عصر ایران؛ یلدا آذرپی - شبکههای اجتماعی در سالهای اخیر به ساحتی برای گفتوگو، داوری، مطالبه و کنشگری تبدیل شدهاند. در چنین فضایی هر فرد با رعایت الگوریتمِ حاکم بر فضا میتواند بازدید بگیرد، وایرال شود، موج بسازد و در معرض واکنشهای گسترده قرار گیرد.
این تحول، از سویی دستاورد مهمی برای جامعۀ مدنی است؛ چراکه فارغ از داوری دربارۀ عملکرد شخصی افراد، انحصار حضور شکسته شده است. کاربرها میتوانند مسائلِ نادیدهگرفتهشده را مطرح کنند، آگاهی بدهند، از تجارب شان بگویند، نقد کنند، گروه و تشکل و افکار عمومی بسازند، نهادها و عملکردها را به چالش بکشند و نوعی نظارت اجتماعیِ غیررسمی ایجاد کنند.
از سوی دیگر، همانطورکه در دورۀ فراگیرشدنِ شاخهای اینستاگرامی شاهد بودیم، میتواند به توهم قدرت و نفوذِ بیحدوحصر بینجامد.
شبکههای اجتماعی قدرت و توجه میدهند، ولی تبعات اجتماعی و قانونیِ فعالیت در این فضا مبهم است. در گذشته برای اثرگذاری اجتماعی نیاز به روزنامه، حزب، انجمن، تلویزیون یا سرمایۀ اقتصادی بود، اما حالا هر فرد با کمی خلاقیت و یک گوشی میتواند مخاطبِ گستردهای بیاید، جریان و روایت بسازد، فراخوان بدهد و دیگران را به چالش بکشد.
برای برخی سمتوسوی ماجرا مشخص است و برای بعضی نه. شاید اصلاً برای خیلیها این سؤال مطرح نباشد که هدف از دنبالکردنِ مقولات، پیگیریِ دیگران یا دیدهشدن چیست؟ ولی حضور تفریحی و دنبالکردنِ اینفلوئنسرها در دنیا مرسوم است.
هزاران تولیدکنندۀ محتوا در آمریکا، اروپا، ژاپن، کرۀ جنوبی، هند و بسیاری از کشورهای دیگر فعالیت میکنند و مخاطبان میلیونی دارند. فعالیت این افراد گاهی به خیابانها و فضاهای واقعی هم کشیده میشود. مسابقههای خیابانی، چالشهای گروهی، گردهمایی هواداران، مسابقات آنلاین، ولاگهای روزمره، برنامههای طنز و اهدای جوایز در این تجمعات رایجاند و گاهی دهها هزار نفر را در فضای واقعی جلب میکنند.
برنامۀ تِکیدو و هر اینفلوئنسر دیگر از این منظر میتواند عادی قلمداد شود، نه البته در جامعۀ جنگزدهای که تدابیر امنیتی دارد، جدال فرهنگی و تنشهای سیاسی را به دوش میکشد و گذار سنت به مدرنیته را هنوز نپیموده است. اما دولتها هم غالباً تجمعات جوانان را امنیتی قلمداد نمیکنند و دستور به حذف و پی گرد نمیدهند. اصل فعالیت اینفلوئنسر، حتی اگر میلیونها دنبالکننده داشته باشد، معمولاً عادی، اقتصادی و فرهنگی تلقی میشود.
اما اگر شرایط خاصی ایجاد شود، دولتها وارد عمل میشوند؛ مثلاً اگر ازدحام جمعیت خطر جانی ایجاد کند، خشونت و آشوب رخ دهد، قوانینِ مربوط به کودکان نقض شود، کلاه برداری مالی صورت گیرد، نفرتپراکنی یا تحریک به خشونت وجود داشته باشد. در این موارد، برخورد با تجمع معمولاً حقوقی است نه امنیتی و باید دید اخلال در نظم عمومی ایجاد شده یا نه. حتی در برخی کشورها مثل ژاپن و کرۀ جنوبی، گردهمایی اینفلوئنسرها و خوانندگان تقریباً هر هفته برگزار میشود و با اتخاذ تدابیر امنیتی میتواند کاردکردهای مثبت اجتماعی داشته باشد. در این حالت، محل گردهمایی مشخص است، ظرفیت محدود است، مجوز صادر میشود، سامانۀ خریدِ بلیت و ثبتنام وجود دارد و پلیس و نیروهای امداد هم حضور دارند.
پس چرا فراخوان تِکیدو در ایران اینقدر سروصدا کرده؟ اهمیت موضوع و شگفتیاش در چیست؟ این ماجرا چه هنجارهایی را به چالش میکشد؟ علت نباید قابلیتهای شخصی تِکیدو باشد که از قضا برای خیلی از منتقدان شناختهشده نیست و البته در فضای مجازی و محافل جوانان محبوب است.

این ماجرا گُل کرد، چون واقعیاتی را دربارۀ جامعۀ ایران و تحولاتِ زیرپوستی آن نشان داد. اگر این اتفاق در کشوری مانند آمریکا یا کره رخ میداد، احتمالاً خبر مهمی بود، اما بیشتر از حیث مدیریتِ جمعیت و تدابیر امنیتی بررسی میشد. در ایران اما این اتفاق بهسرعت سوژۀ نقدهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی شد، زیرا چند شکاف و تحول را همزمان نمایان کرد.
اصلاً نیما تکیدو کیست، چه کرده و چرا بین جوانان محبوب است؟ نام اصلیاش نیما رضایی است؛ یوتیوبر و اینفلوئنسر ایرانی؛ یکی از موفقترین و پربازدیدترین تولیدکنندگانِ محتوای فارسی. ویدئوهایش معمولاً میلیونها بازدید میگیرند.
موضوع برنامه، سرگرمی و مفرح است؛ مسابقه، دوربین مخفی، طنز موقعیتی، شرححالِ روزمرگی، بازی، چالش و چیزهایی از این دست. چرا اینقدر محبوب شده؟ بهخاطر توجه به ترندها، تعامل زیاد با مخاطبان، تدوین حرفهایِ ویدئوها، فضای شاد و سرگرمکننده و برگزاری ایونت، چالش و مسابقه؛ همان چیزهایی که در فضاهای رسمی غایبند و چهبسا غیابِ همین عناصر، دلیل بیزاری جوانان از مسائلِ بهزعم ما مهمتر باشد.
نیما بر همین مبنا ایونتی برگزار کرده در ایرانمال که با استقبال باورنکردنی مواجه شده و ازدحام جمعیت، متأسفانه به آسیب جسمی و لغو مراسم انجامیده است. هدف از فراخوان چه بوده؟ فضایی برای روایت گری و همنشینیِ جوانها تا کنار هم از تجاربِ آزار، کلاه برداری و آسیبهای اینترنتی سخن بگویند؛ قطعاً به سیاق خودشان و با ادبیاتی که احتمالاً برای نسلهای سالخوردهتر به فهم درنمیآید.
پس حتی اگر هدف از فراخوان، انتقال تجربه، جمعآوری اطلاعات و نوعی تراپیِ جمعی باشد، تِکیدو کار عجیبی نکرده و هدف از گردهماییاش ارزشمند است. اصل فراخوان، نه غیرقانونی است و نه لزوماً نادرست و هنجارشکن، ولی مشروعیت و ارزش کار به نحوۀ اجرا بستگی دارد. آیا اطلاعاتِ بازگوشده راستیآزمایی میشوند؟ حق پاسخ برای طرف مقابل محفوظ است و حریم خصوصی افراد حفظ میشود؟ برگزارکننده باید همۀ اینها را لحاظ کند تا خدشهای به حقوق دیگران وارد نشود.
پرسش دیگری که به ذهن متبادر میشود این است که آیا وایرالشدن و ظهور در شبکههای اجتماعی لزوماً ارتباطی با فعالیت هدفمند، کنش مؤثر و تقویتِ بنیههای اجتماعی دارد؟ پاسخ منفی است. جامعۀ مدنی صرفاً با مخاطب، فالوئر، بازدید و هیاهو تعریف نمیشود. رشد اجتماعی به مسئولیتپذیری، سازمانیافتگی و قواعد اخلاقی هم نیاز دارد. قدرت مدنی با شفافیت، هدفگذاری، پاسخگویی، توانِ گفتوگوی جمعی، تعریف منافع و احترام به حقوق دیگران معنا مییابد.
این در حالی است که اقتصاد و سازوکار اینفلوئنسری عموماً فاقد همۀ اینهاست و بر اساسِ جلب توجه عمل میکند؛ هرچه جنجالیتر، احساسیتر، ساختارشکنانهتر و قطبیتر، احتمال دیدهشدن بهمراتب بیشتر. پس اگر این سازوکار، اعتنا به عقل عمومی داشته باشد، به تبعات فعالیتِ جمعی بیندیشد، هدف و چشماندازی متصور باشد و تدابیر قانونی را هم لحاظ کند، نباید مشکلی وجود داشته باشد.
پس این موضوع چهچیزی را به چالش میکشد؟ الگوی سنتی مرجعیت اجتماعی را و با این تصور در عناد است که فقط بازیگران، خوانندگان، ورزشکاران و چهرههایی که از مسیرهای رسمی شناخته شدهاند، میتوانند کنشگری کنند و نفوذ اجتماعی داشته باشند.
آیا این پدیده ذاتاً سیاسی است؟ نه، داشتن میلیونها هوادار و توانِ برگزاری گردهمایی بهخودیخود، فعالیت سیاسی نیست. اینفلوئنسرهای بزرگ جهان صرفاً در حوزۀ سرگرمی، بازی، ورزش و سبک زندگی فعالیت میکنند، اما نفوذ اجتماعیشان میتواند برای نهادهای مختلف قابلتوجه باشد. هر اینفلوئنسر، ذاتاً بازیگر امنیتی یا مهرۀ سیاسی نیست؛ او شهروندِ تابع قانون است.

اهمیت ماجرای تکیدو در تغییر مرجعیتِ اجتماعی است و ما را با ذائقۀ جوانان آشنا میکند. آنها میخواهند حول شخصیتهایی خارج از فضاهای سنتی حضور داشته باشند و باید توجه کرد که الگوی اجتماعی و زاویۀ دیدشان با نسلهای پیشین متفاوت است.
خیلی از ما میگوییم قادر به ارتباط با نسل جدید نیستیم؛ دغدغهها، ادبیات و قهرمانانشان را نمیشناسیم. اما واقعاً چرا باید بشناسیم؟ مگر نسلهای پیشین، جهان فرزندانشان را میشناختند؟ مگر پدران و مادرانِ ما با علایق و سلایق ما ارتباط برقرار میکردند؟ مگر خود ما با ارزشها، سلیقهها و آرزوهای نسلهای قبل در جدال نبودیم؟ شکاف نسلی، پدیدۀ جدید و غریبی نیست؛ قدمتش به اندازۀ جامعۀ مدرن است.
آنچه امروز تفاوت کرده، اصلِ شکاف نسلی نیست؛ سرعت و مقیاسِ آن است. بزرگترها احساس میکنند از قطار تحولات اجتماعیِ جوانان جا ماندهاند. ازطرفی لزومی هم ندارد که والدین یا سیاستگذاران با تکتکِ اینفلوئنسرها یا ترندهای اینترنتی آشنا باشند، همانطورکه در نسلهای قبل هم چنین نبود. فقط کافی است بدانیم این فضا چگونه کار میکند. شناخت نیماجانِ تکیدو یا سایر اینفلوئنسرهای محبوبِ جوانان، ما را به مقولهای بزرگتر سوق میدهد. باید از خودمان بپرسیم چرا نسل جدید این آدم را دوست دارد؟ چه نیازی در این نسل وجود دارد که ما قادر به برآوردهکردنش نیستیم و اینفلوئنسرها توانستهاند به آن پاسخ دهند؟
فارغ از اینکه دربارۀ استودیوی بانمکِ تکیدو، سوژههای تفریحی و فراخوانِ پرهیاهویش چه قضاوتی داشته باشیم، چنین پدیدههایی نشان میدهند جامعۀ ایرانی همپای سایر جوامعِ بهرهمند از تکنولوژیهای اینترنتی، قدم به مرحلهای گذاشته که افراد عادی هم میتوانند جریان و بسیج اجتماعی ایجاد کنند. این تحول از نظر تاریخی مهم است.
قدرت افراد در این الگو نهادمند نیست، بر موجهای احساسی سوار است و به قضاوتهای عجولانه و محکمههای اینترنتی مجال بروز میدهد. ماجرای تکیدو نشان میدهد مرجعیت فرهنگی دیگر از بالا و بهمدد رسانههای رسمی شکل نمیگیرد. الگوی فرهنگی از دل شبکههای اجتماعی، الگوریتمها و انتخابهای روزمرۀ میلیونها کاربر برمیخیزد. شاید این الگو خوشایندِ ما نباشد ولی میتوان آن را فهمید و با نقد، مسئولیتپذیری و همدلی بهسامانش کرد.