فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۹۵۵۶۴
تاریخ انتشار: ۱۷:۱۱ - ۰۹-۰۷-۱۴۰۵
کد ۱۱۹۵۵۶۴
انتشار: ۱۷:۱۱ - ۰۹-۰۷-۱۴۰۵

راز برندهای گمشده در صنعت ایران؛ چرا هر کارآفرین به یک داستان نیاز دارد؟

کارآفرینان ایرانی
بسیاری از کارآفرینان ایرانی با وجود داشتن شرکت‌های بزرگ، نیروی انسانی گسترده و کارنامه اقتصادی قابل توجه، هنوز تصویر روشنی در ذهن جامعه ندارند. مسئله فقط شناخته‌شدن نام شرکت نیست؛ بلکه معنایی است که پشت این موفقیت‌ها شکل می‌گیرد.

عصر ایران - هزاران نفر در مجموعه او کار می‌کنند، محصولاتش سراسر کشور به فروش می‌رسد و هر سال طرح‌های تازه‌ای افتتاح می‌کند. با این حال اگر از مردم بپرسید این کارآفرین کیست و برای چه چیزی ایستاده است، پاسخ روشنی نمی‌شنوید. مردم شاید نام شرکت را بشناسند، اما بنیان‌گذار آن را نه و اگر هم بشناسند، تصویرشان به چند خبر و عکس رسمی محدود است.

این یکی از مسائل اصلی برند بسیاری از مدیران و کارآفرینان ایرانی است. آن‌ها کارنامه دارند اما داستان ندارند. این در حالی است که زندگی بیشتر آن‌ها پر از تصمیم، خطر، شکست و عبور از بحران بوده، اما این تجربه‌ها هرگز به‌درستی استخراج و روایت نشده‌اند.

روابط عمومی رزومه می‌سازد، نه داستان

معرفی بسیاری از شرکت‌ها پر از اعداد و تاریخ‌های رسمی است. معمولاً می‌خوانیم که شرکت در فلان سال تأسیس شد و هزاران نفر در آن مشغول به کارند. این اطلاعات شاید مهم باشند اما هنوز یک داستان نساخته‌اند.

داستان از جایی آغاز می‌شود که بدانیم چرا این مجموعه شکل گرفت، بنیان‌گذار چه مسئله‌ای را دید و در دشوارترین لحظات چه تصمیمی گرفت. مخاطب با عبارت سردی مانند توسعه پایدار ارتباط عاطفی برقرار نمی‌کند، اما شب سختی را که مدیر برای جلوگیری از تعطیلی کارخانه یک تصمیم حیاتی گرفت، به‌خوبی به خاطر می‌سپارد. روابط عمومی سنتی معمولاً دستاوردها را ثبت می‌کند، در حالی که برندینگ روایی به دنبال کشف معنای پشت این دستاوردها است.

کشف «داستان مادر» از دل زندگی واقعی

داستان برند را نمی‌توان در اتاق مشاوران ساخت و به زندگی مدیر تحمیل کرد. برای این کار باید پای صحبت‌های خود او نشست و از کودکی، نخستین تجربه‌ها، تأمین سرمایه اولیه و اشتباهاتش پرسید. حتی باید سراغ شرکای قدیمی، کارکنان، مدیران میانی و مشتریان رفت تا زوایای پنهانی که خود مدیر فراموش کرده است، روشن شود.

هر مدیر به یک «داستان مادر» نیاز دارد. روایتی مرکزی و ساده که تمام بخش‌های کارنامه او را به هم متصل کند. این داستان شاید ساختن صنعتی مورد نیاز کشور باشد، یا نجات یک مجموعه بحران‌زده. داستان مادر یک شعار تزئینی نیست و باید سه ویژگی اساسی داشته باشد. نخست آنکه واقعی باشد و شواهد کارنامه مدیر آن را تأیید کند. دوم اینکه متمایز باشد تا بتواند یک برند بسازد و سوم اینکه ادامه‌پذیر باشد و نشان دهد مدیر در آینده به کدام سمت حرکت می‌کند.

پنج روایتی که هر کارآفرین باید همراه داشته باشد

در کنار داستان مادر، یک مدیر اقتصادی به پنج داستان روشن دیگر نیز نیاز دارد.

۱. داستان آغاز: کسب‌وکار چگونه شکل گرفت؟ چه مسئله یا فرصتی مدیر را به این مسیر کشاند؟ این داستان نباید به جمله تکراری «با سرمایه‌ای اندک شروع کردم» محدود شود، بلکه جزئیات واقعی است که روایت را زنده می‌کند.

۲. داستان بحران: هیچ کسب‌وکار بزرگی بدون بحران ساخته نشده است. مهم‌تر از خود بحران، تصمیم مدیر در لحظات دشوار است که عیار و شخصیت واقعی او را نشان می‌دهد.

۳. داستان انتخاب دشوار: ارزش‌های مدیر تنها زمانی اعتبار دارند که برای آن‌ها هزینه داده باشد. ارزشی که هیچ هزینه‌ای در پی نداشته باشد، بیشتر یک ادعا است.

۴. داستان مردم: برند فقط از زندگی مدیر ساخته نمی‌شود. باید نشان داد که فعالیت شرکت چه تغییر ملموس و انسانی در زندگی مشتریان، کارکنان و جامعه محلی ایجاد کرده است.

۵. داستان آینده: هدف از ادامه مسیر چیست؟ شرکت قرار است در دهه آینده چه مشکلی را حل کند؟ بدون این روایت، برند در گذشته متوقف خواهد شد.

افسانه‌سازی و فرار از پاسخ‌گویی ممنوع

یکی از خطرهای برندسازی شخصی، تبدیل مدیر به قهرمانی بی‌نقص است که همه‌چیز را به‌تنهایی ساخته و هرگز اشتباه نمی‌کند. این افسانه‌ها برای مخاطب آگاه امروز پایدار نیستند. اعتراف به نقش همکاران، شرایط بازار و حتی پذیرش اشتباهات گذشته، اتفاقاً برند مدیر را بسیار باورپذیرتر و قدرتمندتر می‌کند.

از سوی دیگر، قصه‌گویی نباید جای پاسخ‌گویی را بگیرد. شرکتی که با نارضایتی مشتریان یا ابهاماتی درباره کیفیت، انحصار و حقوق کارکنان روبه‌رو است، نمی‌تواند با انتشار داستان‌های عاطفی از واقعیت فرار کند. گاهی بهترین داستان، پذیرش یک اشتباه و توضیح روند اصلاح آن است. همین رویکرد ساده از ده‌ها تبلیغ رسمی معتبرتر عمل می‌کند.

داستان شما را چه کسی تعریف می‌کند؟

داستان برند فقط برای سخنرانی مدیرعامل نوشته نمی‌شود، بلکه باید در تمام تار و پود سازمان از رفتار کارکنان گرفته تا تبلیغات و تجربه مشتری جاری باشد. اگر مدیر یک حرف بزند و تجربه مشتری چیز دیگری بگوید، داستان به‌‌سرعت از هم می‌پاشد. انسجام به معنای تکرار طوطی‌وار یک شعار نیست بلکه یعنی تمام رفتارها و پیام‌ها یک معنای مشترک خلق کنند.

برای بسیاری از صاحبان کسب‌وکار، مسئله امروز کمبود دستاورد نیست، بلکه معنایی است که این دستاوردها در ذهن جامعه پیدا کرده‌اند. پیش از خلق روایتی تازه، باید از کارکنان، مشتریان و حتی منتقدان پرسید که آن‌ها داستان این سازمان را چگونه می‌بینند. کارخانه و سرمایه پایه‌های یک کارنامه اقتصادی‌اند، اما برند زمانی شکل می‌گیرد که جامعه به معنای این کارنامه اعتماد کند. داشتن کارخانه به‌تنهایی کافی نیست. اگر شما داستان واقعی، روشن و باورپذیری از خود ارائه ندهید، دیگران داستان خودشان را برای شما تعریف خواهند کرد.

ارسال به دوستان
captcha
جدول مدالی بازی‌های آسیایی ناگویا در روز دوازدهم/ ایران پنجم شد احضار سفیر انگلیس به وزارت امور خارجه زنگ خطر سالمندی در ایران؛ هشدار بهزیستی درباره سال‌های آینده راز برندهای گمشده در صنعت ایران؛ چرا هر کارآفرین به یک داستان نیاز دارد؟ شماره ۷ رونالدو واگذار شد کمک ماهانه تا ۴ میلیون تومان شهرداری تهران به مادران اطلاعات میلیون‌ها نیروی نظامی آمریکا هک شد تهدید تازه ترامپ علیه ایران؛ «ممکن است بعد از انتخابات حمله کنیم» کی‌روش: غنا در اولویت است و متحد بمانید کشف پیکر یکی از مفقودان سیلاب مراوه‌تپه پس از سه روز وزیر نیرو: اعمال جدی محدودیت‌ها برای مشترکان پرمصرف برق فیلم‌های تلویزیون برای آخر هفته «پلک پریشان پروانه» رهبر قنبری با دو بازیگر جدید در راه جشنواره کودک یخچال؛ زمانی که ابرقدرت‌ها درباره‌اش کَل‌کَل می‌کردند   جادوی روایت در برابر هیاهوی اعداد؛ چرا کارنامه‌های بزرگ بدون «قصه» به برند تبدیل نمی‌شوند؟