عصر ایران ؛ علی خیرآبادی - ماتیاس فرناندز پاردو از آن بازیکنهایی است که انگار فوتبال، پیش از آنکه وارد زمین شود، قصهاش را نوشته بود. پسرکی متولد بروکسل، با پدری اسپانیایی و مادری ایتالیایی، بزرگ شده میان بوی نان داغ و سس مایونزِ ساندویچفروشی کنار ورزشگاه اندرلخت. جایی نزدیک لوتو پارک، جایی که مادرش سالها برای هواداران اندرلخت ساندویچ آماده میکرد و شاید همان روزها، بیآنکه کسی بداند، آینده تیم ملی بلژیک پشت پیشخوان راه میرفت.
فوتبال اروپا همیشه عاشق چنین روایتهایی بوده است. از خیابانهای لیسبون تا حومه پاریس. از کوچههای بوئنوسآیرس تا محلههای کارگری بروکسل. حالا نوبت به ماتیاس رسیده؛ پسری آرام با صورتی کودکانه که وقتی توپ زیر پایش میآید، انگار ناگهان سیمهای برق به بدنش وصل میشوند.
رودی گارسیا برای جام جهانی او را فراخوانده؛ تصمیمی که در نگاه اول شبیه قمار است، اما در دلش منطق فوتبال مدرن خوابیده. بلژیکِ امروز دیگر آن نسل طلایی خسته را ندارد. نه ادن هازاردی مانده، نه آن لوکاکوی ویرانگرِ جوان. شیاطین سرخ دنبال خون تازهاند. دنبال بازیکنی که بتواند در فضا بدود، دفاعها را آزار بدهد و از هیچ، موقعیت بسازد. فرناندز پاردو دقیقاً همین است؛ مهاجمی که فوتبال را با شتاب بازی میکند.
قصه او شبیه بازیکنان کلاسیک اسپانیایی شروع شد. تکنیکی، وینگر، عاشق دریبل. در آکادمی اندرلخت از همان شش سالگی توپ را مثل اسباببازی حمل میکرد. مربیانش میگویند همیشه آرام بود، کمحرف، خجالتی حتی. اما فوتبال گاهی برای آدمهای ساکت، زبان دیگری میسازد. زبان ماتیاس، انفجار بود. انفجار در استارت اول، در دویدنهای بلند، در فرار پشت مدافعان.
او میتوانست برای اسپانیا بازی کند؛ رویایی که سالها در سر داشت. حتی ایتالیا هم برایش ممکن بود. اما فوتبال ملی، بیش از پاسپورت، درباره زمانبندی است. اسپانیا پر بود از ستاره. ایتالیا هنوز به گذشتهاش چسبیده. بلژیک اما به او احتیاج داشت. و بازیکنان گاهی جایی را انتخاب میکنند که بیشتر دوستشان داشته باشند.
فرناندز پاردو محصول مستقیم کارخانه بازیکنسازی بلژیک نیست. بخشی از وجود فوتبالیاش در فرانسه شکل گرفت. در لیل، جایی که یاد گرفت فوتبال فقط زیبایی نیست؛ سرعت تصمیمگیری است، جنگیدن است، بقاست. آنجا بود که کمکم از کناره ها به قلب حمله رفت و از وینگر به مهاجم هدف تبدیل شد. مهاجمی که میتواند هم فرار کند، هم تمام کند، هم مدافع را وادار به اشتباه کند.
حالا قرار است برابر ایران بازی کند. این همان نقطهای است که قصه جذاب میشود، مربیان قدیمیاش یک جمله مشترک درباره او دارند؛ «بیرون زمین ساکت بود، داخل زمین منفجر میشد.»
شاید این بهترین تعریف برای فوتبال مدرن باشد. فوتبالی که دیگر به شاعران آرام رحم نمیکند، مگر اینکه بتوانند با سرعت بدوند.
در آستانه جام جهانی، پسر ساندویچفروشِ کنار ورزشگاه اندرلخت، آماده ایستادن روبهروی ایران است؛ با همان سکوت همیشگی بیرون زمین و همان انفجار همیشگیاش در مستطیل سبز.
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر