عصر ایران ؛ کاوه معینفر - اکران جهانی «اودیسه»ی کریستوفر نولان این روزها بیش از آنکه یک رویداد سینمایی صرف باشد، به یک پدیدهی رسانهای و بازاریابی تبدیل شده است.
فروش چشمگیر فیلم را نمیتوان تنها به کیفیت اثر یا نام نولان نسبت داد، آنچه در پس این موفقیت نهفته، ماشین عظیم و هوشمندی از تبلیغات، حضور رسانهای و ارتباط مستقیم سازندگان با مخاطب است.
نولان و بازیگران اصلی فیلم هفتهها پیش از اکران و در طول هفتههای نمایش، در برنامههای تلویزیونی، پادکستها، نشستهای مطبوعاتی و رویدادهای فرش قرمز حاضر شدهاند و از زوایای گوناگون دربارهی فیلم، فرایند تولید، چالشهای فنی و حتی دغدغههای شخصی خود سخن گفتهاند.
این حضور مستمر نه یک اتفاق حاشیهای، بلکه بخشی جداییناپذیر از استراتژی عرضهی فیلم اشت، سازوکاری که مخاطب را از ماهها پیش از اکران درگیر میکند و پس از تماشای فیلم نیز او را در گفتوگویی مستمر با سازندگان نگه میدارد.
حال این تصویر را با آنچه در سینمای ایران شاهد آن هستیم مقایسه کنیم. وقتی فیلمی در ایران روی پرده میرود، اغلب هیچ خبری از حضور فعال کارگردان یا بازیگران در رسانهها نیست.

بسیاری از سازندگان فیلمها ترجیح میدهند سکوت کنند، از مصاحبه بگریزند و اساساً رابطهای میان خود و مخاطبی که برای دیدن اثرشان بلیت خریده است، تعریف نکنند.
گویی نوعی باور نانوشته وجود دارد که دوری از رسانه و مخاطب، نشانهی متانت هنری یا حتی برتری اثر است، انگار هرچه دسترسناپذیرتر، هنریتر و بهتر. این نگاه نه تنها اشتباه، بلکه بهشدت زیانبار است.
باید صریح گفت که این سکوت را نمیتوان به حساب فروتنی هنری گذاشت، این رفتار در بسیاری از موارد چیزی جز بی مسئولیتی نسبت به سرنوشت فیلم نیست.
فیلمی که با هزینه و زحمت فراوان ساخته شده، وقتی به مرحلهی اکران میرسد، سازندگانش موظفاند برای دفاع از آن، برای توضیح آن، برای ایجاد پیوند میان اثر و مخاطب تلاش کنند.
تصور کنید تهیهکننده یا کارگردانی میلیاردها تومان و ماهها از عمر خود را برای ساخت فیلمی میگذارد، اما در روز اکران نه در هیچ برنامهای حاضر میشود، نه پاسخگوی پرسشهای منتقدان است و نه حتی حاضر به گفتوگویی ساده با رسانههای حرفهای میشود.
این رفتار در واقع نوعی رهاکردن فیلم در میانهی راه است، گویی سازنده تمام مسئولیت خود را با پایان یافتن فیلمبرداری، تمامشده میداند و آنچه پس از آن رخ میدهد، دیگر به او مربوط نیست.
نبود فضاسازی رسانهای پیش از اکران نیز مسئلهای جدی است. در غیاب مصاحبه، تیزر تحلیلی، پشتصحنهی جذاب یا حتی حضور ساده در فضای مجازی، مخاطب هیچ انگیزهای برای پیگیری فیلم پیدا نمیکند.
سینمای جهان بهخوبی میداند که فیلم محصولی نیست که در روز اکران به خودی خود دیده شود، فیلم باید در ذهن مخاطب ساخته شود، پیش از آنکه در سالن سینما دیده شود. این همان کاری است که نولان و تیمش با اودیسه انجام دادهاند: ماهها پیش از اکران، گفتوگو دربارهی فیلم آغاز شده بود.

در ایران اما اغلب انتظار میرود که فیلم بهتنهایی و بدون هیچ حمایت رسانهای، راه خود را به دل مخاطب باز کند. این انتظار نه تنها غیرمنطقی، بلکه در تضاد کامل با منطق بازار سینمای امروز جهان است.
البته باید میان دو نوع سکوت تفاوت قائل شد: سکوتی که از سر بیاعتنایی و بیمسئولیتی است، و سکوتی که ناشی از محدودیتهای ساختاری و نبود زیرساخت رسانهای مناسب برای دیدهشدن سینماگران است. اما در هر دو حالت، نتیجه یکسان است: فیلمی که در خلا رسانهای رها میشود، شانس واقعی خود را برای دیدهشدن از دست میدهد.
سینماگران ایرانی باید بپذیرند که ساختن فیلم تنها نیمی از مسیر است، نیمهی دیگر، دفاع از آن در برابر مخاطب، رسانه و منتقد است. تا زمانی که این باور غلط که دور از دسترس بودن مساوی است با اعتبار هنری، در میان بخشی از سینماگران ایران رواج داشته باشد، فاصلهی میان سینمای ایران و الگوهای موفق جهانی همچنان پابرجا خواهد ماند.
البته قابل اشاره است در سینمای ایران بسیاری از فیلمهای ارگانی و یا محصولات نهادهای مختلف فقط تولید میشوند که یک چارت سازمانی را پر کنند و حتی خود سازندگان و سفارش دهندگان فیلم هم به فروش آن چندان توجهی ندارند، چون از اصل فقط به دنبال ساختن آن برای پر کردن رزومه و یا گرفتن دستمزدشان هستند و در برخی موارد با توجه به مشکلات فیلم و یا کیفیت پایین آن آرزومندند که هرچه کمتر فیلمشان دیده شود!