"توماس فریدمن" تحلیلگر آمریکایی در یادداشتی در روزنامه نیویورک تایمز با تیتر "این «کلاغ» است آقای ترامپ، نه خرچنگ" به تلاش های ترامپ برای کسب توافق با ایران پرداخت.
به گزارش عصرایران، توماس فریدمن 73 ساله روزنامهنگار یهودی آمریکایی است که در سال 1981 کار خود را در نیویورک تایمز آغاز کرد. او در سال 1995 شروع به نوشتن یادداشت در حوزه امور بینالملل کرد. نوشتههای وی علاوه بر امور داخلی آمریکا، بر مسائلی مانند جهانی شدن، تغییرات اقلیمی و خاورمیانه نیز متمرکز است.
فریدمن به خاطر کتابهایش در مورد امور خاورمیانه و تجربه گستردهاش در پوشش این منطقه، به ویژه پوشش جنگ داخلی لبنان و حمله اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲، مشهور است.
توماس فریدمن در این یادداشت استدلال میکند وضعیت کنونی بین آمریکا و ایران به یکی از پیچیدهترین و خطرناکترین مراحل خود رسیده و هر «توافقی» که در حال شکلگیری است، بیشتر شبیه یک توافق ناقص و شکننده است تا یک صلح واقعی.

او گفته است دولت ترامپ بعد از ماهها درگیری نظامی و فشار اقتصادی، اکنون به دنبال یک توافق سریع با ایران است، اما این توافق با تناقضهای جدی روبهروست: از یک طرف آمریکا میخواهد ایران برنامه هستهای خود را محدود کند و نفوذ منطقهایاش را کاهش دهد، و از طرف دیگر ایران عملاً برخی از این خواستهها را غیرقابل قبول میداند.
فریدمن تأکید میکند مشکل اصلی این است که هیچیک از طرفین هنوز حاضر نیستند هزینه کامل یک توافق واقعی را بپردازند. به همین دلیل، آنچه در حال شکلگیری است بیشتر یک «آتشبس موقت با ابهامات زیاد» است تا یک توافق پایدار.
او همچنین به شکافهای سیاسی در داخل آمریکا اشاره میکند؛ جایی که بخشی از جمهوریخواهان این توافق را نوعی عقبنشینی یا حتی شکست میدانند. در مقابل، برخی دیگر آن را تنها راه جلوگیری از ادامه جنگ و افزایش قیمت انرژی میبینند.
از نگاه فریدمن، خطر اصلی این است که اگر این توافق نیمهکاره اجرا شود ممکن است این اتفاقات رخ داد:
ایران ممکن است فرصت بازسازی توان هستهای یا نظامی خود را پیدا کند. آمریکا ممکن است بدون تضمین واقعی وارد مرحلهای از «درگیری یخزده» شودو منطقه همچنان بیثبات باقی بماند.
او در نهایت هشدار میدهد این وضعیت یادآور نمونههایی است که در آن «توافقهای ناقص» در کوتاهمدت بحران را کاهش میدهند، اما در بلندمدت آن را به تعویق میاندازند و حتی بدتر میکنند.
بخش هایی از این یادداشت به این شرح است:
فقط دو سؤال درباره جنگ آمریکا با ایران باقی مانده است. اول اینکه، رئیسجمهور ترامپ برای پایان دادن به این درگیری با حداقل دستاوردها، مجبور خواهد شد چه مقدار «کلاغ» (اعتراف تلخ) بخورد؟ و دوم اینکه آیا او به ما خواهد گفت آن کلاغی که میخورد، در واقع خرچنگ یا فیلهمیگنون است؟
شخصاً برای من مهم نیست اگر ترامپ مجبور شود مقدار زیادی «کلاغ» بخورد. مثلاً «تسلیم بیقید و شرط» ایران که وعده داده بود، قرار نیست محقق شود. اگر نتیجه این باشد که ایران حدود 1000 پوند اورانیوم نزدیک به درجه تسلیحاتی خود را واگذار کند. این کار، تهدید فوری یک بمب ایرانی را از روی میز برمیدارد، و این چیز بسیار خوبی خواهد بود.

اما لطفاً این مزخرف را به من تحمیل نکنید که ترامپ یک توافق کامل و خوشمزه به دست آورده است. زیرا گرفتن آن اورانیوم بسیار غنیشده نه تنها رژیم {... و ...} جمهوری اسلامی را در قدرت باقی میگذارد (و همچنان حدود ۱۰ تن اورانیوم با غنای پایین در اختیار دارد)، بلکه در واقع آن را به شکلهای نگرانکنندهای تقویت میکند.
برای شروع، ترامپ، معاون رئیسجمهور جی.دی. ونس، وزیر دفاع پیت هگست و وزیر خارجه مارکو روبیو، همگی به عنوان تیمی به یاد خواهند آمد که به جمهوری اسلامی یک فرصت دوباره برای بقا دادند، درست زمانی که این رژیم بیش از هر زمان دیگری تحت فشار مردم خودش قرار داشت.
این به این دلیل است که تنها راهی که ایران ممکن است آن اورانیوم نزدیک به درجه بمب را واگذار کند، این است که بخشی از توافقی باشد که به مرور زمان محاصره صادرات نفت ایران توسط آمریکا و کل شبکه تحریمهای اقتصادی علیه تهران را کاهش دهد. این کاهش فشار، پول هنگفتی را وارد خزانه رژیم خواهد کرد که میتواند از آن برای خریدن مخالفان داخلی یا سرکوب آنها، و همچنین برای تقویت نیروهای نیابتیاش در لبنان، عراق و یمن استفاده کند.
«ترامپ این جنگ انتخابی را با هدف تحولآفرین تغییر رژیم آغاز کرد»، رابرت لیتواک، کارشناس کنترل تسلیحات و نویسنده کتاب «کشورهای یاغی و سیاست خارجی آمریکا» به من گفت. «او در آستانه پایان دادن به آن از طریق یک توافق معاملاتی است که نسخهای از همان توافقی خواهد بود که اوباما در سال ۲۰۱۵ مذاکره کرد و ترامپ در سال ۲۰۱۸ بهطور بیپروا کنار گذاشت؛ توافقی که جاهطلبیهای هستهای ایران را محدود میکرد.»
او افزود چنین توافق معاملاتیای که رژیم را در قدرت نگه میدارد، برای تندروهای حامی ترامپ غیرقابل قبول خواهد بود؛ کسانی که تهدید ایران را ناشی از ماهیت رژیم آن میدانند.
از آنجا که ترامپ و تیم امنیت ملیاش پیش از جنگ هیچ برنامهریزی سناریویی مشخصی انجام ندادند و صرفاً به وعدههای نخستوزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو تکیه کردند که رژیم ایران پس از چند هفته بمباران سنگین مانند خانهای پوشالی فرو میریزد نتوانستند پیشبینی کنند ایران در برابر فشار چه خواهد کرد.
اولین واکنش ایران بستن تنگه هرمز بود، مسیر حیاتی حملونقل نفت که حدود ۲۰ درصد نفت جهان باید از آن عبور کند؛ اقدامی که قیمت سوخت را بالا برد. ایران با چند پهپاد، موشک کروز و قایقهای تندرو سپاه که با مسلسل شلیک میکردند، فهمید میتواند اقتصاد آمریکا و بسیاری دیگر را در تنگنا قرار دهد.
به عبارت دیگر، ترامپ و نتانیاهو تصور میکردند میتوانند با بمبارانهای چند میلیارد دلاری، ایران را وادار به کنار گذاشتن مواد لازم برای سلاح کشتار جمعی کنند. اما در واقع، ناخواسته به ایران آموختند که سلاحی به نام «اختلال گسترده» دارد: پهپادهای ارزانقیمت که میتوانند تنگه هرمز را ببندند.
از این پس، ایرانیها خواهند دانست و ما هم خواهیم دانست که تهران هر زمان بخواهد میتواند شیر نفت جهان را ببندد. این ابزار جدید قدرت برای رژیم ایران بیقیمت است.
شکست ترامپ در پیشبینی این موضوع تصادفی نیست. دلیلش این است که او فکر میکند همه چیز را میداند در حالی که چنین نیست.
یادتان هست وقتی ترامپ و ونس در کاخ سفید به رئیسجمهور اوکراین ولودیمیر زلنسکی گفتند که او «کارت بازی برنده» ندارد و باید عملاً تسلیم اراده ولادیمیر پوتین شود؟ تصور کنید اگر به جای آن، از زلنسکی میپرسیدند: «ولودیمیر، چگونه توانستهای در برابر قدرت نظامی روسیه مقاومت کنی؟»
زلنسکی میگفت: «آقای ترامپ، آقای ونس، اجازه بدهید توضیح دهم چگونه پهپادها میدان نبرد مدرن را تغییر دادهاند و به کوچکها قدرت بزرگ شدن دادهاند.»
شاید آن وقت ترامپ از هگست {وزیر جنگ آمریکا} میپرسید: «اگر ایران مثل اوکراین عمل کند و چند پهپاد ۳۰ هزار دلاری را وارد تنگه هرمز کند و آن را ببندد، چه میشود؟»
چون ترامپ چنین سؤالی نپرسید و هگست یا ناآگاه بود یا جرأت نکرد؛ ایران به تواناییای دست یافت که «معادل عملی یک سلاح هستهای» است؛ توانایی خفه کردن اقتصاد جهانی با بستن تنگه هرمز و گروگان گرفتن نفت و زیرساختهای انرژی کشورهای خلیج فارس.
آنچه ترامپ هرگز نپرسید این بود: اگر ایران در پاسخ به حملات آمریکا، زیرساختهای نفتی متحدان عرب خلیج فارس مانند امارات، عربستان، قطر، کویت و بحرین را هدف قرار دهد چه میشود؟
و دقیقاً همین اتفاق افتاد. طبق گزارش رویترز، ایران در حملات پهپادی و موشکی در مارس، ۱۷ درصد از ظرفیت صادرات گاز طبیعی مایع قطر را از کار انداخت که حدود ۲۰ میلیارد دلار خسارت سالانه ایجاد و عرضه به اروپا و آسیا را تهدید کرد. همچنین تعمیرات باعث خواهد شد ۱۲.۸ میلیون تن تولید گاز LNG برای سه تا پنج سال متوقف شود.
سه تا پنج سال!
در واقع ایران به متحدان آسیبپذیر آمریکا در خلیج فارس، معادل ژئوپولیتیکی جملهای از «جادوگر شهر اُز» را گفت؛ وقتی جادوگر شرور غرب به مترسک گفت: «یه کمی آتش چطور است، مترسک؟»
حالا میفهمید چرا کشورهای عربی تولیدکننده نفت اصلاً نمیخواهند ترامپ دوباره جنگ را شروع کند، و چگونه ایران از این موضوع به عنوان اهرم فشار در مذاکرات استفاده میکند.
اما چیز دیگری هم هست که ایران و متحدان ما میبینند. ترامپ فردی از نظر ذهنی باثبات نیست، و بنابراین او و آمریکا تحت رهبری او قابل اعتماد نیستند. آخرین نمونه، پیشنهادی بود که وی آخر هفته در شبکه اجتماعی خودش مطرح کرد و آنقدر آشفته بود که باید از کسی کنار بار در مارالاگو آمده باشد.
ترامپ گفت در حالی که آمریکا برای حل این «معمای پیچیده» تلاش کرده، او «الزاماً خواستار امضای فوری همه کشورها برای پیوستن به توافقهای ابراهیم» است. این فهرست شامل ترکیه، پاکستان، اردن، مصر و عربستان بود.
وی حتی گفت برخی متحدان گفتهاند اگر ایران هم بپیوندد «مایه افتخارشان خواهد بود».
او نوشت اگر ایران امضا کند، «مهمترین توافق تاریخ» خواهد بود.
در کدام سیاره کهکشان راه شیری چنین چیزی ممکن است؟ رژیمی در تهران که اساساً بر دشمنی با اسرائیل بنا شده، بعد از این جنگ ناگهان صلح کند؟
این ایده آنقدر کودکانه و غیرکارشناسی بود که متحدان آمریکا را نگران کرده که محافظشان فردی ناپایدار است.