عصر ایران- برایش فرق نمیکند سال ۹۲ است؛ ۹۷ است؛ یا ۹۹! ۱۴۰۰ است یا ۱۴۰۵. کسبوکارش حاشیهسازی جناحی است. در روزهایی که خیلیها جناحبندی را کنار گذاشتهاند و به وحدت برابر دشمن فکر میکنند و فقط به «ایران» میاندیشند؛ آن عده معدود به اسم انقلاب و انقلابی فریاد سر میدهد تا فقط «به هم بریزد». حتی به بعدش هم کاری ندارد. قرارش «به هم ریختن جو» است. «خرابکاری» پشت تابلوهای موجه!
جشنواره فیلم کوتاه دولت دکتر پزشکیان و وزارت عباس صالحی و دبیری بهروز شعیبی، هنوز روز نخست جشنواره را به پایان نرسانده ، آستین بالا زدهاند. به نظر میرسد یکی مأمور است یکسری اسم روی کاغذ بنویسد و در یک گوی قرار دهد و یک نفر کاغذها را باز کند و اسم را بخواند و برایش «فاتحهنامه» بنویسد! این بار فقط به نفر اول و دوم و سوم اکتفا نکرده اند و به نفرات بعدی و هیئت داوران رسیدهاند! جرم: انتخاب به عنوان «داور جشنواره فیلم کوتاه». هدف: فشار بر داوری و احتمالا اهدای جایزه به بازیگر و فیلم موردنظر. روش: تخریب سیاسی و امنیتی!
فرد حاشیهساز در یک خبرگزاری علیه داور مینویسد و بعد مینویسد این انتخاب «پرسشها و ابهامات بسیاری را در باب انگیزه برگزارکنندگان جشنواره فیلم کوتاه تهران به وجود میآورد.!!!»
و باز سعی میکند بگوید با دبیر جشنواره مشکلی ندارد اما او را آدمی ناآگاه یا ترسو جلوه داده و مینویسد: «با توجه به صبغه و سوابق روشن بهروز شعیبی در قامت سینماگری که اکنون مسئولیت انجمن سینمای جوانان ایران و به تبع آن، دبیری چهل و سومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران را برعهده دارد، انتظار نمیرود که او به واسطه انتخابهایی از این دست، جشنواره را درگیر چنین حواشی ناموجهی سازد.»
یعنی تو گویی هیچ نهاد نظارتی در وزارت فرهنگ و ارشاد و سازمان سینمایی وجود ندارد و «دبیر جشنواره» خودسرانه و بدون استعلام از جایی (آن هم در این شرایط حساس) تصمیم گرفته است!
در روز اول جشنواره بدون توجه به استقبال کم نظیر جوانان و شور و هیجان و همدلی چند هزار جوان از هر قشر و با هر دیگاهی که نیاز مبرم این روزهاست رسانه های مختلف در اختیارشان هماهنگ با هم هجمه گسترده ای را آغاز کرده اند!
تکراریست که بگوییم الان در حالی که از سوی یک نابخرد با «مادر بمبها» تهدید میشویم، جای آب به آسیاب دشمن ریختن باید پشت هم باشیم و به آشتی ملی و وحدت فکر کنیم که اگر چنین نبود حتی همان داور هم به داوری نمینشست... اما بیخردی همهجا هست و اینجا هم از گعدههای چند نفر که جای گرم نشستهاند و از صندلی و رسانه خود سواستفاده میکنند و با حمله به این و آن روزگار میگذرانند، بخاری بلند نمیشود چرا که این حنا دیگر حتی به اندازه قبل رنگی ندارد. چه اسفبار...
وقتی یک رویداد یا جشنواره اتفاق میافتد چند شغل کاذب سرزبانها میافتد که سنتیترینش «بازار سیاه» بلیتهای آن رویداد است. اما حالا در دنیای متکثر رسانه؛ پروندهسازی برای این و آن توسط «بعضیها» بیشتر شبیه کار دستفروشانی است که چیز خاصی برای عرضه ندارند اما کورمال کورمال، در واگنهای مترو دنبال لقمه نان هستند و البته یک کارتخوان هم همراه دارند!
طبعا باید به اقدامات خودسرانه این دست افراد ورشکسته انتقاد کرد و از مدیران مسئول خبرگزاریهای رسمی خواست تا حواسشان بیشتر جمع این شیطنتهای ضد «وحدت» و «آشتی ملی» باشد.