الهه کاکایی
روزنامه سازندگی
میگویند وقتی کالایی در بازار با اقبال مواجه نمیشود، تولیدکننده برای دیده شدن آن دست به دامان کمپینهای تبلیغاتی پرهزینه، بیلبوردهای شهری و تیزرهای رنگارنگ میشود. در دنیای رسانه و سرگرمی نیز، تهیهکنندگان میلیونها تومان خرج میکنند تا نام سریال یا برنامهشان بر سر زبانها بیفتد؛ اما در ایران، گاهی نیازی به این هزینههای گزاف نیست. کافی است نهادی به نام «ساترا» روی یک اثر دست بگذارد، با آن لجبازی کند و مهر «توقیف» بر پیشانیاش بکوبد. از همان لحظه، ماشین تبلیغاتی عظیمی به صورت رایگان روشن میشود و اثری که شاید در حالت عادی مخاطب متوسطی داشت، به تیتر یک رسانهها و بحث داغ شبکههای اجتماعی تبدیل میشود. این روزها، تقابل و لجبازی ساترا با شبکه نمایش خانگی و توقیفهای پیاپی برنامههایی نظیر «شفرونی»، «روشن» و «کوری»، این نهاد نظارتی را ناخواسته به بزرگترین و موثرترین بازوی تبلیغاتی پلتفرمها تبدیل کرده است؛ پدیدهای که در نهایت، پس از کشوقوسهای حقوقی و بازگشت آثار به چرخه پخش، تنها به نفع دیده شدن بیشتر این برنامهها تمام میشود.
بگذارید به گذشته نه چندان دور برگردیم؛ به شهریورماه سال ۱۳۹۴. زمانی که رئیس وقت سازمان صداوسیما در تصمیمی، نهادی به نام «سازمان تنظیم مقررات رسانههای صوت و تصویر فراگیر در فضای مجازی» را که به اختصار «ساترا» نامیده میشود، تاسیس کرد. در سالهای ابتدایی، این سازمان نقش چندان پررنگی نداشت و بیشتر در سایه قرار داشت، اما از سال ۱۳۹۹ و با رشد چشمگیر پلتفرمهای پخش اینترنتی و اقبال روزافزون مخاطبان خسته از تلویزیون به سمت آثار شبکه خانگی، ساترا شمشیر را تا حدودی از رو بست. وحید فرهمند، قائممقام وقت این نهاد، رسما اعلام کرد که مجوزهای وزارت ارشاد دیگر اعتباری ندارند و ساترا تنها مرجع صدور مجوز است.
این نقطه، آغاز یک مناقشه بزرگ بود. صنعت تصویر و شبکه نمایش خانگی که با سرمایههای بخش خصوصی جان گرفته بود، حالا باید زیر تیغ نظارت نهادی میرفت که خودش زیرمجموعه بزرگترین رقیب این پلتفرمها، یعنی صداوسیما بود.
شهریورماه امسال نقطه عطفی در رفتارهای قهری ساترا بود. در ۱۷ شهریور، انتشار خبر توقف و توقیف برنامه «شفرونی» شوکی به تیم این پروژه و مخاطبان وارد کرد. مسابقه سرگرمی «شفرونی» با محوریت آشپزی، به کارگردانی رضا مهرانفر و تهیهکنندگی حسین ربانی غریبی و با اجرای نیما شعباننژاد، پس از پخش تنها سه قسمت به طور ناگهانی از خروجی پلتفرم حذف شد.
دلیل ساترا چه بود؟ «نداشتن مجوز انتشار». اما این ادعا بلافاصله با واکنش تند سازندگان مواجه شد. تهیهکننده اثر صراحتا اعلام کرد که برخلاف ادعای ساترا، «شفرونی» هم مجوز تولید داشته و هم ۱۲ قسمت از آن در ساترا بازبینی شده و برگههای اصلاحیه پخش را دریافت کرده است. او تاکید کرد که هر هفته ممیزیهای ساترا موبهمو اعمال میشده و اگر مهر «محرمانه» روی نامهها نبود، تمام آنها را برای اثبات حقانیت خود منتشر میکرد.
ابعاد این لجبازی زمانی آشکارتر شد که درست در همان روز، برنامه گفتوگومحور «روشن» با اجرای علی میرمیرانی نیز مدت کوتاهی پس از آغاز انتشار، با دستور مستقیم ساترا توقیف شد. توقیف همزمان مسابقه و تاکشو نشان داد که ساترا دیگر به اصلاح و محدودسازی محتوا بسنده نمیکند و رویکردی سختگیرانه و سلبی را در قبال پلتفرمهای خصوصی در پیش گرفته است؛ رویکردی که مستقیما به قوه قضائیه متوسل میشود و به جای گفتوگو با بخش خصوصی، صورت مسئله را پاک میکند.
توقیف «شفرونی» یک اتفاق مجزا یا یک استثنا نیست. اگر نگاهی به کارنامه ساترا بیندازیم، تقریبا هیچ اثر پرمخاطبی را نمییابیم که طعم توقیف، سانسور یا دادگاه را نچشیده باشد. در خردادماه، سریال «سووشون» به کارگردانی نرگس آبیار که بزرگترین پروژه اقتباسی شبکه خانگی محسوب میشد، پس از پخش تنها یک قسمت با بیانیه تند ساترا و ورود مدعیالعموم توقیف شد و ضربه مالی به پلتفرم و مخاطبانی که اشتراک خریده بودند وارد کرد.
حتی آن اوایل شروع کار پلتفرمها سریال «زخم کاری» به کارگردانی محمدحسین مهدویان، به دلیل آنچه تخلفات محتوایی خوانده میشد، متوقف و سانسور شد که اعتراضات علنی کارگردان را در پی داشت. پروژههای دیگری نظیر «قورباغه»، «سقوط»، «جیران» و «ممنوعه» نیز هر کدام با بهانههای مختلفی از مشکلات حقوقی گرفته تا مسائل محتوایی و سرمایهگذاری، در این چرخدنده گیر افتادند.
اما نتیجه این برخوردها چیست؟ در دنیای امروز، ایجاد محدودیت برای یک محصول فرهنگی، معمولا نتیجه عکس میدهد. وقتی ساترا با برنامهای مثل «شفرونی» یا «کوری» را توقیف میکند، ناخواسته نام آن اثر را در صدر اخبار خبرگزاریها، شبکههای اجتماعی و محافل عمومی قرار میدهد. مردمی که شاید تا دیروز حتی نام این برنامهها را نشنیده بودند، حالا با کنجکاوی به دنبال پیدا کردن دلیل توقیف و تماشای قسمتهای پخششده میگردند.
پس از طی شدن پروسههای دادگاه و بازگشت این برنامهها به پلتفرمها (که در اکثر مواقع نیز با رأی دادگاه یا توافقات پشت پرده اتفاق میافتد)، برنامه با یک انفجار مخاطب مواجه میشود. در واقع، ساترا با دست خود، برای اثری که با آن دشمنی میورزد، یک کمپین مارکتینگ میلیاردی اجرا میکند! اما این سکه روی تاریکتری هم دارد.
ریشه این لجبازیها و برخوردهای حذفی را باید در جای دیگری جستجو کرد: «ریزش مخاطب تلویزیون». پلتفرمهای شبکه نمایش خانگی توانستهاند با ارائه محتوای باکیفیتتر، بازیگران مطرح و خطوط داستانی جذابتر، مخاطبانی را که سالهاست از رسانه ملی قهر کردهاند، به خود جذب کنند. این رقابت نابرابر، تلویزیون را در موضع ضعف قرار داده و حالا صداوسیما شاید ساترا را تبدیل به اهرم فشار برای تنبیه رقیب کرده است.
این حقیقت، در مصاحبه اخیر سیدعلی صالحی، بازیگر ۵۳ ساله سینما و تلویزیون، به واضحترین شکل ممکن بیان شد. او در یک برنامه اینترنتی پرده از واقعیتی برداشت که مدیران تلویزیون از شنیدن آن فراریاند. صالحی گفت: «من در تلویزیون نقش اصلی داشتم، اما اصلا دیده نشد؛ در حالی که در برنامه «کوری»با یک نقش کوچیک به شدت دیده شدم.»
این اعتراف ساده نشان میدهد که چرا صداوسیما تا این حد روی پلتفرمها حساس است. وقتی بازیگری با یک نقش حاشیهای در بیشتر از نقش اول سریالهای چند ده میلیاردی تلویزیون دیده میشود، طبیعی است که نهاد رقیب به جای ارتقای کیفیت آثار خود، از قدرت حاکمیتیاش برای کشیدن ترمز پلتفرمها استفاده کند.
مدافعان ساترا معمولا برای توجیه رفتارهای این نهاد، به مدلهای خارجی نظارت بر تولیدات تصویری مانند «آفکام» (Ofcom) در انگلستان اشاره میکنند. اما آیا این قیاس معالفارق نیست؟
آفکام که در سال ۲۰۰۳ تاسیس شد، نهادی است که بر رسانههای تلویزیونی، رادیویی و فضای مجازی بریتانیا نظارت دارد. اما تفاوت آن با ساترا در «استقلال» و «شفافیت» است. آفکام در برابر پارلمان پاسخگوست و از تعارض منافع به شدت دوری میکند؛ یعنی خودش تولیدکننده محتوا نیست که بخواهد رقیبش را حذف کند. آفکام استانداردهای محتوایی را مشخص میکند تا از حقوق مخاطب (مثلا در برابر محتوای مضر برای کودکان یا نقض حریم خصوصی) دفاع کند، نه اینکه سلیقه سیاسی یا جناحی خود را تحمیل کند.
همچنین در بحث تلویزیونهای اینترنتی که در اروپا و آمریکا توسط نهادهای مشابه تنظیمگری میشوند، تمرکز اصلی بر زیرساخت، کیفیت خدمات و امنیت دادههای کاربران است. نهادهای غربی کمتر به سانسور محتوای پیشینی میپردازند و مقررات برای سرمایهگذاران کاملا روشن و قابل پیشبینی است. در ایران اما، فرآیند صدور مجوز و انتشار آثار در هالهای از ابهام قرار دارد. سازنده نمیداند اثری که امروز با اعمال تمام اصلاحیهها جلوی دوربین برده، فردا با یک تلفن یا شکایت ناگهانی به دادگاه کشیده میشود یا خیر.
این انتقادها ممکن است کام برخی مدیران را تلخ کند، اما نکته مهم آن است که بدانیم شبکه نمایش خانگی امروز نه یک سرگرمی حاشیهای، که یکی از خطوط اصلی متن فرهنگ، هنر و اقتصاد کشور است. برای تولید یک سریال یا برنامه پرهزینه، سرمایه عظیمی صرف عوامل تولید، بازیگران، تجهیزات و زیرساخت میشود. توقفهای ناگهانی، تهدید به مسدودسازی و کشاندن هنرمندان به دادگاه، تنها به فرار سرمایهگذاران از این صنعت و افزایش ریسک تولید منجر میشود.
پلتفرمها و سرمایهگذاران برای ادامه حیات به چارچوبی نیاز دارند که در آن قوانین شفاف باشند. نمیتوان با قواعد دهه شصت، رسانههای تعاملی دهه هزار و چهارصد را مدیریت کرد. حتما شایسته مردم و برازنده فضای فرهنگی کشور نیست که هر بار پخش یک سریال یا مسابقه به این سرنوشت دچار شود و دست آخر، ساترا ناخواسته در نقش بلندگوی تبلیغاتی همان آثاری ظاهر شود که قصد توقیفشان را داشت. اگر قرار است رقابتی میان تلویزیون و نمایش خانگی شکل بگیرد، این رقابت باید در میدان کیفیت باشد، نه در راهروهای دادگاه و با اهرم توقیف!