عصر ایران ؛ علی خیرآبادی - روز اول جام جهانی ۲۰۲۶ فقط روز گلها و نتایج نبود؛ روزی بود که دو شیوه متفاوت برای پیروزی را دیدیم. مکزیک با فشار، سرعت و فرسایش حریف در ارتفاع آزتکا به برتری رسید و کره جنوبی با تغییرات هوشمندانه تاکتیکی، مسابقهای سخت را به سود خود برگرداند. اگر بخواهیم به زبان ساده بگوییم، مکزیک با «خفه کردن» حریف پیروز شد و کره با «فکر کردن» بهتر.
وقتی مسابقه در ورزشگاه آزتکا آغاز شد، مکزیک فقط با یازده بازیکن مقابل آفریقای جنوبی قرار نگرفته بود؛ ارتفاع بیش از دو هزار متری مکزیکوسیتی هم یکی از بازیکنان میزبان محسوب میشد.
در چنین ارتفاعی اکسیژن کمتر است و تیمی که بیشتر بدود، هماهنگتر باشد و به شرایط عادت داشته باشد، مزیت بزرگی پیدا میکند. خایمه لوزانو دقیقاً روی همین نقطه دست گذاشته بود.
مکزیک از همان دقیقه نخست تلاش کرد زمین را تا حد ممکن عریض کند. به بیان ساده، آنها نمیخواستند در مرکز زمین با تراکم مدافعان آفریقای جنوبی درگیر شوند. توپ مدام از یک سمت به سمت دیگر منتقل میشد تا بازیکنان آفریقای جنوبی مجبور شوند بارها عرض زمین را طی کنند.
این دقیقاً شبیه بوکسوری بود که به جای ضربه نهایی، ابتدا حریف را خسته میکند.
مدافعان کناری مکزیک مرتب از پشت وینگرها حرکت میکردند و در کنارهها برتری عددی میساختند. نتیجه این شد که خط دفاع پنج نفره آفریقای جنوبی به تدریج از شکل منظم خود خارج شد. هر بار که مدافعان برای بستن کنارهها باز میشدند، در مرکز زمین فضایی ایجاد میشد که مهاجمان مکزیک به دنبال آن بودند.
اما نکته مهمتر پرسینگ مکزیک بود.

بسیاری از تماشاگران تصور میکنند وقتی تیمی توپ را از دست میدهد، باید عقب بنشیند و دفاع کند. مکزیک دقیقاً برعکس عمل میکرد. به محض از دست رفتن توپ، سه یا چهار بازیکن بلافاصله به سمت صاحب توپ هجوم میبردند تا فرصت فکر کردن را از او بگیرند.
این فشار دائمی باعث شد آفریقای جنوبی عملاً نتواند بازیسازی کند. هر بار که مدافعان یا هافبکهای این تیم صاحب توپ میشدند، چند ثانیه بعد مجبور به ارسال توپ بلند یا از دست دادن مالکیت بودند.
در واقع آفریقای جنوبی بیشتر از آنکه مقابل دروازه خود دفاع کند، در حال فرار از فشار مکزیک بود.

در نیم ساعت نخست، برنامه دفاعی آفریقای جنوبی بد نبود. آنها فضاها را بسته بودند و اجازه نمیدادند مکزیک به راحتی به دروازه نزدیک شود.
اما فوتبال مدرن فقط درباره آرایش دفاعی نیست؛ کیفیت تصمیمگیری زیر فشار هم اهمیت دارد.
بازیکنان آفریقای جنوبی در حفظ توپ مشکل داشتند و هر بار که توپ را از حریف میگرفتند، خیلی سریع دوباره آن را از دست میدادند. همین موضوع باعث شد انرژی زیادی مصرف کنند.
در فوتبال یک قانون نانوشته وجود دارد: وقتی پاها خسته میشوند، ذهن هم دیرتر تصمیم میگیرد.
دو کارت قرمز این تیم را میتوان نتیجه همین فرسودگی دانست. خطاهایی که در دقایق ابتدایی شاید رخ نمیدادند، در ادامه مسابقه به دلیل فشار جسمی و ذهنی اتفاق افتادند.
در سمت مقابل، خولیان کینیونس تقریباً در تمام طول مسابقه مدافعان حریف را آزار داد. او بارها در نبردهای تکبهتک برنده شد و ساختار دفاعی آفریقای جنوبی را به هم ریخت. رائول خیمنز نیز نشان داد هنوز یکی از باهوشترین مهاجمان منطقه کونکاکاف است؛ مهاجمی که لزوماً زیاد دیده نمیشود اما دقیقاً در لحظه مناسب در جای درست قرار میگیرد.
اگر بازی مکزیک نمونهای از برتری فیزیکی و فشار مستمر بود، دیدار کره جنوبی و جمهوری چک درس بزرگی درباره انعطاف تاکتیکی محسوب میشد.
نیمه اول تقریباً مطابق خواسته چک پیش رفت.
چکها با قدرت بدنی بالا و بازی فیزیکی خود اجازه نمیدادند هافبکهای کره توپ را راحت به گردش درآورند. خطوط پاس بسته شده بود و کره جنوبی مجبور میشد توپهای مستقیم و کمدقت ارسال کند.
به زبان ساده، کره در زمینی بازی میکرد که چک طراحی کرده بود.

اما اتفاق اصلی در بین دو نیمه رخ داد.
کادر فنی کره متوجه شد ادامه همان روش نتیجهای نخواهد داشت. بنابراین یکی از هافبکهای تدافعی کمی عقبتر قرار گرفت تا مسئولیت شروع حملات را بر عهده بگیرد و در مقابل، لی کانگاین آزادی بیشتری پیدا کرد.
همین تغییر کوچک همه چیز را عوض کرد.
کره به جای ارسال توپهای بلند، شروع به بازی کوتاه و سریع در فضاهای بین خطوط کرد. پاسهای متوالی و جابهجاییهای سریع باعث شد بازیکنان چک دائماً مجبور به تغییر موقعیت شوند.
این همان بخشی است که فوتبال مدرن را از فوتبال سنتی جدا میکند؛ گاهی لازم نیست سریعتر بدوید، کافی است سریعتر فکر کنید.
اگر قرار باشد یک بازیکن را به عنوان نماد تاکتیکی روز نخست معرفی کنیم، بدون تردید لی کانگاین انتخاب اول خواهد بود.
او فقط پاس نمیداد؛ بازی را هدایت میکرد. پیش از دریافت توپ چند بار اطراف خود را بررسی میکرد، فضای خالی را پیدا میکرد و سپس بهترین تصمیم را میگرفت.
همین توانایی باعث شد دفاع منظم چک به تدریج از هم باز شود.
در کنار او، هوانگ اینبئوم نیز نقش مهمی داشت. حرکتهای ناگهانی او از خط میانی به داخل محوطه جریمه، مدافعان چک را سردرگم کرد و در نهایت ضربه نهایی را به ساختار دفاعی حریف زد.
روز نخست جام جهانی یک پیام روشن داشت؛ در فوتبال امروز فقط داشتن ستارهها کافی نیست. مکزیک با آمادگی بدنی، پرسینگ و استفاده هوشمندانه از شرایط محیطی پیروز شد و کره جنوبی با تغییرات تاکتیکی و کیفیت تصمیمگیری بازی را برگرداند.
یکی با اکسیژن کمترِ آزتکا حریف را شکست داد و دیگری با هوش بیشتر در نیمه دوم. این همان چیزی است که جام جهانی را جذاب میکند؛ جایی که گاهی مسابقه نه با یک شوت، بلکه با یک ایده برنده میشود.