یا چند نفر تغییری در رویکرد و سیاست های رسانه ملی ایجاد شود، شاید چند روز دلخوش شویم، و خوشبینانه است اگر خیال کنیم در مدت زمان کوتاهی به خواسته های خود برسیم.
رسانه ملی اگر بخواهد جایگاه واقعی خویش را به دست آورد، به ترتیب به سه بازنگری و تغییر در فعالیت های خود نیازمند است:
۱- ساخت برنامه های جذاب اعم از فیلم، سریال، ورزشی، موسیقی، و ... تا مردم را با رسانه ملی آشتی دهد.
۲- سپس مرجعیت خبر را به داخل ایران برگرداند.
۳- و به دنبال آن فضایی ایجاد کند تا تمامی اقشار جامعه فرصت برابر برای ابراز نظرات خود داشته باشند.
تمام آنچه از رسانه ملی خواسته میشود همین است، آیا خواسته زیادی است؟