فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۶۰۸۲۴
تاریخ انتشار: ۱۴:۵۷ - ۱۵-۰۲-۱۴۰۵
کد ۱۱۶۰۸۲۴
انتشار: ۱۴:۵۷ - ۱۵-۰۲-۱۴۰۵
کتابخوانی : قصه ها و افسانه های برادران گریم

درس‌های سیندرلا برای زندگی امروز

کتاب قصه ها و افسانه های برادران گریم
برادران گريم، یاکوب و ویلهلم روزها و شب های زیادی پای صحبت کشاورزها و پیشه‌وران ساده‌دل روستاها می نشستند و با دقت و حوصله به نوشتن قصه‌ها می پرداختند. داستان های به یادماندنی مانند شنل قرمزی، زیبای خفته، سپید برفی،هنسل و گرتل و البته افسانه دلپذیر سیندرلا را می توان در این کتاب خواند.

عصر ایران؛ جواد لگزیان -  حکایتهای زیبایی که هر کدام دری به دنیای تفکرات زیبا و انسانی است را می‌ توان در قصه‌ها و افسانه‌های روزگاران قدیم یافت. این قصه‌ها و افسانه‌ها حاصل ارزشمندی از تجربه زندگی آدم‌هاست که به ما رازهای خوب زندگی کردن را می گویند.

 قصه‌ها و افسانه‌های برادران گریم که با تلاش پیگیر دو برادرآلمانی به نام‌های یاكوب گریم و ویلهلم گریم گردآوری شده ، کتابی سرشار از این حکایتهای خوب و به یادماندنی است. یاکوب و ویلهلم روزها و شبهای زیادی پای صحبت کشاورزها و پیشه‌وران ساده‌دل روستاها به ویژه خانم كاترینا فیمان، زن میانسالی كه همسایه‌شان بود، می‌نشستند و با دقت و حوصله به نوشتن قصه‌ها می پرداختند.

داستانهای به یادماندنی مانند شنل قرمزی، زیبای خفته، سپید برفی،هنسل و گرتل و البته افسانه دلپذیر سیندرلا را می توان در این کتاب خواند.

بیایید با هم داستان سیندرلا را به روایت برادران گریم مرور کنیم. سالهای سال پیش در آن روزگاران قدیم دختری بود به نام سیندرلا. مادر سیندرلا مرده بود و پدر سیندرلا با یک زن که دو دختر داشت، ازدواج کرده بود که صورت های زیبا و اما قلبهایی شرور داشتند. سیندرلا که  با نامادری و دو دخترش زندگی می‌ کرد از سر صبح تا آخر شب تمام کارهای خانه را انجام می داد و دائم غرغرهای نامادری و دخترانش را گوش می کرد. مادرناتنی و دخترانش سیندرلا را مجبور کرده بودند که در آشپزخانه کوچک جایی پر از گرد و غبار و خاکستر در کنار اجاق بخوابد. 

یک روز پدر خانواده که به بازار می رفت از دخترانش پرسید که برایشان چه سوغاتی بیاورد؟ دختر اول گفت: لباس و دومی گردنبند خواست. اما سیندرلا به پدر گفت، اولین شاخه‌ای که به کلاهش خورد را برای او بیاورد. پدر یک شاخه فندق برای سیندرلا آورد. سیندرلا شاخه درخت فندق را بر سر آرامگاه مادرش کاشت و هر روز بر آن گریه کرد تا اینکه به درختی بزرگ تبدیل شد و یک روز خوب دو کبوتر سپید بر روی آن درخت ظاهر شدند.

کتاب قصه ها و افسانه های برادران گریم

و اما بشنوید از پادشاه که تصمیم گرفت تمام دختران کشور را به قصر دعوت کند تا پسرش بتواند یک عروس را انتخاب کند. نامه دعوتی هم به خانه سیندرلا آمد. همه ی دختران برای جشنی که پادشاه در قصرش برپا کرده بود دعوت شدند. سیندرلا از نامادریش خواست كه او را هم به مهمانی ببرند. نا مادریش گفت : به شرطی می توانی همراه ما بیایی که بتوانی عدس‌های این کاسه عدس را که توی خاکسترها ریخته شده بیرون بیاوری و همچنین لباس مناسبی برای مهمانی فراهم کنی. 

سیندرلا با کمک کبوترها عدس‌ها را از خاکسترهای اجاق بیرون آورد اما دیر شد و نامادری و دخترانش رفته بودند. زمانی که نامادری و دو دخترش به مهمانی رفتند، سیندرلا به آرامگاه مادر خود رفت. کبوترهای سپید برای او لباس‌هایی روشن و نورانی و کفشی زرین آوردند و سیندرلا به مهمانی رفت.

شاهزاده دلباخته سیندرلا شد و سیندرلا که مجبور بود مهمانی را زود ترک کند تا به خانه برگردد یک لنگه کفشش را جا گذاشت. ولی فردا شاهزاده او را پیدا کرد چون اندازه کفشی که جا مانده بود درست اندازه پای سیندرلا بود.

 هنگامی که این افسانه را می خوانیم از سیندرلا یاد می گیریم که حتی وقتی شرایط سخت است ما مهربان باشیم چرا که مهربانی به دیگران موجب می شود ما احساس خوبی و شادمانی داشته باشیم، درست مثل سیندرلا. سیندرلا در این داستان اسیر موقعیتهای یک دنیای تلخ نیست بلکه برعکس با اعتماد به نفس خود ارزش‌های والای دنیای خود مانند مهربانی را تعیین می کند.

یاكوب گریم و ویلهلم گریم
یاكوب گریم و ویلهلم گریم

اگر خوب دقت کنیم می بینیم که وقتی نامادری و دختران بدجنس‌اش در خانه هستند، سیندرلا در آشپزخانه زندانی و در اندوه است در حقیقت این وجود خود ماست که اگر در بند مادیات باشد در زندان خواهد بود.

 نامادری به سیندرلا می گوید به شرطی می توانی همراه ما بیایی که بتوانی عدس‌های این کاسه عدس را که توی خاکسترها ریخته شده بیرون بیاوری و این مطلب یعنی برای رفتن به مهمانی باید درونت را پاکسازی کنی و افکار منفی را بیرون برانی و سیندرلا این کار را به کمک کبوتران سفید انجام می دهد.

 همچنین کبوترهای سفید هنگامی به کمک سیندرلا آمدند و برای او لباس روشن و نورانی یعنی جاودانگی و کفش های زرین یعنی خودآگاهی آوردند که او درختی در طبیعت کاشت و با اشکهایش آبیاری کرد و این یعنی وقتی ما با طبیعت مهربان باشیم و رنج ببریم، هدیه‌ای شایسته دریافت خواهیم کرد.

 این بود داستان سیندرلا که با کبوترهای سپید مهربانی‌اش به قصر خوشبختی رسید.

 قصه‌ها و افسانه‌های برادران گریم اثر برادران گریم با ویراستاری لی‌لی اوئنز و با ترجمه‌ی حسن اکبریان طبری را در ۱۳۲۶ صفحه انتشارات هرمس در دو جلد رهسپار بازار کتاب کرده است.

ارسال به دوستان
captcha
رحیم صفوی: نمی دانیم در مغز ترامپ و نتانیاهو چه می‌گذرد؛ بنابراین برای بدترین سناریوها آماده ایم/ ممکن است جنگ تا اقیانوس هند هم گسترش پیدا کند پاریس از نمای بالا (+عکس) هر برند یک قصه است، چرا مشتری باید قهرمان باشد نه برند؟ بشقاب پرنده معروف اروپا (+عکس) تحلیل «سی‌ان‌ان» و «فارن پالیسی» از سفر شی به آمریکا / برگِ برنده چین و نمره‌ لب‌مرزی دولت ترامپ ترامپ با نتانیاهو دیدار نخواهد کرد هشدار روبیو نسبت به «بالکانیزه شدن» عراق دیوان عالی آمریکا چگونه متولد شد؟ / یکم مهر ۲۳۷ سال پیش هشدار درباره آب تهران/ دیگر منبع قابل‌توجهی برای انتقال آب به پایتخت نداریم البلانگ ؛ شهری که باید دید و از معماری آن لذت برد (+عکس) لغو همه پروازهای ایرانی به امارات / جلوگیری ترکمنستان از عبور هواپیمای ایران به سمت تاجیکستان «مارپیچ» ایتالیا نماینده سینمای ایتالیا در اسکار 20027 چگونه پیام یک بار مصرف بفرستیم تا بعد از خوانده شدن بلافاصله و برای همیشه حذف شود؟ رئیس‌جمهور موقت ونزوئلا: برای گذار به سمت «دموکراسی کامل»، انتخابات برگزار خواهیم کرد ناشناخته‌ترین مکان زمین / چرا هنوز عمق دقیق گودال ماریانا را نمی‌دانیم؟