عصر ایران ؛ حسن ظهوری ــ چند روزی میشد که روزش مثل همیشه آغاز نمیشد. کفش چرمی زیبایی که از پوست بز برایش دوخته بودند، کمی به پایش تنگ بود و تا زمانی که جا باز کند، راه رفتن برایش آزاردهنده بود. تونل جدیدی که در معدن نمک باز شده بود، حالا به حدود چهلوپنج متر میرسید. باید هرچه سریعتر خودش را به انتهای تونل میرساند تا مطمئن شود کارها بهدرستی پیش میروند. او نمیدانست، تونل جدید شرایط پایداری ندارد و وقتی به انتهای آن برسد دیگر غروب خورشید آن روز را نخواهد دید. اشرافزادهای ساسانی بود و احتمالا صاحب یک معدن نمک. مادهای ارزشمند که ۱۷۰۰ سال پیش، نقشی حیاتی در تجارت، غذا و حتی گاه بهجای پول ایفا میکرد.
به سال ۱۳۷۲ برگردیم. بولدوزرها اینجا، در جبهه جنوبی معدن نمک چهرآباد ــ معروف به معدن دوزلاخ زنجان ــ در حال کار بودند. آنها موفق شده بودند تونلی چهلوپنجمتری را که از زمانهای بسیار دور حفر شده بود، دوباره بازگشایی کنند. هیچکدام از کارگران نمیدانستند که بهزودی با چه چیزی مواجه خواهند شد.
بولدوزرهایی که چندان هم بزرگ نبودند، برای خاکبرداری، گودبرداری و تراشیدن دیوارههای نمکی معدن وارد تونل شده بودند. کار بهسختی ادامه داشت؛ کلنگها بر زمین فرود میآمد، بولدوزرها خاکبرداری میکردند و ناگهان، همراه با خاک، تکههای خردشده استخوان هم بیرون زد. تا اینکه کارگران به لودرها گفتند متوقف شوند. میزان خرابیها بیشتر شد، اما آنها متوجه شدند جمجمهای در میان خاک افتاده است.
کارگران تصور میکردند جسد فردی را پیدا کردهاند که مدتی پیش به قتل رسیده است. آنها هرگز اسکلت قدیمیای را ندیده بودند که مو و ریش داشته باشد. تصورشان این بود که پیرمردی در اینجا به قتل رسیده و زیر آوار خاک و نمک مدفون شده است. خیلی زود به پلیس اطلاع دادند و پلیس بالای سر جسد حاضر شد.
اما شواهد آنقدر آشکار بود که پلیس خیلی زود متقاعد شد این جسد متعلق به زمان حال نیست؛ نه مربوط به چند سال قبل و نه حتی چند دهه قبل. جسد بسیار قدیمیتر از اینها بود و این فرد شاید بیش از هزار سال پیش جان باخته بود.
آنها گوشوارهای در گوش جمجمه دیدند و اشیایی که هیچکدام به زمان حال تعلق نداشت. به همین دلیل، موضوع به کارشناسان ادارهکل میراث فرهنگی زنجان گزارش شد تا آنها بالای سر جسد حاضر شوند.
از مجموعهی داستان باستان، جام حسنلو را اینجا ببینید
به ۱۷۰۰ سال قبل برمیگردیم؛ زمانی که اشرافزاده ساسانی، خودش را به انتهای تونلی رساند که هرقدر پیش میرفت باریک و باریکتر میشد. احتمالاً مدت زیادی از حضور او در انتهای تونل نمیگذرد که ناگهان دیوارهها سست میشوند. مقداری نمک فرو میریزد. کارگران به وحشت میافتند و میخواهند هرچه سریعتر تونل را ترک کنند. اشرافزاده ساسانی ههم همین تصمیم را میگیرد. میخواهد بدود، اما پیش از آنکه حتی فرصت کند برگردد و پشت سرش را نگاه کند تا راه خروج را پیدا کند، ظاهراً سنگ بزرگی از نمک که از سقف فرو افتاده، به سرش اصابت میکند و او را نقش زمین میسازد.
نمیدانیم این ضربه بلافاصله باعث مرگ او شده یا نه، اما جمجمهاش را شکافت، استخوانهای کناری چشم راستش را شکست و فکش را از جا درآورد. ضربه آنقدر مهلک بوده که نتوانست از جایش بلند شود. پس از آن، آواری از سنگهای نمکی روی او فرو میریزد و او برای قرنها در معدن نمک چهرآباد مدفون میشود.
هوشنگ ثبوتی در سال ۱۳۷۲ نخستین باستانشناسی است که بالای سر مرد نمکی میرسد. او باستانی بودن جمجمه کشفشده را تأیید میکند و بر اساس تکههای سفال و اشیایی که در کنار مومیایی یافت شده بود، حدس میزند که متعلق به پیش از اسلام است. حدسی که بعدها با آزمایشهای کربن ۱۴ تایید شد و قدمت جمجه حدود ۱۷۰۰ سال تخمین زده شد. سپس پیکر به ادارهکل میراث فرهنگی زنجان منتقل میشود.
از اینجا به بعد، جمجمه به تهران و موزه ملی سپرده میشود؛ اما این، آغاز راهی بود که باستانشناسان تازه در پیش گرفته بودند. در همان ابتدا نام «مرد نمکی» را بر او میگذارند؛ نخستین مومیایی کشفشده در ایران که حامل اطلاعات ارزشمندی از زمان زیست خود است. باستان شناسان به کاوشها در محل کشف جمجمه ادامه دادند و پای چپ او را که هنوز داخل چکمهای جا مانده بود را یافتند. بعدها آزمایشهای دی ان ای هم ثابت کرد پا متعلق به همان جمجمهای که حالا مرد نمکی نام دارد.
از آنجا که مرد نمکی در یک معدن نمک قرار داشت، بقایای جسد او به دلیل مجاورت با نمک بهصورت طبیعی مومیایی شده بود. ریش و موی سفیدی که هنگام کشف دیده میشد، نتیجه اکسیداسیون در مجاورت نمک و نبود هوا بود؛ چراکه بعدها باستانشناسان دریافتند رنگ اصلی مو و ریشههایش قهوهای بوده است. مو و ریش این اسکلت بهطرزی شگفتانگیز سالم مانده بود و بر اساس مطالعات باستانشناسی، رادیولوژیک، هیستولوژیک و ژنتیک، اطلاعات ارزشمندی از مرد نمکی به دست آمد.
از آنجا که ضربه مهلک به سمت راست سر او وارد شده بود، سمت چپ جمجمه تقریباً سالم باقی مانده بود. به همین دلیل، گوشوارهای طلای ظریف همچنان در گوش چپ او دیده میشد؛ نشانهای از جایگاه اجتماعی بالا و احتمالاً اشرافزاده یا شاهزاده بودنش. دندانهای او ساییده شده بودند و گروه خونیاش بر اساس خونی که روی سبیل و ریش باقی مانده بود ــ و امروز به رنگ زرد دیده میشود ــ B مثبت تشخیص داده شد.
در بررسیهای هیستولوژیک بافتهای گلو، باکتریها و قارچهای زیادی نشد که احتمالاً نشاندهنده نداشتن عفونت یا فرایندهای تجزیه پس از مرگ هستند. مثلا امروز به درستی مطمئن هستیم که او هرگز به بیماریهایی مثل سل دچار نشده بود. در تحلیلهای ایزوتوپی مشخص شد که او پیش از مرگ، گوشت خام یا نیمپز مصرف میکرده و شاید همین موضوع دلیل ساییدگی دندانهایش بوده است.
رژیم غذایی او، علاوه بر گوشت، مبتنی بر گیاهانی مانند گندم و جو بوده؛ اما باستانشناسان از طریق همین الگوی غذایی به این نتیجه رسیدند که احتمالاً او از اهالی دشت قزوین و زنجان بوده است. آنها یافتند که مرد نمکی هنگام مرگ حدود ۳۷ تا ۴۰ سال سن داشته و از طریق بررسی پای او، قدش را ههم حدود ۱۷۵ سانتیمتر برآورد کردند. این اطلاعات ارزشمند با استفاده از تحلیل DNA استخوانها به دست آمد. مرد نمکی موهای بلند و مجعدی به رنگ قهوهای داشته که تا روی شانهها میرسیده و ابروهایی پرپشت و قهوهایرنگ داشته است.
ارتفاع چکمه ۴۸ سانتیمتر است. او پایش را بدون جوراب یا هر پوشش دیگری داخل چکمه کرده بود. پنجههای پا درون چکمه خم شدهاند که نشان میدهد چکمه کمی کوچکتر از اندازه پای او بوده و احتمالا پیش از مرگ از این که کفش پایش را میزند رنج میبرده. در کنار جسد، اشیای دیگری مثل سه چاقوی آهنی، یک شلوارک پشمی، یک شیء نقرهای با کاربری نامشخص، قلابسنگ، طناب چرمی، سنگ ساب، قطعات سفالی، پارچههایی منقوش با بافت متراکم پشمی، استخوانهای درهمشکسته و یک عدد گردو.
دوخت لباسها و کفش چرمی بسیار مرغوب است و نشان میدهد او یک کارگر عادی نبوده است. همه این شواهد بیانگر آن است که این فرد از جایگاه اجتماعی بالاتری نسبت به دیگران برخوردار بوده؛ با این حال حضور او در آن روز خاص و در معدن نمک چهرآباد زنجان به معمایی تبدیل شده است. هیچکس بهدرستی نمیداند این اشرافزاده ساسانی ــ یا شاید شاهزاده ــ در آنجا چه میکرده است: آیا واقعا مالک معدن بوده؟ آیا سرکارگر معدن بوده و یا حتی فردی بیگانه که برای پناه گرفتن و فرار از دشمنانش وارد معدن شده؟ آیا صرفاً برای سرکشی آمده بوده؟ یا شاید تاجری بزرگ در پی نمک رازهایی که هنوز هم باستانشناسان اشتیاق فراوانی برای کشف آنها دارند.