چند روز پیش مطلبی تحت عنوان معمار ضیافتهای بلورین؛ تکنوکراسی در خدمت رئالیتیشو با نگاهی به کارنامۀ هنری سعید ابوطالب با تمرکز بر «شام ایرانی» به قلم یلدا آذرپی در سایت عصر ایران منتشر شد. سعید ابوطالب توضیحی بر این مطلب نوشتهاند که در پایین میخوانید:
بسم الله الرحمن الرحیم
رئالیتیشو؛ سوءتفاهمی درباره یک ژانر
یادداشت اخیر درباره مسیر حرفهای من و نسبت آن با رئالیتیشو، فارغ از موافقت یا مخالفت با نتایجش، فرصتی فراهم کرد تا درباره یک سوءتفاهم رایج در فضای فرهنگی ایران سخن بگویم؛ سوءتفاهمی که نه فقط به آثار من، بلکه به ماهیت ژانر رئالیتیشو مربوط است.
نویسنده محترم کوشیده است از منظری جامعهشناختی، گذار یک مستندساز سیاسی و اجتماعی به عرصه رئالیتیشو را تفسیر کند. این تلاش قابل احترام است. اما به گمان من، تحلیل ایشان بر پیشفرضی استوار است که نیازمند بازنگری است: اینکه رئالیتیشو عمدتاً ابزار سرگرمی و گریز از واقعیت است.
من سالها پیش از ورود به رئالیتیشو، مستندساز بودم. جنگ را دیدهام، اسارت را تجربه کردهام، کتاب نوشتهام و با مسائل سیاسی و اجتماعی درگیر بودهام. اگر امروز به رئالیتیشو علاقه دارم، نه به این دلیل که از واقعیت فاصله گرفتهام، بلکه دقیقاً به این دلیل که همچنان به واقعیت انسان علاقهمندم.
در نگاه من، مستند و رئالیتیشو دو جهان متضاد نیستند. هر دو درباره انساناند. تفاوت در ابزار روایت است.مستند، انسان را در دل واقعیت جستوجو میکند.رئالیتیشو، واقعیت انسان را در دل موقعیتهای طراحیشده آشکار میکند.

وقتی در یک برنامه، افراد با یکدیگر رقابت میکنند، رأی میدهند، قضاوت میکنند، دروغ میگویند، حقیقت را پنهان میکنند، از خود دفاع میکنند، حسادت میورزند یا از دیگری حمایت میکنند، آنچه ثبت میشود صرفاً یک سرگرمی نیست؛ بلکه مجموعهای از واکنشهای انسانی است که مطالعه آن برای جامعهشناس، روانشناس و حتی مورخ فرهنگ میتواند ارزشمند باشد.
سالهاست که معتبرترین شبکههای تلویزیونی و پلتفرمهای رسانهای جهان بخش مهمی از سرمایهگذاری خود را به رئالیتیشو اختصاص دادهاند. این اتفاق صرفاً به دلیل جذابیت تجاری نیست. علت آن است که این ژانر به یکی از مهمترین ابزارهای مشاهده رفتار انسان معاصر تبدیل شده است.
در ایران نیز تجربههایی چون «شام ایرانی»، «رالی ایرانی»، «شبهای مافیا» و دیگر آثار این حوزه، صرفاً مسابقه یا سرگرمی نبودهاند. میلیونها مخاطب در حال تماشای غذا خوردن، سفر کردن یا بازی کردن افراد نبودهاند؛ آنان در حال مشاهده شخصیتها، روابط، قضاوتها، تعارضها و انتخابهای انسانی بودهاند.
از همین رو تصور میکنم نقد رئالیتیشو، زمانی دقیقتر خواهد بود که آن را نه در برابر واقعیت، بلکه به عنوان یکی از شیوههای بازنمایی واقعیت انسانی بررسی کنیم.
در پایان، از نویسنده محترم بابت توجه به مسیر حرفهایام سپاسگزارم. هر نقدی که به گفتوگو درباره رسانه و فرهنگ کمک کند ارزشمند است. اما همچنان معتقدم برای فهم رئالیتیشو باید از این پرسش آغاز کنیم که «انسان در این آثار چگونه خود را آشکار میکند؟» نه اینکه «چگونه از واقعیت فرار میکند؟»
شاید پاسخ این پرسش، تصویر متفاوتی از این ژانر و کارکردهای آن پیش روی ما بگذارد.
سعید ابوطالب
تیرماه ۱۴۰۵