عصر ایران؛ مریم عرب - وقتی از بخش خصوصی در اقتصاد ایران حرف میزنیم، ناخودآگاه نام چند هلدینگ بزرگ، کارخانههای عظیم و مدیران باسابقه به ذهن میآید. این نامها قطعا وزنهای سنگین در اقتصاد کشور هستند، اما تمام ماجرا نیستند. در کنار این غولهای اقتصادی، میلیونها کسبوکار کوچک و متوسط، شرکتهای خانوادگی، استارتاپها، مجموعههای دانشبنیان و صادرکنندگان خرد در حال کارند. شاید این گروهها کمتر روی خط اخبار باشند، اما نبض اشتغال و حیات اقتصاد کشور به دست آنها میتپد.
حالا یک پرسش اساسی پیش میآید. آیا اتاقهای بازرگانی توانستهاند تریبون واقعی تمام این بخشها باشند یا فقط تصویر مدیران بزرگ را قاب میگیرند؟ طرح این سوال برای نقد مخرب نیست، بلکه قدمی است تا این نهاد مهم بتواند نقش تاریخی خود را در آینده اقتصاد ایران بهتر و فراگیرتر ایفا کند.
بخش خصوصی یکدست نیست و طبیعتا یک فعال اقتصادی در شرکتی بزرگ، چالشهایی کاملا متفاوت با یک کارآفرین جوان یا تولیدکننده محلی دارد. غولهای اقتصادی معمولا با سدهای تحریم، موانع صادراتی و روابط پیچیده بینالمللی درگیرند، در حالی که یک کسبوکار نوپا زیر بار دشواریهای دریافت وام، مالیات، بیمه و بیثباتی روزمره قوانین کمر خم میکند. اگر اتاق بازرگانی فقط دنبال حل مشکلات بنگاههای بزرگ باشد، بخش عظیمی از اقتصاد احساس بیپناهی خواهد کرد. رسالت اصلی این نهاد، درک همین تفاوتها و ساختن پلی میان تمام بازیگران اقتصاد است.
هر نهاد صنفی و مدنی باید روشن کند که دقیقا صدای چه کسانی را میشنود. آیا مدیران کسبوکارهای کوچک، تولیدکنندگان شهرستانی، زنان کارآفرین و جوانان صاحب ایده واقعا در کمیسیونها و تصمیمگیریهای اتاق جایگاهی دارند؟ وقتی شناخت عمومی از اتاق بازرگانی به چند چهره تکراری محدود شود، شکافی عمیق میان این نهاد و بدنه واقعی اقتصاد شکل میگیرد. اعتبار یک نهاد فقط به قدمت و تعداد اعضایش نیست. اعضا باید با تمام وجود حس کنند که دغدغههایشان شنیده شده و به مطالباتی روشن تبدیل میشود.
اقتصاد ایران در حال یک دگردیسی جدی است. نسل تازهای از کارآفرینان در حوزههای فناوری، تجارت الکترونیک و صنایع خلاق روی کار آمدهاند. این مدیران سریعتر تصمیم میگیرند، ابزارهای مدرنی در دست دارند و مدل ارتباطشان با بازار کاملا متفاوت است. آنها نهادهایی را میخواهند که با زبانی امروزی و کارآمد با چالشهایشان روبهرو شوند.
اگر اتاقهای بازرگانی نتوانند با این نسل همزبان شوند، خیلی زود نفوذ خود را از دست میدهند. اقتصاد امروز دیگر فقط محدود به کارخانه و سوله نیست و موتور محرک آن بر پایه داده، نوآوری و سرمایه انسانی میچرخد.
برای اینکه اتاق بازرگانی دوباره به بدنه واقعی اقتصاد نزدیک شود، برداشتن چند گام حیاتی لازم است.
اول اینکه درهای کمیسیونها و برنامههای راهبردی باید به روی کسبوکارهای کوچک و متوسط باز شود تا نمایندگی از انحصار چند نام بزرگ دربیاید.
دومین قدم تمرکززدایی است. بخش عظیمی از پتانسیل تولید و صادرات ما در استانها و شهرستانها نهفته است و اتاق باید ارتباطی ارگانیک و مستمر با آنها بسازد.
گام سوم شفافیت است. اعضا و افکار عمومی حق دارند کارنامه اتاق را شفاف و به زبانی ساده ببینند و بدانند در سال گذشته چه گرههایی باز شده و چه تلاشهایی ناکام مانده است.
اقدام چهارم میدان دادن به مدیران جوان، زنان کارآفرین و فعالان اقتصاد دیجیتال است. این حضور نباید فقط یک حرکت نمادین باشد، بلکه باید نشانه روشنی از بهروزرسانی ساختار اتاق تلقی شود.
در نهایت اتاق باید زبان خود را عمومی کند. صدور بیانیههای پر از کلمات سنگین اداری هیچ کمکی به حل مسئله نمیکند. چالشهای اقتصادی باید طوری بیان شوند که برای همه اقشار جامعه قابل درک باشند.
اعتبار یک اتاق بازرگانی زمانی بالا میرود که اعضایش آن را محفلی برای حل واقعی مشکلات بدانند، نه صرفا جایی برای جلسات تشریفاتی. این اعتبار با بیلبورد و کمپینهای تبلیغاتی ساخته نمیشود و نیازمند شفافیت، عملگرایی و ارتباط مداوم با جامعه است.
اتاقی که فقط تریبون مدیران بزرگ باشد، در بهترین حالت نیمی از راه را رفته است. اما اگر بتواند زنجیرهای محکم میان هلدینگها، کسبوکارهای خرد، جوانان کارآفرین و نهادهای حاکمیتی بسازد، قطعا به موتور محرک توسعه ایران تبدیل خواهد شد.
چالش اصلی اتاقهای بازرگانی در آینده، رقابت بر سر صندلی ریاست نیست. مسئله اساسی این است که چه صداهایی در آن طنین میاندازد و چقدر میتواند آینه تمامنمای اقتصاد ایران باشد. بخش خصوصی بسیار فراتر از چند شرکت غولپیکر است و از هزاران ایده، انسان و کسبوکار متنوعی جان میگیرد که هر روز خشت به خشت اقتصاد این کشور را روی هم میگذارند.