فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۷۱۶۸۹
تاریخ انتشار: ۱۵:۰۵ - ۰۲-۰۵-۱۴۰۵
کد ۱۱۷۱۶۸۹
انتشار: ۱۵:۰۵ - ۰۲-۰۵-۱۴۰۵
باب پنجم حکایت سوم

با سعدی در گلستان : کوته نکنم ز دامنت دست / ور خود بزنی به تیغِ تیزم (+صدا)

سعدی
یکی را از متَعَلّمان کمالِ بَهجتی بود و معلّم از آن جا که حسِّ بشریّت است با حُسنِ بَشَرهٔ او معاملتی داشت و وقتی که به خلوتش دریافتی.
این حکایت را با خوانش مهرداد خدیر این‌جا بشنوید
عصر ایران ــ پارسایی را دیدم به محبّتِ شخصی گرفتار، نه طاقتِ صبر و نه یارایِ گفتار. چندان که ملامت دیدی و غَرامت کشیدی، ترکِ تَصابی نگفتی و گفتی:
 
کوته نکنم ز دامنت دست
ور خود بزنی به تیغِ تیزم
 
بعد از تو مَلاذ و مَلْجَائی نیست
هم در تو گریزم، ار گریزم
 
باری، ملامتش کردم و گفتم: عقلِ نفیست را چه شد تا نفسِ خسیس غالب آمد؟ زمانی به فکرت فرو رفت و گفت:
 
هر کجا سلطانِ عشق آمد، نماند
قوّتِ بازویِ تقویٰ را محل
 
پاکدامن چون زِیَد بیچاره‌ای
اوفتاده تا گریبان در وَحَل؟

تمام حکایت های گلستان سعدی را با متن و صدا اینجا بخوانید و بشنوید

ارسال به دوستان