عصرایران؛ سعیدکیائی- شبهعلم، شبهفکر و انواع حرفهای بیپایه، کمکم دور ذهن بسیاری از ما رسوب کردهاند. در زمانهای زندگی میکنیم که اطلاعات از هر طرف میبارد، اما زیادبودن اطلاعات الزاماً به معنای بیشترشدن آگاهی نیست. گاهی فقط انبوهی از جملههای جذاب، تحلیلهای فوری و ادعاهای اثباتنشده را دریافت و بدون بررسی بازنشر میکنیم.
بخش مهمی از این وضعیت نتیجه شیوه کار رسانهها و شبکههای اجتماعی است. سالها پیش، متفکرانی مانند آدورنو و هورکهایمر هشدار داده بودند که
رسانه و صنعت سرگرمی میتوانند فکرکردن را نیز به محصولی آماده و بستهبندیشده تبدیل کنند؛ محصولی که ظاهر عمیقی دارد، اما مخاطب را به پرسیدن و سنجیدن دعوت نمیکند.
امروز نمونههای چنین وضعیتی را فراوان میبینیم: جملهای با چند اصطلاح علمی منتشر میشود، نموداری بدون منبع دستبهدست میچرخد یا کسی با لحنی مطمئن درباره روانشناسی، پزشکی، تاریخ یا سیاست حرف میزند. ظاهر محتوا علمی است، اما پشت آن الزاماً پژوهش، سند یا تخصصی وجود ندارد.
ژان بودریار، متفکر فرانسوی، معتقد بود رسانهها میتوانند تصویری از واقعیت بسازند که بهتدریج جای خود واقعیت را بگیرد.
شبهعلم هم همینطور عمل میکند، از زبان، ظاهر و اعتبار علم استفاده میکند، بیآنکه روش علمی را رعایت کرده باشد. اگر چنین مطالبی مدام تکرار شوند، تشخیص واقعیت از ادعا دشوارتر میشود.
مشکل فقط انتشار اطلاعات نادرست نیست. وقتی حرفهای سطحی به صدای غالب تبدیل شوند، افراد دقیقتر نیز کمتر وارد گفتوگو میشوند. بعضیها از ترس حمله، تمسخر یا تنها ماندن سکوت میکنند. این همان چیزی است که در نظریه «مارپیچ سکوت» توضیح داده میشود؛
هرچه یک نظر پرصداتر به نظر برسد، نظرهای متفاوت کمتر شنیده میشوند؛ حتی اگر درستتر و مستدلتر باشند.
راه مقابله با این وضعیت پیچیده نیست، اما به تمرین نیاز دارد. پیش از پذیرفتن یا بازنشر هر ادعا باید چند پرسش ساده مطرح کنیم؛ منبع این حرف چیست؟ چه کسی آن را گفته؟ آیا تخصص مرتبط دارد؟ آیا شواهد قابل بررسی ارائه شده است؟ و آیا منابع معتبر دیگری نیز آن را تأیید میکنند؟
سواد رسانهای فقط توانایی استفاده از رسانه نیست؛ توانایی شککردن، بررسیکردن و دیرتر قضاوتکردن است. برای کنارزدن رسوب شبهعلم از ذهن جامعه، پیش از هر چیز باید دوباره پرسیدن را جدی بگیریم.