عصر ایران؛ مهرداد خدیر- امروز 29 خرداد است؛ سالْروز درگذشت دکتر علی شریعتی و با این که همهساله در این روز چند بحث تکراری درمیگیرد، در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی در 29 خرداد 1405 به نسبت سالهای قبل و البته به استثنای سال پیش کمتر به او پرداخته شده است.
چون این روزها همه دربارۀ توافق ایران و آمریکا صحبت میکنند و این که به کجا میرسد یا چه شد که ناگهان رییسجمهور پزشکیان به مرکز بحث آمد و همتای دونالد ترامپ متن را امضا کرد. سال قبل هم 29 خرداد در گرماگرم جنگ 12 روزه سررسید و در این گونه مواقع کاربران حوصلۀ نقب تاریخی ندارند.
۲۹ خرداد پارسال 6 روز از جنگ گذشته بود و امسال بحث خاتمۀ جنگی دیگر در میان است و این که روند نزولی دلار و طلا ادامه می یابد یا نه یا داستان صندوق بازسازی 300 میلیارد دلاری چیست و تازه جام جهانی فوتبال هم در جریان است.
اما اینها باز به این معنی نیست که همه دست از سر شریعتی برداشته باشند!
در سال های اولیه بحث بر سر این بود که ساواک کشته یا به خاطر افراط در سیگار سکته قلبی کرده یا این که ریشهٔ اختلاف مرتضی مطهری با علی شریعتی در حسینیهٔ ارشاد چه بوده یا ادعای حمید زیارتی (روحانی) که معلم انقلاب را به همکاری با ساواک متهم میکرد و خواست برخی از روحانیون سنتی برای تغییر نام خیابان دکتر علی شریعتی در تهران که تا پیشنهاد تغییر به "معلم شهید" هم پیش رفت و گویا در جلسهای شخص آیتالله خامنهای شهردار وقت (قالیباف) را برحذر میدارد اما در سالهای اخیر که سلطنت طلبان تریبوندار شدهاند آماج حملات و توهینهای او قرار گرفت و برخی هر چه ناکامی داشتند بر سر او ریختند در حالی که یک سال قبل از انقلاب از دنیا رفته بود و تاریخ را به عقب نمیخوانند و بعضی البته میخوانند و از شریعتی هم عقبتر رفتند و به جلال آلاحمد رسیدند!
یکی از دلایل پرداختن کمتر در امسال شاید سرخورده شدن پهلویگرایان بعد از توافق ایران و آمریکا در ۲۷ خرداد باشد چون انتظاری دیگر داشتند و باز شدن تنگهٔ هرمز و سلاح هستهای نداشتن جمهوری اسلامی خواست آنها نبود و وقتی حوصله نباشد دست از سر این موضوعات برمی دارند و احتمالا تدارک میبینند برای بازی ایران - بلژیک در یکشنبه شب کهچگونه در استادیوم هو کنند و در عین حال در دل دوست داشته باشند بچههای ایران ببرند! پارادوکسی وحشتْناک.
باری، غرض این که امسال آن قدر سوژهٔ تازه و نو و از همه داغتر بحث توافق هست که به نظر میرسد در آغاز پنجاهمین سال فقدان، مرحوم در گور نَفَسی بکشد اگرچه تکلیف آرامگاه او در جوار زینبیه در دمشق هم باید روشن شود چون ممکن است در طرح تعریض خیابان آسیب ببیند یا حتی از بین برود و به روابط ایران با حکومت احمد شرع هم بستگی دارد اگرچه حزب بعث سوریه درگیر مناسبات شرعی نبود و اینها داعیه دارند. از ابتدا قرار بوده موقت باشد و گویا مومیایی جسد در تشیع تا پنج سال مجاز است و حالا دارد 50 ساله میشود.
سراغ مقصر جلوه دادن شریعتی میروم با یادآوری یک اصطلاح در روانشناسی و «مثلث کارپمن» با سه نقش «آزارگر، ناجی و قربانی» و این که انگار شریعتی بهانهای است تا ناراضیان خود را «قربانی» بدانند و از خود سلب مسئولیت کنند یا تصور کنند اگر پارهای موانع امکان تحقق همۀ آرمانها فراهم نشده آرمانها نادرست بوده است.
پیشتر در همین تارنما به 6 دوره دربارهٔ شریعتی پرداخته بودم تا ببینیم در کدام مقصر بوده است و جالب این که هر 6 دوره بعد از مرگ اوست مثل مارکس آلمانی که با انقلاب در روسیه شوروی قضاوت میشود.
دورۀ نخست: از ۲۹خرداد ۵۶ که درگذشت تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و چون تظاهر کنندگان تصاویر شریعتی را در دست داشتند. یکی از کمخشونتترین و مردمیترین اعتراضات و انقلابات کلاسیک جهان تا جایی که خود شاه در رادیو گفت: «صدای انقلاب شما مردم را شنیدم» و قول داد فساد و استبداد تکرار نشود و بعدتر شاپور بختیار را به نخستوزیری رساند تا آن اهداف در قالب حکومت پادشاهی مشروطه محقق شود و صد البته دیر شده بود.
آیا شریعتی مقصر این دوره است؟
دورۀ دوم: از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ که به خاطر عزل اولین رییس جمهوری و خشونتورزی مجاهدین خلق هم زمان با درگیر بودن در جنگ نابرابر، فضای سیاسی کاملا تغییر کرد. در این دوره شریعتی معلم شهید بود و آموزههای او به کار فداکاری در جنگ میآمد و بالای اعلامیههای شهدا مینوشتند: «و شهید، قلب تاریخ است».
آیا شریعتی مقصر این دوره است؟
دورۀ سوم: از خرداد ۶۰ تا پایان جنگ است که شریعتی عملا مغضوب بود. تا جایی که فرزند او -احسان- ناگزیر از ترک کشور شد و تا سالها مادر او – خانم پوران شریعترضوی – هم ممنوعالخروج بود.
آیا شریعتی مقصر اتفاقات این دوره است؟
دورۀ چهارم: از پایان جنگ تا دوم خرداد ۷۶ اما در این مقطع اتفاقا بازار دکتر سروش پررونق است که از شریعتی و تقلیل دین به ایدیولوژی عبور میکند.
طبعا نمیتواند مقصر این دوره باشد در حالی که بحث غالب سازندگی و توسعهٔ اقتصادی است و کارگزاران و هاشمی رفسنجانی عملگرا بودند و کاری با شریعتی نداشتند.
طبعا شریعتی نمیتواند مسؤول اتفاقات این دوره هم باشد.
دورۀ پنجم: دوم خرداد ۷۶ تا فعالیت شبکههای سلطنتطلب.
بله. در دورۀ اصلاحات نام شریعتی دوباره زنده شد اما با شعار مدرن «عرفان، برابری و آزادی» و منتقد اصلی که پیش از خطبهها سخنرانی می کرد شهره بود به مخالفت با شریعتی: محمد تقی مصباح یزدی.
در این دوره هم آرای شریعتی مشکلی برای مردم ایجاد نکرد.
دورۀ ششم اما از رواج تبلیغات سلطنتطلبانه و در واقع پهلویستایانه است که اصل انقلاب ۵۷ را نقد میکند و شریعتی را مقصر میداند. غافل از این که خود محمد رضا شاه اصل انقلاب را در پیام آبان ۵۷ پذیرفت.
اشاره دوباره موجه است که اصرار برای مقصر معرفی کردن شریعتی یادآور اصطلاح «مثلث کارپمن» و سه نقش «آزارگر، ناجی و قربانی» است و انگار شریعتی بهانهای تا ناراضیان از خود سلب مسئولیت کنند.
امسال اتفاق دیگری هم رخ داد. دوست و ویراستار آثار و همبند شریعتی در زندان ( پرویز خرسند) درگذشت اما آیین او شباهتی به مردی با اندیشههای شریعتی نداشت و اگر احسان شریعتی نبود و نطق کوتاهی نمیکرد تماما هنری و شاعرانه بود.
راستش را بخواهید خود شریعتی هم بیش از آن جامعهشناس و متخصص تاریخ اسلام باشد شاعر بود.
بیسبب نیست که مدتها باب شده بود افراد سخنان غیر متعارف یا حکیمانه و شاعرانه را به او نسبت دهند.
49 سال قبل یک استاد دانشگاه دور از میهن در لندن درگذشت. اگر آتش اندیشههای او به جان حکومت شاه افتاد به خاطر خودشان بود که یک نویسندهٔ خلاق را به زندان انداخته بودند و در انفرادی نگاه داشتند و اگرچه خود او شکنجه نشد اما شکنجۀ دیگران روح او را آزُرد و شکست و در یک کلمه آهِ او گرفت.
تا قبل از زندان خرسند بودند که آموزههای او مانع گرایش به مارکسیسم میشود که از نظر ساواک و رژیم شاه خطر اصلی بود ولی وقتی آثار او در خانۀ اعضای مجاهدین دیدند او را در هیأت یک مارکسیست اسلامی تصویر کردند که از مارکسیستها خطرناکتر است و وقتی کسی را دستگیر میکنی و بعد از آزادی ناچار از ترک وطن میشود مرگ طبیعی هم به حساب برخوردکنندگان گذاشته می شود چون مسیر طبیعی زندگی او را مختل کردند.