عصرایران؛ لیلا احمدی (ترجمه و تحلیل) - گفتگوی اخیر توماس فریدمن، تحلیلگر پیشکسوتِ سیاست بینالملل، پرده از شکافی عمیق بین دو رویکرد متضاد در مواجهه با ایران برمیدارد: رویکرد سیستماتیک و بازدارندۀ اوباما در مقابل رویکرد شهودی و تکانشیِ ترامپ. فریدمن ایران را مسئلۀ غامضی میداند که در برابر راهکارهای ساده و سریع مقاومت میکند و هر تلاشی برای تغییر آن، بدون درک صحیح از تاریخ، فرهنگ و پشتوانۀ ملیاش، به شکست میانجامد.
او میگوید دولت پیشین ایالاتمتحده بر مبنای بازرسیهای سختگیرانه و محدودکردنِ زمان دسترسی به سلاح هستهای پیش میرفت. ترامپ اما با تکیه بر تخمینهای جانبدارانۀ موساد و نادیدهگرفتنِ بوروکراسیِ دیپلماتیک، شرایطی بر منطقه حکمفرما کرد که یکدستی الگوی دیپلماتیک پیشین را از بین برد.
زنجیرۀ فرماندهی در کاخ سفید بین معاون رئیسجمهور و وزرای ناکارآمدش تقسیم شده و این پرسشها را پیش روی مخاطب نهاده است: آیا دولتِ مبتنی بر «حس ششم»، توانایی مدیریت بحرانِ چندلایه را دارد؟ تکیه بر اطلاعاتی که بر پایۀ نفرت از رژیمها بنا شده، میتواند به پیروزی سیاسی منجر شود یا به فاجعۀ بزرگتر ختم میشود؟ و در غیاب چهرههایی چون کیسینجر، چهکسی صلاحیت و توانایی هدایتِ این میراث سیاسی را خواهد داشت؟
به باور فریدمن، شکاف بین ایران و آمریکا، تفاوت بین «کوشنرگرایی» و «خمینیگرایی»ست. فریدمن در گفتگو با دن وِیکین (سردبیر بخش مقالات تحلیلی)، روایت خود را شرح میدهد و به بحث دربارۀ شکستهای اخیر دولت ترامپ میپردازد.
پیشاپیش، ذکر این نکته ضروری است که انتشار این متن به معنای پذیرش یا تأییدِ تحلیلهای نویسنده و رسانۀ خارجی نیست؛ هدف، آگاهی از مواضع و استدلالهای مفسرانِ برجستۀ سیاست بینالملل در این برهۀ تاریخی است.

___
نیویورکتایمز (توماسفریدمن و دنیلجیویکین. ۲۴ ژوئن ۲۰۲۶): وِیکین:
من «دن ویکین»، سردبیر بخش بینالمللِ ستون مقالات تحلیلی در نیویورکتایمز هستم. هفتۀ گذشته که پرزیدنت ترامپ، توافقنامۀ اولیۀ صلح با ایران را امضا کرد، از برخی جهات به نظر نمیرسید اصلاً توافقی در کار باشد؛ چرا که بزرگترین گرۀ این پرونده، یعنی فرجامِ برنامۀ هستهای ایران، همچنان ناگشوده ماند. در همین راستا، «جیدی ونس» (معاون رئیسجمهور) در سوئیس با مقامات ایرانی دیدار کرد تا شانساش را برای دستیابی به توافق پایدار بیازماید. آنها برای به سرانجام رساندنِ این مأموریتِ دشوار، ۶۰ روز فرصت دادهاند؛ رقمی که در مقایسه با مذاکرات هستهای دورۀ اوباما که بیش از یک سال و نیم زمان برد، بسیار خوشبینانه است. برای بحث دربارۀ آخرین تحولات، همکارم «توماس فریدمن» کنار ماست. سلام تام، ممنون که همراه ما هستی.
فریدمن: سلام دن، خوشحالم که با هم گفتوگو میکنیم.
وِیکین: پیش از آنکه به سراغ اخبار این هفته برویم، میخواهم به مطلبی اشاره کنم که در ستونت، اندکی پس از شروع جنگ نوشتی. گفته بودی: «باید به خاطر داشته باشیم زمان پایان این جنگ، همانقدر که متأثر از وضعیت نظامی در ایران است، از سوی بازارهای نفت و بازارهای مالی نیز تعیین خواهد شد.»
اکنون در وضعیتی هستیم که ترامپ از قیمت سرسامآور بنزین در آستانۀ انتخابات میاندورهای نگران است. حکومت ایران هم اساساً همان ساختار قبلی را دارد و حالا با رهبری جوانتر اداره میشود؛ رهبری که کاملاً از میزان قدرت و نفوذش بر تنگۀ هرمز آگاه است. با در نظر گرفتن همۀ این متغیرها، ایالاتمتحده در حال حاضر چه موقعیتی دارد و پیشبینیات نسبت به نتیجۀ مذاکرات چیست؟
فریدمن: به نظرم، ترامپ این جنگ را با وضعیتی موسوم به «معاملۀ تاکو» (TACO trade) به پایان رساند؛ همان اصطلاح مشهوری که تحلیلگران والاستریت در توصیف رفتارش به کار میبرند. آنها میگویند: "ترامپ همیشه پا پس میکشد." بلاخره، ترامپ به این نتیجه رسید که باید جنگ را بهسرعت تمام کند تا بتواند پیش از انتخابات، قیمت نفت را پایین بیاورد. بنابراین، پیشبینی اولیۀ من، مبنی بر اینکه قیمت نفت به اندازۀ تحولاتِ میدان نبرد در تعیین پایان جنگ مؤثر است، محقق شد. او در واقع، دولت اسرائیل و کشورهای عربیِ خلیج فارس را فدای ایالتهای کلیدی مثل میشیگان، پنسیلوانیا و جورجیا کرد.
[«معاملۀ تاکو» (TACO Trade)، اصطلاح و استراتژی معاملاتی در والاستریت است. TACO در واقع مخفف عبارت «Trump Always Chickens Out» به معنای «ترامپ همیشه جا میزند» است. منطق این معامله بر این باور است که تهدیدهای ترامپ دربارۀ تعرفههای تجاری، صرفاً تاکتیکی برای مذاکره است و در نهایت یا عقبنشینی میکند یا آنها را لغو میکند. بنابراین، سرمایهگذاران هنگام سقوط بازار بر اثر تهدیدات او، سهام میخرند و منتظر سود حاصل از بازگشت قیمتها میمانند.]
ترامپ بهخوبی میدانست اگر قیمت بنزین و مواد غذایی — که از آغاز جنگ رو به افزایش بود — همینطور بالا برود، به احتمال زیاد، ایالتهای کلیدی را از دست خواهد داد. شکست در انتخابات مجلس نمایندگان و احتمالاً مجلس سنا، او را به استیصال میکشاند و بهویژه با توجه به ثروتی که از زمان ریاستجمهوریاش اندوخته، این موضوع حائز اهمیت است. فکر میکنم پیوند تنگاتنگی بین همۀ این عوامل وجود دارد و دلیل قطعیتمان در این مورد، این است که خودِ ترامپ صراحتاً به ما گفت نمیخواهد مثل «هربرت هوور» باشد و دوران ریاستش با نظارت بر رکود اقتصادی به پایان برسد.
[هربرت هوور، سیویکمین رئیسجمهور آمریکا (۱۹۲۹-۱۹۳۳) است که با مدیریتِ ناموفق در بزرگترین رکود اقتصادیِ تاریخ زبانزد است و به نماد شکست در مدیریت بحرانهای مالی تبدیل شده است. ترامپ میترسد بهدلیل رکود اقتصادی و بالا رفتن قیمتها، به سرنوشت هوور دچار شود. هوور در بحران اقتصادی، ناتوان بود و همین موضوع باعث شد او را در انتخابات بعدی شکست دهند.]
وِیکین: میخواهم کمی دربارۀ روند مذاکرات صحبت کنیم. میدانم گزارشهای متناقضی وجود دارد. تحلیل مقامهای آمریکایی و ایرانی متفاوت است. ولی تا بامداد سهشنبه، با قطعیت میتوان گفت چه اتفاقاتی افتاده است.
فریدمن: طرفین برای برقراری آتشبس، یادداشت تفاهمی به امضا رساندند که بر اساس آن، تنگۀ هرمز باز شود،ایران بتواند نفتش را به دلار بفروشد و اقتصادش را احیا کند. این توافق، مقدمهای برای گفتوگوهای گستردهتر دربارۀ حذف مواد شکافتپذیر هستهای است که به غنای بالا نزدیک شدهاند. تیتر کلی همین است و میدانیم کار روی جزئیات ادامه دارد.
یکی از قوانینی که طی سالها خبرنگاری در خاورمیانه آموختهام این است که آنچه مردم در خلوت به شما میگویند اهمیتی ندارد. تنها چیزی که اعتبار دارد، سخنانی است که در فضای عمومی و به زبان خودشان میگویند. خاورمیانه جای عجیبی است؛ تقریباً برعکس واشنگتن است. مردم در خلوت به شما دروغ میگویند و در ملاءعام حقیقت را بیان میکنند. در واشنگتن اما، حقیقت در پستو عیان میشود و در فضای عمومی دروغ میبافند.
در ۴۸ ساعت گذشته نمونهای از این قانون را مشاهده کردیم. معاون رئیسجمهور ونس از اجلاس بیرون آمد و گفت: «ایرانیها قول دادهاند اجازۀ ورود ناظران هستهایِ آژانس بینالمللی انرژی اتمی را صادر کنند.» نظر ایرانیها چه بود؟ «خیر، ما چنین اجازهای ندادهایم.» بنابراین، فکر میکنم این وضعیت، چالشی همیشگی برای دولت است؛ چراکه خواه ایرانیها در خلوت و به زبان انگلیسی چنین قولی داده باشند یا نه، واضح است که در فضای عمومی و به زبان خودشان آن را تکذیب میکنند.
شاید دست خدا در کار باشد. نگاهی به ونس بیندازید؛ مردی است که روح و اصولش را فروخته تا معاون رئیسجمهور دونالد ترامپ شود و حالا گویی خدایان ِیونان او را مجازات کردهاند تا مسئول پایاندادن به جنگی باشد که خودش با آن مخالف بود و ترامپ آغازش کرده بود. با این حال، ایران هم باید مراقب باشد که زیادهروی نکند و بیش از حد جولان ندهد.
وِیکین: دونالد ترامپ، رئیسجمهوری است که همیشه میگوید: «اگر اوضاع خوب پیش نرود، تقصیر جیدی (ونس) است، نه من.»
فریدمن: دقیقاً همینطور است. فقط بر اساس وقایع میدانی میتوان تشخیص داد چه چیزی حقیقت است و چه چیز توهم. ترجیح میدهم بیانیههای عمومی را نادیده بگیرم، چون نیروهای عظیم و قدرتمندی دخیل و تعیینکنندهاند. یکی از این عوامل، همان است که قبلاً اشاره کردیم: دونالد ترامپ از نظر سیاسی نیاز دارد این جنگ تمام شود. اما منافع بیبی نتانیاهو (نخستوزیر اسرائیل) دقیقاً برعکس است. نفع او در این است که جنگ برای پیشبرد سیاستهایش ادامه یابد. او باید خود را «نخستوزیر جنگطلب» بنمایاند، زیرا پایان جنگ به معنای تحقیقات گسترده، برگزاری انتخابات و بررسی سیاستهایش پس از حملۀ حماس است.
به نظرم ایران هم دچار دودستگیست؛ ازسویی نظامیان خواهان تداوم جنگاند, چون هرچه تنش با آمریکا بیشتر شود، قدرت بیشتری میگیرند و ازسویدیگر، سیاستمداران جدیدی پس از حذفِ نسل پیشین در ایران برآمدهاند که به نظر میرسد واقعاً به برقراری صلح تمایل دارند. این گروه دوم احتمالاً قویتر از آن چیزی هستند که در آغاز میپنداشتیم. اینها واقعیتهای سخت و عیاناند که هر روز رخ مینمایانند. گمان میکنم شاهد رفتارهای متناقض بسیاری خواهیم بود و زمان میبرد تا بتوانیم واقعیت را در این همهمه تشخیص دهیم.
وِیکین: حالا که صحبت از واقعیتهای سخت شد، یکی از آنها این است که ایالات متحده قول داده داراییهای ایران را آزاد کند و به معنای انتقال دلار به سپاه پاسداران و درآمد قابلتوجه حاصل از فروش نفت است که طبق یادداشت تفاهم به سپاه وعده دادهایم. پیامدهای این وضعیت چیست؟
در این بین، نظرات کاربران را هم مرور میکنیم. کاربری از کلیولندِ اوهایو نوشته: «اسرائیل به آپاندیسِ آمریکا میماند. برای زندهماندن به آپاندیکس نیازی نداریم، ولی اگر این عضو عفونت کند، میتواند بدن را از پا دربیارد. همنشینی ما و اسرائیل هم چنین چیزیست. اسرائیل عفونی شده و وجودش برای ما سم است. اسرائیلِ نتانیاهو و بنگویر، فرسنگها با اسرائیلی که مدنظرمان بود فاصله دارد. رابین هرگز اجازه نمیداد کشورش مطرود جهان باشد و درحالحاضر نیاز به رهبر جدید شدیداً احساس میشود.»
فریدمن: خب دن، اگر اجازه بدهی میخواهم نگاهی کلی و جامع (بهاصطلاح از ارتفاع ۳۰ هزار پایی) به موضوع داشته باشیم تا بتوانیم تضادی را که اینجا در جریان است و شاهدش هستیم، بهدرستی درک کنیم. من این وضعیت را تقابل «کوشنریسم (کوشنرگرایی)» و «خمینیایسم (خمینیگرایی)» توصیف میکنم. منظور از کوشنرگرایی چیست؟ بیایید به جنگ حماس و اسرائیل و توافق آتشبس برگردیم. پس از توافق در داووس، جرد کوشنر (داماد رئیسجمهور)، طرحی موسوم به «غزۀ جدید» به «شورای صلح» --که ترامپ برای نظارت بر آتشبس ایجاد کرده بود-- ارائه کرد. «غزۀ جدید»، شهریست که به گردشگری ساحلی اختصاص داده شده و شامل ۱۸۰ برج، مناطق مسکونی، مجتمعهای صنعتی و مراکز داده است.
[طرح «غزۀ جدید» که از سوی کوشنر پیشنهاد شد، رویکردی غیرواقعبینانه به بازسازی این منطقه دارد و بر ایجاد زیرساختهای تجاری متمرکز است. این دیدگاه که بین تحلیلگران به «کوشنریسم» معروف است، بر این باور است که رفاه اقتصادی و سرمایهگذاریهای کلان میتوانند جایگزین تضادهای ایدئولوژیک شوند. منتقدان معتقدند این طرح، کینههای تاریخی و نیازهای سیاسی مردم منطقه را نادیده گرفته و صرفاً به جنبههای تجاری مینگرد.
این تضاد زمانی آشکارتر میشود که رؤیای تجاری کوشنر را در برابر وضعیتِ تکاندهندۀ مردم غزه قرار دهیم؛ مردمی که در ویرانههای شهرشان، با گرسنگی شدید، بیخانمانی و بحرانهای انسانی بیسابقه دستوپنجه نرم میکنند. در واقع، فاصلۀ میان عیاشیِ امثال کوشنر و نمای برجهای ساحلی تا واقعیت تلخِ رنجهای مردم غزه، این طرح را در نظر بسیاری از ناظران، غیرواقعی، ظالمانه و غافل از نیازهای بنیادین انسانی جلوه داده است.]
دیدگاه کوشنر به جهان اساساً اینگونه است که مردم فقط به آپارتمان، هتل و خانههای ساحلی نیاز دارند و هدف از زندگی، خوشگذرانیست. او واقعاً درکی از هیجانات و التهاباتی که قرنها انگیزهبخشِ مردم این منطقه بوده، ندارد. «خمینیگرایی» چیست؟ آیتالله خمینی (رهبر فقید ایران) که جایگزین شاه شد و او را سرنگون کرد، همان اوایل انقلاب میگفت: «ما انقلاب نکردیم که قیمت خربزه پایین بیاید.» و منظورش این بود که «واقعاً به آنچه میگوییم باور داریم.»
آنها جمهوری اسلامی را بر اساس قوانین شریعت ایجاد کردند (...) و هدفشان این بود که ایدئولوژی انقلابی را در سراسر منطقه گسترش دهند. تضاد میان دو ایدئولوژی عیان است و هریک میخواهد بر دیگری غالب شود. ترامپ مدام میگوید: «من رهبران این کشور را از بین بردم و رهبران جدید با کوشنرگرایی موافقت خواهند کرد». اما هنوز چیزی دال بر همسویی از رهبران جدید ندیدهایم.
خوشحالم کسی مثل کوشنر در کار است که به هر دو طرف میگوید: «من چیزی از تاریخ شما نمیدانم و تمایلی هم به دانستن ندارم، چون تاریخ شما بهغایت کینهتوزانه است. رهبرانتان با خشم و کینهتوزی این منطقه را به عصر حجر برگرداندند و من میخواهم چشمانداز متفاوتی ترسیم کنم». من هم با این دیدگاه موافقم؛ خواه واقعبینانه باشد یا نه. آنها به کسی نیاز دارند که چنین جسارتی به خرج دهد، اما اینکه حرفهایش خریدار داشته باشد یا نه، به زمان بستگی دارد. من آینده را اینگونه میبینم و از خود میپرسم: چهکسی پیروز خواهد شد؟ حامیان کوشنر که چیزی از تاریخ نمیدانند و میخواهند گذشته را در آینده دفن کنند یا پیروان آیتالله خمینی که شیفتۀ تاریخاند و مصرند برای دفن آینده در گذشته؟
ویکین: کاربری از اورنجِ ویرجینیا نوشته: «تحلیل هوشمندانهایست، اما قطعاً بین کوشنرگرایی و خمینیگرایی حد واسطی وجود دارد. اکثر ما برای سنتها و اخلاقیات کهن ارزش قائلیم بدون اینکه در گذشته مانده باشیم. بیشتر ما باور نداریم که خوشگذرانی، هدف اصلی زندگی است. من شخصاً گفتۀ آبراهام لینکلن را میپسندم: "وقتی کار نیک میکنم، حس خوبی دارم. دین و ایدئولوژی من همین است."
فریدمن: ترامپ هم در واقع نسخهای از کوشنر است، ولی در این نمایش، شخصیت متفاوتی دارد. «ترامپِ اول» (دورۀ اول ریاست جمهوری) با تعدیلکنندههایی احاطه شده بود که نقش ضربهگیر را ایفا میکردند. «ترامپِ دوم» در محاصرۀ تقویتکنندههاست؛ کسانی که صدای او را بلندتر میکنند. در دورۀ دوم شاهدیم که همۀ کارهایش در قالبِ «قرارداد بدون مناقصه» پیش میرود.
بهنظرم شکست ترامپ در پاکسازی خلیج فارس به شکست او در پاکسازی «رفلکتینگ پول» در بنای یادبود لینکلن شباهت دارد. هر دو، شکستهای فرماندۀ کل قوا هستند که با قراردادهای بدون مناقصه صورت گرفتهاند. چنین قراردادهایی همیشه دردسرسازند، چون شرکتکنندهای جز برگزیدگانِ رئیسجمهور ندارند.
[«رفلکتینگ پول»، همان استخر بزرگ و نمادینی است که مقابل بنای یادبود آبراهام لینکلن در واشنگتن قرار دارد و یکی از مهمترین مکانهای تاریخی آمریکا محسوب میشود. مارتین لوتر کینگ در سال ۱۹۶۳ در همین محل سخنرانی تاریخی «رؤیایی دارم» را ایراد کرد؛ سخنرانیای که به یکی از نقاط عطفِ جنبش حقوق مدنی آمریکا تبدیل شد.
این استخر در سالهای ۲۰۱۶ تا ۲۰۱۷، بازسازی و پاکسازی کلان و هزینهبری را پشت سر گذاشت تا نشتهای آب گرفته شوند و ترمیم شود. سازمان پارکهای ملی، مناقصۀ رقابتی را نادیده گرفت و قراردادی ۷ میلیون دلاری را به شرکتی به نام «گرینواتر سرویسز» داد که از قضا از سوی یکی از حامیان مالی ترامپ اداره میشد؛ کسی که دو بار محکوم شده بود؛ یک بار برای رشوه و بار دیگر برای برخی تخلفات در کمکهای مالی به کمپینی عمومی. درنهایت، به جای اینکه استخر طبق خواستۀ ترامپ برای جشن چهارم جولای آبی شود، تبدیل به تالابِ جلبکهای سبز شد و منظره را خراب کرد. اشارۀ فریدمن به همین ماجراست.]
حالا چرا من آن قرارداد بدون مناقصه را با جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران مقایسه میکنم؟ چون ترامپ در مواجهه با این موضوع هم بهنوعی «بدون مناقصه» عمل کرد. بیایید به گزارشهای همکارانمان، مگی هابرمن و جاناتانتیسوان، از جلسۀ تصمیمگیری کلیدی در «اتاق وضعیت» کاخ سفید برگردیم. وقتی ترامپ، بیبی را به اتاق وضعیت دعوت کرد، وارد قرارداد بدون مناقصه شد.
نتانیاهو، رئیس موساد را روی صفحۀ نمایش آورد و موساد به ترامپ اطمینان داد که با بمباران هوایی، میتوانند رهبر حکومت را حذف کنند و به قیام مردمی در ایران دامن بزنند که البته، هیچکدام از این اتفاقات نیفتاد. حتی وزیر انرژی یا وزیر خزانهداری ترامپ در اتاق حضور نداشت. مشاوران رئیسجمهور و مدیر سازمان سیا، ایدۀ اسرائیل را مضحک خواندند و وزیر خارجهاش، مارکو روبیو هم آن را مزخرف قلمداد کرد. اما ترامپ به حس ششم و به «قرارداد بدون مناقصهاش» با بیبی اعتماد کرد و نتیجه این شد که تنگۀ هرمز از آبی به سبز، قرمز و سفید (رنگهای پرچم ایران) تغییر رنگ داد. بله، قراردادهای بدون مناقصه شما را به دردسر میاندازند؛ خواه در مدیریت مراکز تجاری یا در خلیج فارس.
ادامه دارد.