عصر ایران ؛ فاضل دریس - این نوشتار در صدد پاسخ کوتاه به این سوال است که “ آیا حادثه کربلا بنا به سنت ها و رسم ها و موازین سال ۶۱ هجری یک امر قابل توجیه بوده و فارغ از بعد اعتقادی که در حقانیت جنبش حسینی شکی وجود ندارد، از دید یک تحلیل گر بی طرف سال وقوع آن چگونه تفسیر و تبیین می شود و کفه ترازو به نفع کدامین جبهه سنگینی می نماید؟”
چرا که بشر از حمورابی و کوروش تا به انقلاب های مشروطه و امروز برای زیست اجتماعی خود واضع مقررات و قوانین بوده و هست. و این خصیصه انسانی چه بصورت شفاهی و عرفی و چه در قالب مکتوب آن همیشه در جوامع و ملل مختلف جاری و ساری است. و حتا برای روی خشن و بی رحم زیست اجتماعی یعنی جنگ ها و یورش ها خود اقدام به وضع مقرراتی نموده که عدم رعایت آنها موجب نکوهش شدید دیگران می شود. ن های موسوم به ژنو متبلور شده و همگان هر چند بصورت نمادین سعی در رعایت آن دارند.حال در این نوشتار از زاویه ای تحت عنوان بررسی حادثه عاشوراء از منظر مقررات مکتوب و عرفی حاکم در صدر اسلام پرداخته می شود:
۱- سنگ بنای حادثه کربلا با مرگ معاویه شروع می شود و از منظر سیاسی انتخاب یزید به عنوان جانشین پدرش آغاز یک انحراف اساسی از معاهده صلح فی مابین امام حسن(ع) و معاویه بوده و برخلاف مفاد صلح نامه(که یک قرارداد الزام آور حقوقی و سیاسی راهبردی در سطح امت اسلامی به حساب می آید) خاندان بنی امیه یزید را به عنوان خلیفه مسلمین علم کردند و این خود تخلف واضح از صلح نامه منعقده و اصول مسلم دینی از قبیل اصل لزوم ایفای به تعهدات و عقود به شمار می رود.
پس از دیدگاه حقوقی (نه صرفاً اعتقادی و مذهبی) یزید خلیفه مورد وثوق و اجماع مسلمین نبوده و علاوه بر اینکه کردارهای شخصی و خصوصیات فردی و سابقه سوء یزید مانع اساسی در اکتساب پست خلافت اسلامی بوده است.
اقدام خلاف توافق توسط معاویه در واقع عامل اساسی در ایجاد شکاف بین صفوف عامه مسلمانان شد و نخبگان و ذی نفوذان دینی و اجتماعی علی الخصوص اهل حجاز و عراق با آن مخالف شدید داشتند که بارزترین مخالفان خلافت یزید پایگاه مهم اهل مدینه بوده اند که یزید از والی خود میخواهد هر چه سریع تر و هر کدام از مخالفان را به شیوه ای از آنان اخذ بیعت کند که امام حسین(ع) بنا به ارزش های بنیادین دینی و منبعث از سیره رسول خدا و به استناد توافق صلح موجود، با اعلام مخالفت خود از مدینه خارج و بسوی عراق(پایگاه متمرکز شیعیان علی ابن ابیطالب ع) حرکت نمودند.
پس حتا از دید سیاست پیشگان و مراجع روحی ودینی خلافت یزید یک انحراف بزرگ از موازین شناخته شده تلقی شده که قابل چشم پوشی نبوده و سکوت در مقابل آن را جایز نمی دانستند
۲- حادثه کربلا در روز دهم ماه محرم به وقوع پیوست بدین معنا که دستگاه مدعی خلافت اسلامی در ماه حرام اقدام به ارتکاب جرم و جنایتی عظمی کردند. چرا که حتا در عصر موسوم به عصر جاهلی، مردمان عرب شبه جزیره هر گونه کشتار و جنگ را در چهار ماه از سال حرام و ممنوع اعلام کرده بودند و این یک قانون اجتماعی بحساب می آمد. بدین سان بنی امیه حتا به سنت های دیرینه ی عرب پایبند نبودند و آنچه که آبا و اجدادشان حرام می پنداشتند برای به کرسی نشاندن یزید بر تخت خلافت، آنرا مباح کردند و فاجعه ای بس بزرگ را در نهایت قساوت رقم زدند.
عبور از خط قرمزهای دوران جاهلیت نشان دهنده عدم پایبندی به اصول و چارچوب های اجتماعی وقت توسط سپاه تحت فرماندهی شام می باشد چرا که سنت ممنوعیت جنگ وکشتار در مدت چهار ماه از سال از احکام باقی مانده از دوران ماقبل اسلام است که دین حنیف آنرا تایید و ابرام نموده و یک حکم الزام آور برای همگان چه از منظر دینی و چه از منظر اجتماعی به حساب می آید.
وجود چهار ماه حرام در سال به معنای یک آتش بس عمومی در جامعه است که مردم حق دارند بدون بیم و ترس یه تجارت و زیارت و سیاحت بپردازند و این میراث عربیِ مورد تایید اسلام بطور تاریخی رعایت می شده لیکن این موضوع نیز توسط خاندانی نقض و نادیده گرفته شد که جهت تحریک احساسات عامه مردم همیشه خود را بزرگان عرب میخواندند و به سنت های حتا غلط نیاکان خود افتخار می کردند لیکن طمع های دنیوی و اهداف سیاسی مانع پاسداشت ارزشهای دینی و عربی شد و بدون هیچ گونه خط قرمزی لشکر بی سابقه ای را در دشت کربلا گسیل نمودند.
۳- احترام و حفظ مقام بزرگان دینی و مشاهیر و خاندان های ریشه دار از دیرباز یک اصل بنیادین مقبول در ملل و جوامع تلقی می شده و همیشه افرادی که دارای احترام و مقبولیت اجتماعی بودند توسط طرف مقابل در جبهه های جنگ نیز مورد احترام بودند بطوری که پیامبر اسلام نیز دختر حاتم طایی(یک چهره مشهور و از بزرگان دوران ماقبل اسلام) را فقط در ازای خدمات پدرش به جامعه وقت، آزاد کردند. و در جریان فتح مکه نیز خانه ابوسفیان( جد پدری یزید) را یک خانه امن و مورد عفو اعلام داشتند.
در گفتگوهای فی مابین لشکریان دو اردوگاه که در مقاتل و منابع تاریخی ثبت و ضبط شده نکته مورد توجه، شناخت کامل لشکر یزیدی از جایگاه و منزلت امام حسین(ع) می باشد و اکثر خطابه های یزیدیان با اسم “یا ابن فاطمه” شروع می شده و دقیقاً می دانستند که جبهه مقابل نوه دختری پیامبر خودشان است که ذاتاً مستلزم حفظ شأن و احترام آن بزرگوار بوده که با این وجود جبهه یزیدیان نه شأن خاندانی اهل بیت را رعایت کردند و نه جایگاه دینی امام حسین(رهبر مذهبی مسلمانان) پاس داشتند و حتا سعی وتلاشی در اقدام متقابل همراه با رأفت و عطوفت اسلامی پیامبر (جد امام حسین) با ابوسفیان(جد پدری یزید) ننمودند و که از این دیدگاه اقدامات ددمنشانه لشکر ظلم در کربلا در واقع زیر پاگذاشتن تمام اصول اخلاقی و اجتماعی بوده است.
قتل بی گناهان همیشه مورد نکوهش بوده و قتل بزرگان دینی و اجتماعی بیشتر.
۴- کودک کشی و زن ستیزی؛ همیشه طبقاتی از جامعه بنا به خصوصیات فردی یا جسمی مورد حمایت سایر افراد قرار می گیرند و سعی بر این شده که از هر گونه تعرض مصون باقی بمانند حتا در جنگ ها و پیکارهای مسلحانه . آنچه که در کنواسیون های امروز حقوق بین الملل مطرح است در واقع بطور شفاهی در ملل مختلف جاری و ساری بوده و سیره عملی پیامبر و امام علی (برخورد با عائشه در جنگ جمل) نیز مؤید این مرام اجتماعی است و همیشه بر احترام و حفظ جایگاه و شأن زنان و کودکان تاکید داشته که باز در حادثه کربلا کودک کشی و زن ستیزی به وفور دیده می شود و منابع تاریخی حکایت از بی رحمی شدید نسبت به بی دفاعان از جمله کودکان و زنان دارند. کودک کشی و بی رحمی به زنان و بی دفاعان در اکثر جنگ های آن زمان هم بوده لیکن انتساب به اسلام انتظاراتی در رعایت حال بی دفاعان ایجاد می کند که در همین مورد نیز کارنامه ای سیاه از لشکر یزیدیان در تاریخ بجا ماند.
با اضافه شدن بستن آب و تحریم آذوقه و آتش زدن مأمن و پناه خانواده ها و تهدید طبقات اجتماعی و پراکندن مردم از اطراف امام به سیاهه فوق همگی نشان دهنده این است که جبهه مقابل امام به هیچ ارزش و اصولی پایبند نبوده و حتا موازین نانوشته حقوقی و اجتماعی مورد قبول همگان نیز رعایت نشد و از تمامی خط قرمزها عبور کردند.
بنابه دیدگاه یک فرد بی طرف که در سال ۶۱ هجری زیست می کرده اصولاً اقدامات لشکر ابن زیاد فاقد پشتوانه و توجیه بوده و حق خاندان اهل بیت این نبوده که بدین شکل مورد ظلم قرار بگیرند.
لشکریان به زعامت بنی امیه از منظر ارزش های اسلامی و ارزش های عربی و وجدان انسانی کارنامه ای سیاه از خود بر جای گذاشتند و امام حسین و یارانش در چندین گفتگو و رجز خوانی ها لشکریان جبهه ظلمات را با معیارهای مسلمانی و قومی و انسانی مورد خطاب قرار دادند و لیک اثر نگذاشت که حتا در نهایت رویارویی درخواست رجوع به انسانیت داشتند که فرمودند اگر عرب و مسلمان نیستید حداقل آزاده باشید .(انسان باشید).
با مردود شدن یزیدیان در هر سه ضلع هویتی (دینی و قومی و انسانی ) آنان در صدد انحراف واقعیت ها برآمدند و با تبلیغات گسترده اهل بیت را افراد متمرد و یاغی معرفی میکردند که با خطابه امام سجاد و حضرت زینب ورق برگشت و به تعبیر امروز در بُعد رسانه ای نیز شکست خوردند و روسیاهی برای یزیدی ها در تاریخ باقی ماند.
هر چند این نوشتار درصدد تبیین و بررسی حادثه عاشورا با اصول حاکم بر جامعه آن زمان داشته لیکن هر چه به پایان این سطور مختصر می رسیم ناخودآگاه با وضع جهان امروز مطابقت داده می شود که در آن رژیمی در هیبت صهیونیسم هر آنچه که یزیدیان انجام دادند را با شدت بیشتری تکرار کردند.
بمب بر مدرسه شجره طیبه می ریزد و حرمله وار کودک کشی می کند و رهبران مذهبی و سیاسی را ترور می کند و آب و غذا بر اهالی غزه می بندد و سنت های شوم یزیدی را به روز رسانی کرده است.