عصر ایران؛ ستار مردی* - محمدباقر قالیباف در ماههای جنگ و پس از آن، فقط رئیس مجلسی نبود که درباره آمریکا موضعگیری میکند. او بهتدریج به یکی از صداهای اصلی ایران در جنگ روایتها تبدیل شد؛ صدایی که گاهی با ترامپ حرف میزند، گاهی وزیر خزانهداری آمریکا را خطاب قرار میدهد و گاهی سراغ فدرالرزرو، بازار نفت و جنگندههای افـ۳۵ میرود.
ممکن است با لحن بعضی از این توییتها موافق یا مخالف باشیم، اما یک تفاوت را نمیتوان نادیده گرفت؛ قالیباف برخلاف ادبیات معمول و رسمی مسئولان ایرانی، تلاش کرده است به زبان مخاطب آمریکایی صحبت کند.
او برای انتقال پیام خود فقط از واژههایی مانند مقاومت، سلطه و استکبار استفاده نمیکند. گاهی از زبان معاملهگران نفت کمک میگیرد، گاهی به یک فرمول اقتصادی متوسل میشود و گاهی با شوخیها و اصطلاحات رایج شبکههای اجتماعی به ادعاهای ترامپ پاسخ میدهد. همین ویژگی باعث شده تعدادی از توییتهای او از فضای داخلی ایران عبور کنند و در رسانهها و حسابهای خارجی بازتاب پیدا کنند.
نخستین هدف توییتهای قالیباف، زیر سؤال بردن روایت آمریکا از جنگ بود. کاخ سفید و شخص ترامپ بارها از پیروزی، نابودی توان نظامی ایران و موفقیت عملیاتهای آمریکا سخن گفتند. قالیباف در مقابل تلاش کرد این پرسش را ایجاد کند که اگر ایران واقعاً شکست خورده، چرا جنگ ادامه دارد و چرا رئیسجمهور آمریکا باید مرتب پیروزی خود را تکرار کند؟
در یکی از توییتهایش، تکرار ادعای پیروزی از سوی ترامپ را به تمسخر گرفت و نوشت او طی دو هفته چندین بار گفته ایران را شکست داده است. پشت این شوخی، یک پیام جدی قرار داشت؛ پیروزیای که دائماً نیازمند اعلام و تکرار باشد، احتمالاً هنوز برای مخاطبان باورپذیر نشده است.
این شیوه از نظر رسانهای قابلتوجه بود. قالیباف بهجای انتشار تکذیبیهای طولانی، کوشید اعتبار روایت طرف مقابل را هدف قرار دهد. در جنگ روایتها، همیشه لازم نیست مخاطب فوراً روایت شما را بپذیرد؛ گاهی کافی است درباره روایت رقیب دچار تردید شود.
بهتدریج تنگه هرمز به مهمترین موضوع توییتهای قالیباف تبدیل شد. پیام اصلی او این بود که آمریکا نمیتواند شرایط گذشته را بهسادگی بازگرداند و درباره امنیت کشتیرانی و انتقال انرژی، معادله تازهای شکل گرفته است.
یکی از پربازدیدترین توییتهای او پس از ناکامی عملیات آمریکا برای تغییر وضعیت تنگه منتشر شد. قالیباف با استفاده از عبارت طنزآمیز “Operation Trust Me Bro” ادعاها و وعدههای آمریکا را به شوخی گرفت. این توییت میلیونها بار دیده شد و نشان داد که یک مقام ایرانی میتواند بدون استفاده از زبان سنگین دیپلماتیک، وارد گفتوگوی جهانی شبکههای اجتماعی شود.
این نقطه یکی از موفقیتهای ارتباطی قالیباف بود. برای دیدهشدن در فضای رسانهای امروز، صرفاً داشتن پیام کافی نیست؛ پیام باید قابل نقل، کوتاه و متناسب با فرهنگ همان رسانه باشد.
مرحله بعدی توییتهای قالیباف، انتقال جنگ از میدان نظامی به زندگی اقتصادی مردم آمریکا بود. او اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، را مستقیماً خطاب قرار داد و افزایش قیمت نفت، بالا رفتن سود اوراق قرضه و کاهش ذخایر استراتژیک نفت آمریکا را کنار یکدیگر گذاشت. قالیباف در این توییتها تلاش میکرد بگوید جنگ فقط هزینه نظامی ندارد. ادامه درگیری میتواند قیمت سوخت را بالا ببرد، تورم ایجاد کند، فشار بر بازارهای مالی را افزایش دهد و در نهایت به سفره مردم آمریکا برسد.
این تغییر زاویه بسیار مهم بود. افکار عمومی آمریکا ممکن است درباره جزئیات درگیریهای خاورمیانه اطلاعات زیادی نداشته باشد، اما قیمت بنزین، وام مسکن، مواد غذایی و نرخ بهره را مستقیماً لمس میکند. قالیباف کوشید میان تصمیمهای سیاست خارجی واشنگتن و فشار اقتصادی بر خانوادههای آمریکایی ارتباط برقرار کند.
خلاقانهترین نمونه این مسیر، توییتی بود که قالیباف در آن «قاعده تیلور» را تغییر داد. قاعده تیلور فرمولی است که اقتصاددانان برای توضیح تصمیم بانک مرکزی درباره نرخ بهره از آن استفاده میکنند. قالیباف در نسخه خود، تنگه هرمز و بابالمندب را نیز وارد این فرمول کرد. معنای ساده توییت این بود که فدرالرزرو ممکن است نرخ بهره را بالا ببرد، اما افزایش نرخ بهره نمیتواند تنگه هرمز را باز کند یا حتی یک بشکه نفت بیشتر تولید کند.

جمله معروف این توییت که «نمیتوان با ۲۵ واحد افزایش نرخ بهره، یک گلوگاه را باز کرد»، بهسرعت مورد توجه رسانهها و فعالان اقتصادی قرار گرفت. رسانههایی مانند Business Insider و MarketWatch به آن پرداختند و فعالان بازار آن را بازنشر کردند. دلیل دیدهشدن این توییت روشن بود. قالیباف این بار دقیقاً با زبان اقتصاددانان و معاملهگران آمریکایی حرف میزد. مخاطب احساس نمیکرد با ترجمه انگلیسی یک بیانیه رسمی ایرانی روبهروست؛ با پیامی مواجه بود که برای فضای رسانهای و اقتصادی آمریکا طراحی شده است.
در توییت دیگری، قالیباف از آغاز دورانی سخن گفت که در آن اف_۳۵ها و اف_۱۵های آمریکا هدف قرار میگیرند و واشنگتن ناچار میشود خسارت واردشده به آنها را اعلام کند. این پیام فقط درباره سرنگونی یا آسیبدیدگی یک هواپیما نبود. اف_۳۵ بخشی از تصویر جهانی قدرت نظامی و فناوری آمریکاست. هنگامی که آسیبپذیری چنین جنگندهای برجسته میشود، در واقع یکی از نمادهای برتری آمریکا هدف قرار گرفته است.
البته این نوع پیامها یک شرط مهم دارند، آن هم اینکه هرچه ادعا بزرگتر باشد، نیاز آن به سند و تصویر معتبر نیز بیشتر است. اگر افکار عمومی احساس کند میان ادعا و شواهد فاصله وجود دارد، ممکن است نهفقط همان توییت، بلکه اعتبار سایر پیامها نیز آسیب ببیند.

پاسخ دقیق این است که این توییتها بیشتر بر نخبگان، رسانهها و فعالان بازار اثر گذاشتهاند تا بر عموم مردم آمریکا. استفاده از اصطلاحات اقتصادی و شوخیهای تخصصی، برای جلب توجه معاملهگران و خبرنگاران مفید است، اما شهروند عادی لزوماً با قاعده تیلور یا تغییرات سود اوراق قرضه ارتباط برقرار نمیکند.
با این حال، بازتاب توییتها در رسانههای بینالمللی نشان میدهد که قالیباف توانسته وارد بخشی از گفتوگوی عمومی آمریکا شود. رسانههای آمریکایی او را نه فقط رئیس مجلس ایران، بلکه سیاستمداری معرفی کردند که از شبکه اجتماعی برای طعنهزدن به ترامپ، وزیر خزانهداری و فدرالرزرو استفاده میکند.
این اتفاق برای برند سیاسی قالیباف اهمیت دارد. او پیش از این در افکار عمومی خارجی چهرهای چندان شناختهشده نبود، اما جنگ، مذاکرات و توییتهای انگلیسی، بهتدریج تصویری تازه از او ساختهاند؛ سیاستمداری که میخواهد نشان دهد هم زبان میدان را میفهمد، هم از اقتصاد جهانی اطلاع دارد و هم میتواند مستقیم با طرف آمریکایی سخن بگوید.
با وجود موفقیتهای این مسیر، یک خطر را نباید نادیده گرفت. توییتهایی که از افزایش قیمت نفت، تورم یا فشار اقتصادی بر آمریکا سخن میگویند، میتوانند دو برداشت متفاوت ایجاد کنند.
برداشت اول این است که سیاستهای دولت آمریکا هزینه جنگ را به مردم این کشور تحمیل کرده است. این برداشت به سود ایران است، زیرا مسئولیت را متوجه واشنگتن میکند.
اما برداشت دوم میتواند این باشد که ایران آگاهانه میخواهد زندگی مردم آمریکا را دشوار کند. این برداشت به جریانهای جنگطلب کمک میکند تا ایران را عامل افزایش قیمت بنزین و فشار اقتصادی معرفی کنند.
به همین دلیل، هرچه توییتهای قالیباف بیشتر دیده میشوند، تنظیم دقیق واژگان نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند. نمایش قدرت ضروری است، اما بهتر است میان دولت آمریکا و مردم این کشور تفاوت گذاشته شود. پیام مؤثرتر این است که «سیاست جنگی واشنگتن برای مردم آمریکا هزینه دارد»، نه اینکه «ما برای مردم آمریکا هزینه ایجاد میکنیم».
توییتهای ماههای گذشته توانستند بخشی از قدرت ایران برای تحمیل هزینه را نشان دهند. اما تکرار همیشگی طعنه و تهدید، پس از مدتی اثر اولیه خود را از دست میدهد. اکنون قالیباف به مرحله تازهای از ارتباطات سیاسی رسیده است. او علاوه بر سخنگفتن از موشک، نفت و تنگه هرمز، باید بتواند از راهحل نیز حرف بزند. بهویژه آنکه نام او با مذاکرات و تلاش برای رسیدن به یک توافق نیز پیوند خورده است.
تصویر کاملتر برای قالیباف این نیست که فقط به آمریکا هشدار میدهد؛ بلکه سیاستمداری است که میداند چگونه قدرت بهدستآمده در میدان را به نتیجهای سیاسی، پایدار و قابلاجرا تبدیل کند.
توییتهای او تا اینجا نشان دادهاند که ایران میتواند بخشی از معادلات نظامی و اقتصادی آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد. مرحله بعد باید یک پیام تکمیلی داشته باشد؛ ایران توان ایجاد هزینه دارد، اما اگر حقوق و امنیتش به رسمیت شناخته شود، برای یک توافق متوازن و پایان مسئولانه جنگ نیز راه دارد.
شاید مهمترین آزمون برند تازه قالیباف دقیقاً همین باشد؛ حرکت از سیاستمداری که بهخوبی نقاط ضعف آمریکا را به رخ میکشد، به سیاستمداری که میتواند راه خروج از بحران را نیز توضیح دهد.
* ستار مردی
تحلیلگر سیاسی