عصر ایران؛ رضا شاهملکی- اهل قلم و اهل خواندن، خوب میدانند که در کتابهای قدما ـ یا به تعبیر شیرین و طنزآمیز زندهیاد ایرج افشار، «قُدَبا»؛ یعنی ادبای قدیمی! ـ از این همه فتحه و کسره و ضمه خبری نبود؛ نه در کتابها و نه در مطبوعات، مگر آنجا که ضرورتی وجود داشت؛ مثلاً برای تلفظ نامی خاص یا واژهای ناآشنا.
دلیلش هم روشن بود: نویسنده برای خوانندهای مینوشت که زبان فارسی را میشناخت و با آن مأنوس بود. تنها کتابهای دبستان بودند که برای آموزش خواندن، واژهها را اعرابگذاری میکردند. اما همین که دانشآموز اصطلاحاً «راه میافتاد»، این عصا کنار گذاشته میشد.
در دورههای بعد، حتی کتابهای درسی هم از این نشانهها خالی بودند؛ و هستند. سایر کتب و مطبوعات که بماند. زیرا فرض نویسنده بر این است که خواننده، دیگر خواندن را آموخته است.
امروز اما کافی است سری به بسیاری از سایتهای خبری، یادداشتها و حتی برخی روزنامهها بزنید. متنها پر شدهاند از فتحه و کسره و ضمه؛ آنقدر که گاهی احساس میکنم دوباره کتاب فارسی دبستان را ورق میزنم.
راستش را بخواهید، این اِعرابها برای من مثل میخ در چشم مینشینند؛ چون از نشانههای متنی هستند ک از فیلتر هوش مصنوعی رد شده است. یا بهتر است بگویم، هوش مصنوعی آن را نوشته است. در واقع مدلهای زبانی گاهی کلمات و جملهها را با اعرابگذاریهایی تولید میکنند که در نوشتار معمول فارسی ضرورتی ندارد. نتیجه، متنی است که ممکن است از نظر دستور زبان کماشکال باشد، اما از نظر ذوق نوشتن، بوی ماشین بدهد. هنوز هم وقتی متنی را پر از «مُدیر» و «مَردم» و «مَسئول» میبینم، ناخودآگاه احتمال میدهم نویسنده پیش از آنکه قلم به دست بگیرد، سراغ هوش مصنوعی رفته باشد.
مسأله فقط اعراب نیست. مسأله، چیزی عمیقتر است. روزگاری نویسنده شدن دشوار بود، اما صاحبسبک شدن به هر روی، ممکن. امروز نویسنده شدن آسان شده است، اما صاحبسبک شدن دشوارتر از همیشه به نظر میرسد. یادداشتهای بسیاری از نویسندگان تازهوارد، با وجود تفاوت موضوع، چنان شبیه یکدیگرند که گاهی میتوان تصور کرد همه را یک نفر نوشته است.
البته بحث اصلی، خود هوش مصنوعی نیست. همانگونه که ماشینحساب دشمن ریاضیات نبود، هوش مصنوعی هم دشمن نوشتن نیست. مشکل از جایی آغاز میشود که ابزار جای صاحب ابزار را بگیرد. نویسندگی، صرفِ کنار هم چیدن واژهها نیست. جملهی خوب، متن خوب، مقالهی خوب و کتاب خوب، حاصل سالها خواندن، اندیشیدن، تجربه کردن و بازنویسی است. گاهی حاصل ساعتها کلنجار رفتن با یک جمله است؛ جملهای که نوشته میشود، خط میخورد و دوباره نوشته میشود. روزگاری نوشتن کار دشواری بود؛ دو خط نوشتن، حاصل سالها مطالعه و تجربه و به تعبیری، «عرقریزان روح» بود.
اینجا بد نیست اشارهای هم به تجربهی شخصی خودم داشته باشم.
یکی از مسئولیتهای این کمترین، ناظر اجرایی جشنوارهی نوجوان خوارزمی است. امسال، در محور مناظرهی این جشنواره، موضوعی را برای مناظرهی نوجوانان برگزیدیم که بهخوبی نشاندهندهی دغدغهی امروز ماست: «استفاده از هوش مصنوعی؛ آیا روح و خلاقیت انسانی را میکشد یا برعکس، به آموزش کمک میکند؟»
راستش را بخواهید، از گفتوگوهای پرشور آن نوجوانان نکات بسیاری آموختیم. اما همینجا خطاب به آن نوجوانان و نیز دانشجویان خودم که امسال بخش بزرگی از تکالیفشان را با کمک هوش مصنوعی انجام دادهاند، عرض میکنم: اگر قرار باشد ماشین به جای شما بخواند، فکر کند و بنویسد، پس شما دقیقاً چه چیزی خواهید آموخت؟
بله، امروز همه میتوانند نویسنده شوند؛ اما نویسندگانی با واژگانی شبیه به هم، با جملههایی تکراری و تنها با تفاوت در موضوعات. کافی است به نوشتههای برخی تازهواردهای سایتها و مطبوعات نگاه کنید؛ گاهی انگار همه از یک قلم مینویسند.
اگر نوشتن تنها به معنای تولید متن باشد، بله؛ امروز همه میتوانند نویسنده شوند. منتقد شوند. تحلیلگر شوند. حتی کتاب منتشر کنند.
اما اگر نویسندگی یعنی داشتن صدا، سبک و جهانبینیِ ویژهی خود، آنگاه ماجرا کاملاً فرق میکند.
شاید به همین دلیل است که با وجود همهی شگفتیهای هوش مصنوعی، بعید میدانم این ابزار بتواند جای نویسندهای چون جمالزاده، مرادی کرمانی، زرینکوب، باستانیپاریزی یا حتی ذبیحالله منصوری را بگیرد. نه از آن جهت که ماشین نمیتواند جملهای زیبا بسازد؛ میتواند. مسئله این است که نویسنده فقط مجموعهای از جملههای زیبا نیست.
بگذارید به تجربهای شخصی اشاره کنم:
چندی پیش فرصتی دست داد تا با استاد و دوست صاحبقلم آقای مهرداد خدیر - که همه با نوشتههای ایشان آشنایید و خود بنده نیز از خوانندگان آثارشان هستم - گفتوگویی داشته باشم. نکتهای در آن گفتوگو بهشدت در ذهنم ماند.
بحث از این همه دکترهایی بود که همهجا روییدهاند، اما گاهی در سخنان و سکناتشان نشانی از آن همه تحصیلات دیده نمیشود. جناب خدیر گفتند:
فلانی، من یک متر و معیار دارم. اگر میخواهی بدانی کسی اهل خواندن است و باسواد، از او بخواه دو خط بنویسد. همین و بس.
دیدم که سخن به جایی است.
برای نوشتن، استعداد نیاز است، و پس از آن حاصل خواندن، اندیشیدن و ممارست است. کسی که زیاد خوانده باشد، وقتی قلم به دست میگیرد، ردّ آن خواندنها در زبان و نگاهش دیده میشود.
اما اکنون چه باید گفت؟ این متر و معیار هم در معرض خطر است.
چند خط به هوش مصنوعی بدهید، برای تان مقاله میسازد؛ چند صفحه بدهید، گزارشی بلند تحویل میدهد؛ و اگر بخواهید، حتی میتواند لحن و سبکهای گوناگون را شبیهسازی کند.
مگر اینکه آزمون را کمی سختتر کنیم و بگوییم: «همین الآن بنویس!»
هوش مصنوعی، هرچند شگفتانگیز، هنوز خواندن را به معنای انسانی آن تجربه نکرده است. کتاب خواندن، زندگی کردن، تردید کردن، خط زدن، دوباره نوشتن و سالها با واژهها کلنجار رفتن، بخشی از تجربهی انسانی نویسنده است.
و شاید مسأله دقیقاً همینجاست.
امروز بسیاری از نوشتههایی که در رسانهها میخوانیم، نام یک انسان را بر پیشانی دارند، اما صدایی که از میان کلماتشان به گوش میرسد، صدای خود نویسنده نیست؛ صدای ماشین است.
هوش مصنوعی بد نمینویسد؛ اتفاقاً گاهی بسیار خوب مینویسد. منتهای مراتب، همه را شبیه هم مینویسد.
و چه تلخ که در روزگاری که نوشتن آسانتر از همیشه شده، شاید دشوارترین کار، هنوز همان باشد: اینکه چیزی برای گفتن داشته باشیم و بتوانیم آن را با صدای خودمان بنویسیم.
به قول آن هایکوی ژاپنی:
««بر پارکها نوشتهاند:
گلها را نچینید...
اما باد که خواندن نمیداند.»