فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۲۳۷۴۶
تاریخ انتشار: ۱۹:۲۰ - ۱۲-۰۴-۱۳۸۹
کد ۱۲۳۷۴۶
انتشار: ۱۹:۲۰ - ۱۲-۰۴-۱۳۸۹

"متوسلیان پدر ما را درآورده!"

مرد گفت: «قيافه‌اش را نديدم. ولي مي‌دانم كه خيلي جدي است.» با خنده، نگاهي به حاج احمد انداختم. هنوز بي‌تفاوت بود. به سرعت رو به مرد كرد گفتم: «آن مردي كه كنارت نشسته،‌ احمد متوسليان»
حرف‌هايم تمام نشده بود كه يكي از آنها با ناله گفت: «چه بگويم. ميان اينها آدمي است به اسم احمد متوسليان. تازه از تهران آمده. اين آدم پدر ما را درآورده. از موقعي كه آمده اينجا، تمام كار و كاسبي ما كساد شده. اين آدم به تمام كمين‌هاي ما ضد كمين مي‌زند. عمليات‌هايش هم خانمان سوزه.»

مثل روزهاي قبل، با لباس‌هاي كردي،‌ كنار جاده ايستاده بوديم. حاج احمد مراقب اوضاع جاده بود كه يكباره با اشاره، انتهاي جاده را نشان داد و گفت: «آماده باش!»

ماشين كه نزديك شد، با دست اشاره‌اي كردم و جلو رفتيم. نزديك كه شدم، ديدم دو نفر از افراد كومله درون ماشين نشسته‌اند. از قيافه‌شان معلوم بود كه از فرماندهان رده بالا نيستند. آن دو نفر هم به خيال اين كه ما از نيروهاي خودشان هستيم، نگه داشتند تا سوار شديم.

سوار كه شديم، با زبان كردي سلام و عليك كرديم و ماشين راه افتاد. در تمام طول راه، حاج احمد ساكت و آرام به جاده چشم دوخته بود. از آنجايي كه زبان كردي بلد بودم، شروع به صحبت كردم. پرسيدم: «چه خبر از نيروهايي كه تازه از سپاه تهران آمده‌اند؟ كاري هستند يا نه؟ مي‌شود به آنها ضربه زد؟»

حرف‌هايم تمام نشده بود كه يكي از آنها با ناله گفت: «چه بگويم. ميان اينها آدمي است به اسم احمد متوسليان. تازه از تهران آمده. اين آدم پدر ما را درآورده. از موقعي كه آمده اينجا، تمام كار و كاسبي ما كساد شده. اين آدم به تمام كمين‌هاي ما ضد كمين مي‌زند. عمليات‌هايش هم خانمان سوزه. اگر دستم بهش برسد....»

حرف‌هاي مرد كرد كه تمام شد، نگاهي به حاج احمد انداختم. ساكت نشسته بود و هيچ نمي‌گفت؛ انگار اصلا آنجا نبود.

نگاهم را از حاج احمد گرفتم و دوباره به آدم‌هاي توي ماشين خيره شدم. وقتي ديدم حواسشان به كار خودشان است، به سرعت اسلحه را بيرون كشيدم و پشت سر يكي‌شان گرفتم.

ترسيده بودند. براي يك لحظه باورشان نشد كه چه خبر شده است. ماشين را كنار جاده نگه داشتند. حالا نوبت ما بود كه آنان را بچرخانيم!

با كمك حاج احمد، دست و پايشان را بستيم. رو به يكي از كردها گفتم: «اگر حاج احمد را ببيني، مي‌شناسي؟»

مرد گفت: «قيافه‌اش را نديدم. ولي مي‌دانم كه خيلي جدي است.» با خنده، نگاهي به حاج احمد انداختم. هنوز بي‌تفاوت بود. به سرعت رو به مرد كرد گفتم: «آن مردي كه كنارت نشسته،‌ احمد متوسليان»

مرد كرد نگاهي به حاج احمد انداخت. حاج احمد هم براي لحظه‌اي سر برگرداند و در چشممان مرد خيره شد.

هنوز حاج احمد نگاهش را برنداشته بود كه متوجه شدم رفيق كردمان شلوارش را خيس كرده است.

خنده‌ام گرفته بود. به سرعت ماشين را كنار جاده نگه داشتيم و او را پياده كرديم. اين يكي از معدود تصويرهايي بود كه ضد انقلاب از حاج احمد متوسليان در ذهن داشت.

منبع: فارس_ راوي:سيد جواد ابراهيمي
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
captcha
چرا راهکارهای نوین کاهش مصرف انرژی در ایران اجرا نمی شوند؟ نجات ۵ مرزنشین از غرق‌ شدن در آب‌های بندرعباس پاسخ مدیر سازمان سینمایی به سرنوشت حذف پروانه ساخت و غیبت نمایندگان خانه سینما پروژه جامع شاهنامه کلید خورد پلیس: نوزاد دو ماهه تهرانی که ربوده‌ شده بود، پیدا شد/ دو زن متهمان این پرونده هستند زنگ خطر کمبود نیروی کار برای ساختمان/ سازندگان با چالش نیروی انسانی مواجهند توضیح خانواده اکبر عبدی درباره سنگ مزار و اهدا یادگاری‌ها به موزه انتقاد از پلیس به خاطر تعلل در صدور گواهینامه موتورسیکلت زنان: صدور گواهینامه زنان یک مطالبه عمومی است تکذیب شایعه امکان خدمت سربازی مشمولان فوتبالیست در تیم‌های غیرنظامی لیگ برتر مهم ترین متغیر روابط عمومی: انسان و مسئله عدم قطعیت سردار باقرزاده: حال خلبانان اسیر ایرانی در قطر خوب نیست/ آنها روی آب نگهداری می شوند «خانه ریز» کلاهی گشاد بر سر فرودستان متقاضی مسکن؟! امنیت سفر برای زنان در اسنپ؛ از پیشگیری تا پیگیری موافقت قطر با حضور تیم کارشناسی ایران برای دیدار با خلبانان اسیر عارف: بنزین غیراستاندارد تولید می کنیم تا خودروها 3 لیتر بیشتر بنزین داشته باشند!
نظرسنجی
با توجه به بحرانی شدن وضعیت بنزین در ایران، شما کدام روش را برای مدیریت آن بهتر یا کم ضررتر می دانید؟