نشریه ژاکوبین در گزارشی نوشت: حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، پس از فروپاشی شوروی، مأموریت تازهای برای قدرت جهانی آمریکا تعریف کرد: «جنگ علیه تروریسم» در سراسر جهان. اما این جنگ نهتنها به پیروزی منجر نشد، بلکه مجموعهای از شکستها و مداخلات نظامی فاجعهبار را در افغانستان، عراق، پاکستان، سوریه و دیگر کشورها رقم زد.
جنگی که حدود ۸ تریلیون دلار هزینه داشت، ۳۸ میلیون نفر را آواره کرد و دستکم ۹۴۰ هزار کشته مستقیم و ۳.۶ تا ۳.۸ میلیون کشته غیرمستقیم بر جای گذاشت؛ در داخل آمریکا نیز به نظامیشدن پلیس، تشدید قطبیشدن سیاسی و فرسایش آزادیهای مدنی کمک کرد.
واقعگرایی امپریالیستی به وضعیتی اشاره دارد که در آن پایان امپراتوری آمریکا دشوارتر از تصور پایان جهان به نظر میرسد. این وضعیت در پی پایان سیاست تودهای و شکست جنگ جهانی علیه تروریسم شکل گرفته است. از زمان جنگ جهانی دوم، سیاست خارجی و جنگافروزی آمریکا بیش از آنکه تحت تأثیر مردم باشد، در اختیار نخبگان، نهادهای امنیتی و نظامی و گروههای ذینفوذ قرار گرفته است. ایجاد نهادهایی مانند شورای امنیت ملی، سیا و وزارت دفاع در دوران جنگ سرد نیز بخشی از همین روند بود.
آمریکاییها همچنان رأی میدهند، اعتراض میکنند و از طریق رسانههای جمعی در سیاست مشارکت دارند، اما نفوذ واقعی آنها بر سیاست خارجی محدود است. پژوهشهای مربوط به افکار عمومی نیز نشان میدهد که نخبگان اقتصادی و گروههای سازمانیافته نماینده منافع تجاری، در تصمیمهای سیاسی نفوذ بیشتری از مردم عادی دارند.
پیامد این وضعیت، جامعهای فردگرا، اتمیزه و بیگانهشده است که نسبت به سیاست بدبین شده و امپراتوری آمریکا را همچون واقعیتی اجتنابناپذیر پذیرفته است. با این حال، شکست جنگ علیه تروریسم و شکاف میان وعدههای آن و نتایج فاجعهبارش میتواند زمینهای برای عبور از واقعگرایی امپریالیستی و پایان دادن به نظم جهانی شکلگرفته پس از ۱۱ سپتامبر فراهم کند.
منبع: آمریکانا