عصر ایران؛ سجاد بهزادی- جنگها فاصله میان واقعیت و آنچه جامعه انتظار دارد را عریان میکنند. در جنگها آن جهانی که نظم، امنیت و آیندهپذیری مفروض آن است، جای خود را به واقعیت خشونت، مرگ، فروپاشی اقتصادی و آرزوهای انسانی میدهد.
در این وضعیت، ساختارهای معنابخش زندگی فرو میریزند و افراد دیگر نمیتوانند به آرزوها و انتظارات خود فکر کنند. "بقای لحظهای" مهمترین مسئله انسانها میشود. قراردادهای اجتماعی معمول از کار میافتند و هنجارهای تازهای بر پایه بقا، بیاعتمادی و واکنشهای آنی شکل میگیرند که تجربه زمان را از حالت آیندهنگری به زمان حال تغییر میدهد.
برای رهایی از این وضعیت باید دست به دامان طبقه متوسط برد. این طبقه در هر جامعهای، حتی جامعه فرو رفته در جنگ و چالشهای اجتماعی- اقتصادی، میتواند با "عادتواره"های خود، امید را در جامعه زنده نگه دارد. اما متأسفانه طی سالهای گذشته عوامل زیادی سبب شد که شاهد فرسایش سیستماتیک طبقه متوسط در ایران کنونی باشیم. این طبقه حتی با همه بحرانهای پیش آمده، در وضعیت برزخی مقاومت میکرد و به بهبود وضعیت و اصلاح امور دل بسته بود تا اینکه امروز، به باور بسیاری از کارشناسان، طبقه متوسط به معنای واقعی در جامعه ایران سقوط کرده است.
«عادتواره» (Habitus) را برای اولین بار پیر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی مطرح کرد. او اعتقاد داشت عادتواره نوعی آمادگی عملی، آموختگی ضمنی و تربیتیافتگی اجتماعی از جنس ذوق و سلیقه است که به عامل اجتماعی این امکان را میدهد روح قواعد، آداب، جهتها، روندها، ارزشها و دیگر امور حوزه خاص خود را دریابد، درون آن پذیرفته شود، جا بیفتد و منشأ اثر گردد.
به اعتقاد من، اگر طبقه متوسط در جامعه ایران هنوز نفس میکشید، عادتوارههای دوران صلح را خیلی زود متناسب با شرایط جنگی هماهنگ میکرد و به زنده بودن جامعه ایران و عرصه عمومی کمک مینمود. تنوع عادتوارههای طبقه متوسط آنچنان عمیق است که بتواند در تقابل با دوران تنش منشأ امید باشد.
طبقه بالا شاید با عادتوارههایی مانند مهاجرت و پناهندگی خود را در دوران جنگ نجات دهد، اما طبقه متوسط شرایط جنگی را مدیریت میکند و با همبستگی ملی که دارد، چشم انتظار شرایط عادی پس از جنگ میماند.
جنگ میدان اجتماعی را برای طبقه متوسط تغییر میدهد و سبب میشود عادتوارههای این طبقه به هم بریزد. اما اگر همین طبقه متوسط هنوز در جامعه مانده بود، این قابلیت را داشت که در واکنشی عقلانی، آسیبهای ساختاری عادتوارههای خود را ترمیم کند، به عاملی برای بازتولید بقا در جامعه تبدیل شود و به عناصری کمک کند که الهه و روح زندگی در وضعیت صلح را به جامعه ارمغان بیاورد.
عادتوارههای طبقه متوسط در محیط ساخته میشود. محیط جنگ نیز عادتوارههای خاص خود را خواهد داشت و هر موقعیت در فضای اجتماعی دارای عادتوارههای خاص خودش است. اگر جامعه ایران طبقه متوسط فربهای داشت، امروز که سایه جنگ وجود دارد، رفتارهای روزمره طبقه متوسط عادتوارههایی عقلانی تولید میکرد که میتوانست مظهر امید باشد و این امید در دیگر سطوح و طبقات جامعه نیز سرایت پیدا کند.
اگر چه امروز برای طبقه متوسط فاصله میان انتظار و واقعیت بسیار زیاد است، اما این طبقه بهسبب انباشت سرمایههای فرهنگی و اجتماعی، ظرفیت انطباق عقلانی با شرایط بحران را دارد و میتواند برخلاف طبقات بالای مهاجرتپیشه و طبقات پایین آسیبپذیر، به عامل بقا، همبستگی و بازتولید امید تبدیل شود.
در جامعه امروز ایران که سالها با تهدید جنگ، تحریم و بیثباتی روبهرو بوده، اگر طبقه متوسط همچنان بود میتوانست با عادتوارههای خود دوام بیاورد و به عنوان یک مظهر امید باقی بماند.
طبقه متوسط جامعه ایران در گذشته بسیار تلاش کرد با یک آیندهنگری عقلانی و با تکیه بر سرمایههای فرهنگی خود و آداب زیستن خاص خود، برای بقا در دل بحران نیز برنامهریزی کند. اما متأسفانه این طبقه به دلیل تورم شدید در نحیفترین وضعیت خود قرار دارد.
شاید اگر طبقه متوسط امروز وجود داشت، با انطباقپذیری در شرایط بحران و ارزشهای خود، به نوعی ضربهگیر اجتماعی بسیاری از آسیبها و ترسها نیز میشد و مانع از فروپاشی احتمالی نظم عمومی میگردید. تجربه نشان داده که اگر طبقه متوسط فربه و ریشهداری وجود داشته باشد، عادتوارههای عقلانی بقا بهتر در کل جامعه پخش میشود. امروز اگر چه آرمانهای طبقه متوسط در جامعه ایران فاصله زیادی بین انتظار و واقعیت پیش روی خود میبیند، اما عادتوارههای طبقه متوسط در جامعه ایران، برخلاف برخی کلیشهها، محافظهکاری منفعل ندارد، بلکه خاستگاهی فعال برای زیستن در وضعیت غیرطبیعی است.
اگر طبقه متوسط خوبی داشتیم، امروز در دل بحران عادتوارههای او کمک میکرد تا جامعه در تاریکترین لحظات جنگ نیز سبک زندگی صلح را بازتولید کند و روح جمعی را به عرصه عمومی بازگرداند.