عصر ایران/ سواد زندگی؛ مریم طرزی- شما و همسرتان سرِ یک موضوع کوچک دعوا میکنید؛ مثلاً اینکه چرا ظرفها را بعد از شام نشستید یا چرا جلوی مهمانها از خوردن دسر خودداری کردید.
اما اصل ماجرا، نه ظرفهاست و نه دسر. ماجرا، تخلف از «قراردادی نانوشته» است که هر کدام از شما در ذهن خود بستهاید؛ قراردادی که هیچوقت دربارهاش حرف نزدهاید، اما از همسرتان انتظار دارید که آن را بداند و به آن عمل کند.
این، ریشهی بسیاری از دلخوریها و دعواهای زناشویی است و آنجاست که «سواد عاطفی» میتواند تفاوتِ بزرگ را ایجاد کند.

قراردادهای نانوشته، مجموعهای از قوانینِ ناگفته هستند که در ذهن ما شکل میگیرند و بدون اینکه حتی خودمان هم از آنها آگاه باشیم، انتظار داریم همسرمان آنها را رعایت کند.
این قوانین، نه در جایی نوشته شدهاند و نه هیچوقت دربارهشان گفتوگو کردهایم؛ اما وقتی کسی آنها را زیر پا بگذارد، احساس میکنیم که به ما بیاحترامی شده است.
بیشتر آنها ریشه در خانوادهی اصلی ما دارند. هرکدام از ما در خانوادهای بزرگ شدهایم که قوانینِ خاص خود را داشته؛ مثلاً در خانوادهی یکی، «نخوردن دسر» بیاحترامی محسوب میشده، اما در خانوادهی دیگری، «تعریف کردن از غذا» اجباری بوده است.
وقتی دو نفر با دو سیستمِ قوانینِ متفاوت وارد زندگی مشترک میشوند، بدون اینکه بدانند، قراردادهای نانوشتهی خود را هم با خودشان میآورند.
برخی از این قراردادها از عادتها، ارزشها و باورهایی شکل میگیرند که در طول زمان، به تدریج در رابطه شکل میگیرند و به یک «قانونِ ناگفته» تبدیل میشوند.
گاهی هم یکی از طرفین، انتظاری را در ذهن خود میپروراند و بدون گفتن، تصور میکند طرف مقابل باید آن را حدس بزند.
برای مثال، ممکن است یکی از زوجین تصور کند که اگر واقعاً عاشق همسرش باشد، همسرش باید «خودش» بفهمد که چه زمانی به کمک یا حمایت نیاز دارد.
این تصور، اگرچه شیرین به نظر میرسد، اما عملاً غیرممکن است؛ چون هیچکس نمیتواند ذهن دیگری را بخواند.
دکتر دنیس باگاروتزی، رواندرمانگر و نویسندهی کتاب «Couples in Collusion»، معتقد است که زوجها اغلب در روابط خود به «سیستمهای تبانیآمیز» میافتند که در آنها، هر دو طرف بهطور ناآگاهانه، از حرف زدن دربارهی مسائلِ واقعی طفره میروند.
بهعبارت دیگر، آنها به جای اینکه مستقیماً انتظاراتشان را بگویند، ترجیح میدهند که طرف مقابل «خودش بفهمد»؛ و وقتی او نمیفهمد، ناراحت میشوند.
زمانی که یکی از طرفین، یک قراردادِ نانوشته را نقض میکند، طرف مقابل احساس میکند که «دلش شکسته» یا «به او بیاحترامی شده»؛ اما نمیتواند بهدرستی توضیح دهد که چرا اینقدر عصبانی یا ناراحت است.
در چنین شرایطی، بحث به جای اینکه سرِ اصلِ موضوع باشد، تبدیل به یک دعوای مبهم و بینتیجه میشود.
روانشناسان معتقدند: «انتظاراتی که به زبان نیایند، بهطور ناخودآگاه به کینه و دلخوری تبدیل میشوند.»
این کینهها، مثل سمّی آرام، کم کم رابطه را از درون تخریب میکنند؛ بدون اینکه زوجین حتی بدانند منشأ واقعی ناراحتیشان چیست.
فرض کنید زنی انتظار دارد که همسرش هر شب قبل از خواب، از او بپرسد «روزت چطور بود؟» اما این انتظار را هرگز به زبان نیاورده است.
شبی که همسرش بدون این سؤال به خواب میرود، او احساس میکند که همسرش به او اهمیت نمیدهد.
اما همسرش اصلاً نمیداند که این سؤال، برای او چقدر مهم است. اینجا، یک قراردادِ نانوشته، تبدیل به یک دلخوریِ عمیق شده است؛ در حالی که با یک گفتوگویِ ساده، میتوانست به راحتی حل شود.

«سواد عاطفی» یعنی توانایی شناسایی، درک و بیانِ احساسات و نیازهای خود، بهگونهای که نه خودمان را نادیده بگیریم و نه دیگران را سرزنش کنیم.
این مهارت به ما کمک میکند که قراردادهای نانوشتهی خود را کشف کنیم و آنها را به «قراردادهای شفاف و داوطلبانه» تبدیل کنیم.
اولین قدم، این است که از خودتان بپرسید: «من چه انتظارهای ناگفتهای از همسرم دارم؟» این انتظارها ممکن است شامل موارد زیر باشد:
همسر خوب باید قبل از من بیدار شود.
اگر من ناراحت باشم، او باید حدس بزند و دلیلش را بپرسد.
بعد از دعوا، او باید اول بیاید و صلح کند.
خریدهای ماهانه باید بهصورت مشترک انجام شود.
زمانی که این انتظارها را لیست کنید، متوجه میشوید که بسیاری از آنها، نه حقایقِ مسلم، بلکه فقط «قوانینِ ذهنیِ خودتان» هستند.
بهجای اینکه در ذهن خود قضاوت کنید که «همسرم باید این کار را میکرد»، از او بپرسید: «نظر تو دربارهی این موضوع چیست؟» یا «چه انتظاری از من داری که شاید من بلد نباشم؟».
سواد عاطفی به شما کمک میکند که بهجای قضاوت، با کنجکاوی وارد گفتوگو شوید.
دکتر کیم گیلز، مشاور خانواده، پیشنهاد میکند که بهجای قوانینِ قدیمی و نانوشته، قوانینِ جدیدی را بهصورت آگاهانه انتخاب کنیم.
مثلاً بهجای قاعدهی «اگر دوستم داری، باید کاری را که من میخواهم انجام بدهی»، قاعدهی جدیدی بنویسیم: «اگر دوستت دارم، به تو اجازه میدهم که خودت باشی».

گام اول: شناسایی قراردادها بهکمک «همدلی شناختی»
«همدلی شناختی» یعنی درک احساسات طرف مقابل، بدون اینکه آن احساسات را به درون خود راه دهید.
از خودتان بپرسید: «همسرم چه انتظارِ ناگفتهای از من دارد که ممکن است من از آن بیخبر باشم؟» گاهی، یک سؤال ساده میتواند کلیدِ قفلِ مشکلات باشد.
گام دوم: گفتوگو نه قضاوت
بهجای اینکه بگویید: «تو نباید این کار را میکردی»، بگویید: «وقتی این اتفاق افتاد، من این احساس را داشتم. آیا این انتظار برای تو هم منطقی است؟» این کار، «قضاوتِ خاموش» را به یک گفتوگویِ صمیمی تبدیل میکند.
گام سوم: بازنویسی مشترکِ قراردادها
بعد از شناسایی قراردادها، آنها را بهصورت مشترک بازنویسی کنید. مثلاً بهجای قراردادِ نانوشتهی «باید قبل از من بیدار شوی»، به یک قراردادِ شفاف برسید: «ما قرار است هر روز صبح، با هم صبحانه بخوریم؛ هرکس زودتر بیدار شد، چای را درست کند.»
سواد فراشناختی یعنی توانایی «فکر کردن دربارهی فکر کردن»؛ یعنی اینکه بتوانیم از بیرون به باورها و انتظارهای خود نگاه کنیم و از خودمان بپرسیم: «چرا من چنین انتظاری دارم؟ این انتظار از کجا آمده؟ آیا واقعاً منطقی است؟».
وقتی شما بتوانید از باورهای خود فاصله بگیرید و آنها را زیر ذرهبین ببرید، متوجه میشوید که بسیاری از دلخوریهایتان، نه به خاطر رفتار همسرتان، بلکه به خاطر «قوانینِ قدیمی» است که از دوران کودکی، با خودتان به همراه آوردهاید.
قراردادهای نانوشته، دیوارهایی شیشهایاند که مدام با آنها برخورد میکنیم.با شناسایی و تبدیل آنها به قراردادهای شفاف، نه تنها دعواها کم میشود، بلکه صمیمیت چند برابر میشود.
از همین امروز، یکی از قراردادهای پنهانتان را پیدا کنید و دربارهاش حرف بزنید.
اگر نتیجه داد برای مان بنویسید و با دیگران به اشتراک بگذارید.
کانال تلگرامی سواد زندگی: savadzendegi@