عصر ایران/ سواد زندگی؛ مریم طرزی- این موضوع شاید در نگاه اول عجیب به نظر برسد. اما اگر کمی عمیقتر نگاه کنیم، میبینیم که خشونت، در واقع یک مکانیسم تکاملی است که در موقعیتهای تهدیدآمیز فعال میشود.
بدن ما برای محافظت از ما طراحی شده و وقتی خطری را حس میکند، دو راه بیشتر ندارد: جنگیدن یا فرار کردن. پرخاشگری، همان «جنگیدن» است.

بیایید راحتتر توضیح دهیم. فرض کنید در خیابان راه میروید و یکدفعه کسی با مشت به سمت شما حمله میکند. چه میشود؟ طبیعی است که اول میترسید، بعد عصبانی میشوید و شاید هم حمله را پاسخ میدهید.
این یعنی ترس، ماشهی خشونت را کشیده است. مغز شما در کسری از ثانیه خطر را ارزیابی کرده و به بدن دستور داده که آمادهٔ نبرد شود.
حالا این وضعیت را به زندگی روزمره تعمیم دهید. همیشه تهدیدها فیزیکی نیستند. گاهی یک نگاه، یک حرف، یک رفتار، یا حتی یک شکست ساده، میتواند به عنوان یک «تهدید» تعبیر شود. مثلاً:
یک مدیر که از زیردستان خود میترسد که جایگاهش را تضعیف کنند، ممکن است با پرخاشگری و تحکم، این ترس را پنهان کند.
یک دانشآموز که از شکست در امتحان میترسد، ممکن است با پرخاشگری به معلم یا همکلاسیها واکنش نشان دهد.
یک همسر که از طرد شدن میترسد، ممکن است با عصبانیت و خشونت کلامی، این ترس را بپوشاند.
"پشت یک فرد با ویژگیهای پرخاشگرانه، یک فرد ترسیده با مشکلات جدی در عزتنفس وجود دارد که به کمک نیاز دارد."
اینجا یک نکتهٔ کلیدی وجود دارد: خشونت، یک نقطهٔ کور ایجاد میکند. یعنی مانند پردهای است که اجازه نمیدهد خود فرد و اطرافیانش، ترس پشت آن را ببینند.
خود فرد پرخاشگر معمولاً از ترس خودش بیخبر است. او فکر میکند که دارد «قاطعیت» نشان میدهد، «جدی» است، یا «حق» دارد که عصبانی شود.
به همین دلیل است که بسیاری از رفتارهای پرخاشگرانه در جامعه، حتی تأیید اجتماعی هم میشوند. بعضیها فکر میکنند یک مدیر پرخاشگر، «مدیر قوی» است یا یک پدر یا مادر عصبانی، «انضباطگر» است. در حالی که این رفتارهای سمی اغلب مخرب و حتی خودویرانگر هستند.

یکی از دلایلی که تشخیص ارتباط بین خشونت و ترس را دشوار میکند، این است که ترس در انسانها چهرههای متعددی دارد.
ترس همیشه به معنای ترس از یک خطر فیزیکی آشکار نیست. گاهی ترس، خود را به شکلهای زیر نشان میدهد:
یک رهبر یا مدیر که از زیردستان خود میترسد، ممکن است با پرخاشگری و تحکم، این ناامنی را پنهان کند. او در واقع میترسد که مبادا قدرت یا جایگاهش به چالش کشیده شود.
مثال: مدیری که در جلسات با کوچکترین مخالفت، عصبانی میشود و فریاد میکشد. او در واقع از این میترسد که نکند تیمش فکر کند او اشتباه میکند یا توانایی رهبری ندارد.
وقتی کسی در انجام کاری ناتوان است یا شکست میخورد، ممکن است خشم و پرخاشگری را جایگزین این احساس ناتوانی کند. این نوع ترس، ریشه در «ناتوانیهراسی» دارد.
مثال: دانشآموزی که نمرهٔ بدی گرفته و به جای پذیرش اشتباه، معلم را مقصر میداند و با او پرخاش میکند. او در واقع از این میترسد که مبادا دیگران او را «نادان» یا «بیاستعداد» خطاب کنند.
یکی از عمیقترین ترسهای انسان، ترس از طرد شدن توسط دیگران است. این ترس میتواند به رفتارهای پرخاشگرانه و دفاعی منجر شود.
مثال: فردی که در یک رابطه، از رها شدن میترسد، ممکن است با پرخاشگری و کنترلگری، سعی کند طرف مقابل را از خود دور نکند. در حالی که همین رفتار، دقیقاً باعث فرار طرف مقابل میشود.
بعضی از افراد با پرخاشگری، سعی میکنند توجه دیگران را جلب کنند. آنها از «دیده نشدن» میترسند و خشونت را راهی برای جلب توجه میبینند.
مثال: کودکی که در خانواده نادیده گرفته میشود، ممکن است با رفتارهای پرخاشگرانه، توجه والدین را به خود جلب کند. حتی اگر این توجه، منفی باشد، برای او بهتر از نادیده گرفته شدن است.

یکی از رایجترین موقعیتهایی که خشونت را به عنوان نقاب ترس نشان میدهد، موقعیت ناکامی و شکست است.
وقتی کسی به هدفش نمیرسد، اول احساس ناکامی میکند، سپس خشم، و در نهایت ممکن است پرخاشگر شود.
اما ریشهٔ این خشم چیست؟ ترس.
ترس از اینکه «من به اندازهٔ کافی خوب نیستم»، «من توانایی ندارم»، یا «دیگران مرا قبول ندارند». اینجا، پرخاشگری، پناهگاهی است برای فرار از این احساس ناامنی و حقارت.
مثال ساده: فرض کنید شخصی در حال تعمیر یک وسیلهٔ برقی است و موفق نمیشود. ناگهان با خشم، ابزار را پرت میکند یا به وسیله لگد میزند. او در واقع از ناتوانی خودش میترسد و این ترس را با خشونت تخلیه میکند.
شاید برایتان سوال شود که چرا بعضی افراد در هر شرایطی پرخاشگر هستند، حتی وقتی تهدید آشکاری در کار نیست. پاسخ را باید در دوران کودکی جستجو کرد.
والدین و محیط خانواده، نقش بسیار مهمی در شکلگیری شخصیت پرخاشگر دارند.
وقتی پدر یا مادری در برابر اشتباه یا شکست فرزندشان، با خشم و تنبیه واکنش نشان میدهند، دو کار انجام میدهند:
۱. ترس را در کودک افزایش میدهند (کودک از اشتباه کردن میترسد)
۲. الگوی رفتار پرخاشگرانه را به او آموزش میدهند (کودک یاد میگیرد که راه حل مشکلات، خشم و پرخاشگری است)
در نتیجه، این کودک بزرگ میشود و هرجا با چالشی مواجه شود، اولین واکنشش پرخاشگری خواهد بود. چون این را یاد گرفته که خشونت، راهی برای کنترل ترس و ناامنی است.
خبر خوب این است که میتوان این چرخهٔ معیوب را شکست. اگر بپذیریم که خشونت، نشانهٔ ترس است، قدم بزرگی برای مدیریت آن برداشتهایم. در اینجا چند راهکار عملی ارائه میشود:
۱. ترس را شناسایی کنید
از خود بپرسید: «الان واقعاً از چه چیزی میترسم؟» آیا از شکست میترسم؟ از قضاوت دیگران؟ از دست دادن کنترل؟ شناسایی ترس، نیمی از راه حل است.
۲. به جای واکنش، پاسخ دهید
بین «واکنش» و «پاسخ» تفاوت است. واکنش، آنی و هیجانی است. پاسخ، آگاهانه و سنجیده. چند ثانیه مکث کنید، نفس عمیق بکشید، سپس پاسخ دهید.
۳. تحمل ناکامی را تمرین کنید
زندگی همیشه مطابق میل ما پیش نمیرود. تمرین کنید که در برابر ناکامیها صبورتر باشید. هر شکست، یک فرصت برای یادگیری است، نه یک تهدید.
۴. به دنبال کمک باشید
اگر احساس میکنید که پرخاشگری، بخشی از شخصیت شما شده، از یک مشاور یا روانشناس کمک بگیرید. یادگیری مهارتهای مدیریت خشم، کاملاً ممکن است.

شاید مهمترین نتیچهای که از این بحث میگیریم، این باشد که پشت هر رفتار پرخاشگرانه، یک انسان ترسیده خوابیده است.
انسانی که شاید خودش هم از ترسش بیخبر است و به جای درخواست کمک، با مشت و فریاد، سعی دارد از خودش محافظت کند.
اگر این را بپذیریم، نگاهمان به آدمهای پرخاشگر تغییر میکند. به جای اینکه فقط برچسب «آدم بد» یا «عصبی» به آنها بزنیم، میتوانیم با دیدی همدلانهتر به آنها نگاه کنیم.
این به معنی توجیه خشونت نیست. خشونت هرگز قابل توجیه نیست. اما درک کردن ریشههای آن، اولین قدم برای تغییر و بهبود است.
به یاد داشته باشیم که خشونت، نقابی است که ترس را پنهان میکند. اگر بتوانیم نقاب را کنار بزنیم و با ترس روبرو شویم، دیگر نیازی به خشونت نخواهیم داشت. و این، همان رهایی است.
کانال تلگرامی سواد زندگی: savadzendegi@