باب چهارم حکایت هشتم
تنی چند از بندگانِ محمود گفتند حسنِ میمندی را که: سلطان امروز تو را چه گفت در فلان مصلحت؟ گفت: بر شما هم پوشیده نباشد. گفتند: آنچه با تو گوید، به امثالِ ما گفتن روا ندارد. گفت: به اعتمادِ آن که داند که نگویم، پس چرا همیپرسید؟
کد خبر: ۱۱۶۳۲۸۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۳/۰۵
باب چهارم حکایت هفتم
یکی را از حکما شنیدم که میگفت: هرگز کسی به جهلِ خویش اقرار نکرده است مگر آن کس که چون دیگری در سخن باشد، هم چنان ناتمام گفته، سخن آغاز کند.
کد خبر: ۱۱۶۳۲۸۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۳/۰۳
باب چهارم حکایت ششم
سَحْبانِ وائِل را در فصاحت بینظیر نهادهاند، به حکمِ آن که بر سرِ جمع، سالی سخن گفتی؛ لفظی مکرّر نکردی وگر همان اتفاق افتادی به عبارتی دیگر بگفتی.
کد خبر: ۱۱۶۳۲۸۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۲/۲۷