فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۷۳۵۴۲
تاریخ انتشار: ۱۰:۴۲ - ۰۷-۰۴-۱۴۰۵
کد ۱۱۷۳۵۴۲
انتشار: ۱۰:۴۲ - ۰۷-۰۴-۱۴۰۵

چرا از فاجعه سردشت غافل شدیم؟

سردشت
روایاتی از این دست و به نقل از فرماندهان در آرشیو جنگ هشت‌ساله به کرات بیان شده که اگر تهران یا شهرهای دیگر در میان سکوت و بی‌تفاوتی قدرت‌های جهان آماج چنین حملات نامتعارفی قرار بگیرند، جدای از اینکه بحث میلیون‌ها نفر در میان باشد با چه پیامدها و اتفاقات پیش‌بینی ناپذیری روبه‌رو خواهیم بود!

محمد بایزیدی

روزنامه اعتماد

پرسشی مهم و بنیادین از چرایی حادثه بمباران شیمیایی سردشت بعد از سال‌ها از وقوع آن مطرح است که چرا و چگونه نظام بعث تصمیم به حمله علیه این شهر گرفت و عجیب اینکه در گیرودار و تحولاتی که به‌دنبال آن رخ داد هنوز پاسخ قانع‌کننده‌ای برای این سوال یافت نشده است.

موضوع دیگر؛ بعد از آن همه مصیبت و رنج و ویرانی، چرا اراده‌ای و برنامه‌ای برای بازسازی و سازندگی آن از زیر ویرانه‌های جنگ وجود نداشت و ساده‌تر اگر بگوییم به حال خود رها شد؟ در واکاوی پرسش نخست پاسخی اگر باشد همچنان در هاله‌ای از ابهامات و تردید باقی است. صدام در حمله به سردشت و استفاده از سلاح‌های شیمیایی نامتعارف به دنبال چه بود؟ آیا به دنبال آن بود که چنانچه واکنشی قاطع نشان داده نشود با فراغ خاطر آن را علیه جاهای دیگر به کار گیرد؟

کارشناسان جنگ بعدها به این نتیجه اطمینان بخش رسیدند اگر برخورد بازدارنده‌ای صورت می‌گرفت، به احتمال زیاد فاجعه حلبچه با آن دامنه وسیع و کشنده‌تر اتفاق نمی‌افتاد. بعث در محاسبات جنگی خود می‌خواست مطمئن گردد اگر کاربرد این سلاح‌ها بدون واکنش جدی به موفقیت دست یابند به‌کارگیری آن در شهرها و جبهه‌های دیگر نیز چندان با مانع روبه‌رو نخواهند شد و از طرف دیگر عامل بازدارنده‌ای باشد تا طرف منازعه را به پذیرش خواسته‌های خود وادار سازد و در نهایت معادلات جنگ را به سود خود رقم بزند.

بنابراین در ماه‌های پایانی جنگ و به دنبال فاجعه سردشت، دامنه جنگ به جبهه‌های دیگر گستردگی بیشتری یافت. البته رسانه‌های وابسته به حزب بعث، در توجیه این حمله ناباورانه حضور سران اتحادیه میهنی و رهبر فقید آن «مام جلال طالبانی» را در سردشت بهانه قرار دادند، همچنان که در توجیه غیرعقلانی کشتار دسته‌جمعی حلبچه به استقرار تسلیحات و حضور نیروی‌های ایرانی اشاره می‌کنند، اما این گزاره‌ها بهانه‌ای بیش نبودند. آنچه مسلم است این ابزار بهتر کارساز بود تا با سرپوش گذاشتن بر شکست‌های خود، تهران را نیز به پذیرش آتش‌بس و عقب‌نشینی مجبور سازد. 

روایاتی از این دست و به نقل از فرماندهان در آرشیو جنگ هشت‌ساله به کرات بیان شده که اگر تهران یا شهرهای دیگر در میان سکوت و بی‌تفاوتی قدرت‌های جهان آماج چنین حملات نامتعارفی قرار بگیرند، جدای از اینکه بحث میلیون‌ها نفر در میان باشد با چه پیامدها و اتفاقات پیش‌بینی ناپذیری روبه‌رو خواهیم بود!

انتشار صحنه‌های دلخراش سردشت و بعدها حلبچه در کنار بی‌تفاوتی بازیگران منطقه و بین‌الملل بدون شک در اتخاذ تصمیمات و محاسبات پایان جنگ بی‌تاثیر نبوده است، مثلا از هاشمی‌رفسنجانی رییس‌جمهور فقید ایران نقل می‌شود زمانی که با تصاویر کشتار حلبچه روبه‌رو شد تصمیم گرفتند باید به سمت مذاکره برای پایان جنگ پیش برویم «اگر عراقی‌ها واقعا تهران را با سلاح شیمیایی بزنند و بحث چند میلیون نفر در میان باشد، ما چه کار کنیم!» (به نقل از روزنامه شرق؛ ۲۳.۲/ ۱۴۰۵) تا جایی‌که در تجربه تلخ بمباران شیمیایی سردشت، شاهدان عینی اذعان می‌کنند بدون امکانات و با وجود خطرات و شرایط رقت‌انگیز آن وضعیت، چگونه مستاصل و عاجز نظاره‌گر آسیب‌ها و تلفات بیشتر قربانیان بودند. 

و اما بعد از جنگ- اکنون می‌توان موضوع دیگر را بررسی کرد یا همان پرسش دوم که این شهر چرا بعد از جنگ به حال خود رها و فراموش شد؟! می‌دانیم با پایان یافتن جنگ بلافاصله برنامه سازندگی آغاز گردید و بازسازی شهرهای جنگ‌زده در اولویت کارگزاران سازندگی قرار گرفت اما سردشت و شماری از شهرهای دیگر نتوانست سهمی از آن ببرد. مثلا اگر نگاهی ژرف به موضوع داشته باشیم بعد از گذشت نزدیک به چهل سال از این فاجعه، چگونه دغدغه و خواست این مردم همچنان امید به بهره‌مندی و دست یافتن به حداقل‌های زندگی است! آیا عجیب و دردناک نیست مطالبه مردم سردشت در همین سال ۱۴۰۵ که در آن قرار داریم همان مطالبات برآورد نشده بیست یا سی سال پیش باشد؛ برای رسیدن و برخورداری از امکانات و شاخص‌های توسعه مانند جاده‌سازی، بازگشایی مرزهایش با هدف رونق تجارت یا تامین و گسترش امکانات بهداشتی و آموزشی و…

به زبان ساده، اگر بلافاصله بعد از جنگ (که شتاب بازسازی و عمران برای مناطق جنگی و کم برخوردار شدت گرفت) این پروژه‌ها که به مراتب با هزینه‌های بسیار کمتر از امروز تحقق می‌یافتند، عملیاتی می‌شدند، آیا واقعا این شهر در همان وضعیت و موقعیت تاسف‌بار کنونی باقی می‌ماند؟ آیا اگر اراده و برنامه‌ای برای استفاده از موقعیت این مرز با این گستردگی وجود داشت، نمی‌توانست توان اقتصادی و تجارت مرزی را سامان دهد تا از تیررس اقتصاد پنهان و بیکاری مزمن رهایی یابد! و بالاخره شاهد این موج عظیم مهاجرت و فرار سرمایه انسانی در سال‌های اخیر می‌شدیم؟ اکنون بخشی از جمعیت شهرستان در جست‌وجوی معیشت در مهاجرت داخل به ویژه شهرهای اطراف به سر می‌برد و بخشی دیگر در مهاجرت خارج، هر دو حالت می‌توانند تهدیدی برای آینده آن باشند. 

کارگزاران چه منطقه‌ای و چه مرکزی و مهم‌تر از آن «حوزه نمایندگی» تا زمانی‌که برنامه‌های توسعه بخش خدماتی و عمرانی را در این منطقه بدون اراده جدی به اما و اگر و تردید گره بزنند بادی به این وادی نخواهد وزید و بدون شک فرصت‌ها هستند که جبران‌ناپذیر هدر می‌روند. 

مثلا در همین پیگیری پرونده شیمیایی؛ واقعیت این است دولت در پوشش رسانه‌ای و بالا گرفتن سند این جنایت در داخل و محافل جهانی موفق عمل کرد و انصاف حکم می‌کند این حقیقت را بپذیریم، اعتراف مقامات رده بالای کشور در تریبون‌های رسمی برای رسمیت بخشیدن و موضوعیت یافتن آن گویای واقعیت است، اما چه آورده‌ای داشت؟ چرا قربانیان و بازماندگان در پیگیری‌های «حق» خود همچنان به در بسته می‌کوبند؟ 

عده‌ای اعتقاد دارند اگر این حادثه در جایی غیر از این شهر اتفاق می‌افتاد شرایط به گونه‌ای دیگر یا متفاوت رقم می‌خورد و سریع‌تر و جدی‌تر دعاوی حقوقی به سرانجام می‌رسید یا مغتنم از مزایای آن می‌شد. از نظر این دسته منتقدین خود مردم و بیشتر انجمن‌های مردمی و نخبگان و گروه‌های مرجع مقصرند. ابزار و توان و اختیار ما محدود است و راهبرد ما با راهبرد حاکمیت یا مراجع رسمی صاحب توان و اختیار به نوعی متفاوت است و گاهی به بن بست می‌رسد، البته از این منظر اگر واقع‌بینانه بنگریم خطای گروه‌های مرجع مانند انجمن‌های مدافع حقوق بازماندگان، نخبگان و روشنفکران را نمی‌توان نادیده گرفت، آنان در جایگاه خود باید تحلیلی درست و راهبردهای عمل‌گرایانه و سودمند از این موضوع به دست دهند، تا نه در تقابل و تعارض که در تعامل و راهگشای تصمیمات قرار گیرد.

چون هر تلاشی به منزله دستاوردسازی نیست، این دسته از گروه‌های مرجع (انجمن‌های دفاع از قربانیان- حوزه‌های شوراها و نمایندگی مجلس- نخبگان و رسانه‌ها) باید در دفاع از قربانیان و کلیت منافع سردشت، ذهنیت و تعلقات شخصی و فکری خاص خود را کنار بگذارند تا به منافع عموم آسیب نرسد، بیان مصادیق خارج از حجم این یادداشت می‌باشد. 

چندی پیش یکی از بازماندگان آن روز نکبت‌بار هفتم تیر، بعد از مدت‌ها کشیدن درد و رنج از میان ما رفت. مصطفی اسدزاده متعلق به خانواده‌ای ۱۰نفره که در روز نکبت تنها خودش زنده ماند، بستگانش را به شهرهای دیگر اعزام کرده بودند و او همانند نقش قهرمان ماراتن، شهر به شهر در جست‌وجوی عزیزانش بود اما افسوس تا قبل از رسیدن یکی یکی جان می‌دادند، این از نظر ما شاید به نمایشی تراژیک شبیه باشد، اما داستان اسدزاده و آنچه بر سر او رفت می‌تواند پاسخی باشد برای پرسشی که در آغاز این یادداشت آمد.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
پلیس با خودروی جدید به خیابان آمد (+عکس) تهدید چین آمریکا را ترساند / آغاز یک پروژه نظامی مهم چرا تاریخ امتحانات یازدهمی‌ها و دوازدهمی‌ها دیگر تغییر نمی‌کند؟ تاریخ‌سازی رامین رضاییان؛ عبور از رکورد ۲۰ ساله گل‌محمدی وداع دراماتیک تیم ملی ایران با جام جهانی ۲۰۲۶ تصویری از یک بازار در شهر «کازرون»؛ 100 سال قبل ستون نویس ورزشی آمریکا: تیم ملی ایران قربانی سیاست و تبعیض و بی عملی فیفا شد اتاق اصناف: فاکتورهای کاغذی دیگر اعتبار ندارند شهرهایی که قواعد سفر را تغییر می‌دهند (+عکس) دو روایت از «هسته سخت» نظام وقتی درگیری هست اما مالکیت نیست، سازمان از درون کند می شود وزیر آموزش و پرورش: جبران عقب‌افتادگی درسی دانش‌آموزان ابتدایی و متوسطه در تابستان ریزش بورس امروز ۷ تیر ۱۴۰۵/بازار سرمایه نزدیک ۱۰۰ هزار واحد سقوط کرد سخنگوی سپاه: از اینکه دولت به سپاه «نفت» داده باشد که بجنگد، اطلاعی ندارم (+فیلم) هشدار مدیریت بحران مازندران/ از حاشیه رودخانه‌ها و ارتفاعات فاصله بگیرید