فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۷۰۶۴۴
تاریخ انتشار: ۲۱:۴۳ - ۰۷-۰۴-۱۴۰۵
کد ۱۱۷۰۶۴۴
انتشار: ۲۱:۴۳ - ۰۷-۰۴-۱۴۰۵
باب چهارم حکایت سیزدهم

با سعدی در گلستان : به تیشه کس نخراشد ز رویِ خارا گِل / چنان که بانگِ درشت تو می‌خراشد دل (+صدا)

سعدی
یکی در مسجدِ سنجار به تطوّع بانگ گفتی به ادایی که مستمعان را از او نفرت بودی و صاحب مسجد امیری بود عادلِ نیک‌سیرت، نمی‌خواستش که دل‌آزرده گردد. گفت: ای جوانمرد! این مسجد را مؤذّنانند قدیم، هر یکی را پنج دینار مرتّب داشته‌ام، تو را ده دینار می‌دهم تا جایی دیگر روی.
این حکایت را با خوانش مهرداد خدیر این‌جا بشنوید
 
عصر ایران ــ یکی در مسجدِ سنجار به تطوّع بانگ گفتی به ادایی که مستمعان را از او نفرت بودی و صاحب مسجد امیری بود عادلِ نیک‌سیرت، نمی‌خواستش که دل‌آزرده گردد. گفت: ای جوانمرد! این مسجد را مؤذّنانند قدیم، هر یکی را پنج دینار مرتّب داشته‌ام، تو را ده دینار می‌دهم تا جایی دیگر روی.
 
بر این قول اتّفاق کردند و برفت. پس از مدّتی در گذری پیش امیر باز آمد. گفت: ای خداوند! بر من حیف کردی که به ده دینار از آن بُقعه به در کردی که این جا که رفته‌ام، بیست دینارم همی‌دهند تا جای دیگر روم و قبول نمی‌کنم! امیر از خنده بی‌خود گشت و گفت: زنهار! تا نستانی که به پنجاه راضی گردند!
 
به تیشه کس نخراشد ز رویِ خارا گِل
چنان که بانگِ درشت تو می‌خراشد دل

تمام حکایت های گلستان سعدی را با متن و صدا اینجا بخوانید و بشنوید

ارسال به دوستان
نظرسنجی
در مجموع چه نمره ای به عملکرد تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی می دهید؟