عصر ایران ؛ حسن ظهوری ــ سال ۱۱۵ پیش از میلاد است. سفیرانی که از شرق آمدهاند، به صددروازه، پایتخت اشکانیان، رسیدهاند. آنها از چین آمدهاند و مأموریتشان گرفتن امضایی تاریخی از شاه ایران است. در دستشان تفاهمنامهای قرار دارد که ژانگ کیان، سفیر و دیپلمات مورد اعتماد امپراتور چین، آن را به امضاء امپراطور رسانده است. این تفاهمنامه فقط امضای مهرداد دوم را میخواهد تا ایران را به بزرگترین پل ارتباطیِ تجاری میان شرق و غرب جهان بدل کند؛ توافقی که مدیریت بزرگترین راه تجاری جهان را به ایرانیان میسپرد.
اما برای رسیدن به این نقطه باید ۴۰ سال به عقب، یعنی ۲۱۵۵ سال پیش، بازگردیم؛ زمانی که امپراتور وو از سلسله هان بر تخت سلطنت چین نشست. او هم مانند دیگر پادشاهان چین، با حملات مداوم هونها یا همان اقوام هونگنو از شمال و شمالغرب چین روبهرو بود. پادشاهان پیش از او به هونها خراج میدادند، اما امپراتور وو دیگر حاضر نبود چنین کاری انجام دهد.
او برای شکست هونها به متحدانی نیاز داشت و تصور میکرد یوزِهیها که پیشتر بهدست هونها شکست سختی خورده و آواره شده بودند، میتوانند متحدان مناسبی باشند. به همین دلیل، دیپلمات و افسر نظامی جوانی به نام ژانگ کیان را همراه با ۱۰۰ نفر به غرب فرستاد تا آنها را پیدا کند.
ژانگ کیان بهمحض آنکه از مرزهای چین خارج شد، با سرنوشتی شوم روبهرو شد. هونها او را دستگیر و اسیر کردند؛ اسارتی که ۱۰ سال طول کشید. آنها حتی از او خواستند با زنی از قوم هون ازدواج کند و فرزندی بیاورد تا در قبیلهشان ریشه بدواند، اما ژانگ کیان به امپراتور وو وفادار ماند و سرانجام پس از تلاشهای فراوان برای فرار، موفق شد خود را از اسارت نجات دهد.
هر کس دیگری جای او بود، پس از ۱۰ سال اسارت نخستین کاری که میکرد بازگشت به خانه بود، اما ژانگ کیان این کار را نکرد که اگر میکرد بشریت شاید در پیشرفت و تجارت با تاخیر زیادی روبرو میشد. ژانگ کیان معتقد بود هنوز مأموریت امپراتور تمام نشدهاست. او با سماجت دوباره سفرش به غرب را از سر گرفت و همچنان در جستوجوی یوزِهیها بود تا آنها را برای اتحاد با چین متقاعد کند.
سرانجام یوزِهیها را در نواحی نزدیک تاجیکستان و افغانستان امروزی پیدا کرد، اما آنها در سرزمین تازه خود به آرامش رسیده بودند و نمیخواستند بار دیگر وارد جنگ با هونها شوند. ژانگ کیان وقتی دید مذاکره با یوزِهیها بینتیجه مانده، باز هم به سفرش در غرب ادامه داد. او از تاجیکستان به ازبکستان، قزاقستان و ترکمنستان رفت و سرانجام در عشقآباد به مرزهای امپراتوری بزرگ اشکانیان رسید.
ژانگ کیان در تمام طول این سفر بارها درباره اشکانیان شنیده بود، اما موفق نشد وارد خاک ایران شود. پس تصمیم گرفت به چین بازگردد. او پس از ۱۵ سال دوباره به وطنش رسید و اگرچه نتوانسته بود متحدانی برای امپراتور پیدا کند، اما دانش و اطلاعات گستردهای درباره سرزمینهای غربی به دست آورده بود؛ دانشی که میتوانست چین را ثروتمند کند.
ژانگ کیان پس از بازگشت، گزارش کاملی از مشاهدات خود در این سفر طولانی تهیه کرد و آن را به امپراتور وو ارائه داد. او پیشنهاد کرد که چین راهی تجاری به سمت غرب باز کند. ژانگ کیان در گزارشش نوشته بود که در غرب، اقوام و تمدنهای بزرگی شکل گرفتهاند. او از اسبهای ممتاز، مزارع وسیع و صنایع و دستساختههایی سخن گفت که چینیها تا آن زمان از وجودشان بیخبر بودند.
اما آنچه بیش از همه امپراتوری چین را به آغاز تجارت با غرب ترغیب کرد، ایران بود. ژانگ کیان هر آنچه را درباره اشکانیان شنیده بود برای امپراتور بازگو کرد؛ از مزارع سرسبز و کشاورزی گسترده ایرانیان گرفته تا جنگاوری و شرابهایی که از انگور تهیه میکردند و آوازهاش همهجا پیچیده بود.
او همچنین از هند و روم سخن گفت و گزارشش چنان امپراتور را به وجد آورد که در سال ۱۱۹ پیش از میلاد، بار دیگر ژانگ کیان را راهی غرب کرد؛ اما اینبار مأموریتش تفاوت داشت. او باید راهی برای تجارت با غرب پیدا میکرد، مسیری که چین را به ایران، یعنی امپراتوری اشکانی، متصل کند.
از مجموعه معاهدههای تاریخی ایران معاهده آپامیا را اینجا ببینید و بخوانید
امپراتور چین میخواست با عبور از ایران، تجارتی عظیم را در تاریخ رقم بزند و تا روم، یک مسیر ارتباطی بزرگ ایجاد کند؛ مسیری که در آن نهتنها کالا، بلکه دانش و اندیشه هم میان شرق و غرب رد و بدل شود.
اشکانیان در آن دوران موفق شده بودند یکی از بزرگترین و مدرنترین قدرتهای سیاسی و نظامی جهان را به وجود آورند. زمانی که ژانگ کیان به سوی ایران روانه شد، مهرداد دوم بر تخت سلطنت اشکانیان نشسته بود. ایران در آن زمان ساختاری فدرالی داشت؛ به این معنا که اگرچه سراسر امپراتوری مطیع شاه اشکانی بودند، اما حکومتهای محلی هم اختیارات گستردهای داشتند تا هم سرزمین خود را اداره کنند و هم در تأمین قدرت حکومت مرکزی نقش ایفا کنند.
ژانگ کیان بار دیگر تا نزدیکی دروازههای ایران سفر کرد، اما باز هم به دلایلی که امروز از آنها اطلاعی نداریم، موفق نشد وارد خاک ایران شود. با این حال، او فرستادگانی را به سوی ایران روانه کرد تا با شاه اشکانی درباره راهاندازی بزرگترین مسیر تجاری جهان گفتوگو کنند.
ژانگ کیان بهخوبی میدانست که برای تجارت با غرب دور، چین به همراهی و اتحاد با اشکانیان نیاز دارد. ایران بهدلیل موقعیت سوقالجیشی ویژهای که داشت، در آن دوران تنها پل ارتباطی میان شرق و غرب به شمار میرفت و از آنجا که یکی از قدرتهای بزرگ جهان هم محسوب میشد، اجرای طرح عظیمی که در ذهن ژانگ کیان شکل گرفته بود، بدون همکاری ایرانیان ممکن نبود.
سال ۱۱۵ پیش از میلاد بود که فرستادگان ژانگ کیان وارد ایران شدند. آنها در صددروازه با مهرداد دوم دیدار کردند و تفاهمنامه امپراتور وو را که ژانگ کیان در اختیارشان گذاشته بود، به شاه ایران تقدیم کردند.
اشکانیان که نزدیک به یک قرن از نابودی کامل سلوکیان به دستشان میگذشت، نهتنها بهدنبال متحدانی تازه بودند، بلکه میخواستند راههای ارتباطی و تجاری جدیدی با سرزمینهای ناشناخته پیدا کنند. برای شاه ایران، چین سرزمینی رازآلود و دوردست بود که تا آن زمان کسی شناخت دقیقی از آن نداشت.
امپراتور وو در تفاهمنامهای که خود آن را امضا کرده بود، از تسهیل تجارت بینالمللی میان شرق و غرب با مدیریت ایران سخن گفته بود. بر اساس این توافقنامه که ۲۱۱۵ سال پیش به امضا رسید، ایران بهعنوان مهمترین و اصلیترین سرزمین این مسیر تجاری، مدیریت بخش بزرگی از راه را بر عهده میگرفت.
طبق این تفاهمنامه، تأمین امنیت کاروانها در مسیرهای تجاری نیز بر عهده اشکانیان بود و آنها نهتنها کاروانهای خود را در این مسیر روانه میکردند، بلکه سهم بزرگی از مدیریت این تجارت عظیم را هم در اختیار داشتند. به این ترتیب، نقش ایران در هدایت بزرگترین مسیر تجاری جهان تثبیت شد.
با امضای شاه ایران، ژانگ کیان دستپر به چین بازگشت. امپراتور وو دستور داد بزرگترین راه ارتباطی و تجاری جهانِ آن دوران ایجاد شود. او حتی فرمان داد دیوار چین به سمت غرب گسترش یابد تا از این مسیر تجاری محافظت کند و امنیت آن را افزایش دهد.
امپراتوری چین با همکاری کشورهای همراه در این تجارت، جادهها، قلعهها و کاروانسراهای بزرگی احداث کرد و این، سرآغاز شکلگیری مسیری شد که بعدها جهان آن را با نام «جاده ابریشم» شناخت.
برای قرنها تجارت در این جاده رونق داشت و کاروانهای بزرگی از آن عبور میکردند؛ جادهای که از سینکیانگ در چین آغاز میشد و پس از پیمودن مسیری طولانی از تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان، به ایران میرسید و سپس راه خود را تا غرب ادامه میداد. بخش اعظم این مسیر از خاک ایران عبور میکرد؛ جادهای که نهتنها کالا، بلکه اندیشه، دانش و حتی دین را هم میان ملتها جابهجا کرد.
ژانگ کیان را «پدر جاده ابریشم» مینامند. اگر او پس از ۱۰ سال اسارت دلتنگ خانوادهاش میشد و به چین بازمیگشت، شاید هرگز جاده ابریشم شکل نمیگرفت؛ مسیری که تا قرنها شریان اصلی تجارت جهان بود. مسیری که انسانهای را در فاصله دورتر و به دور از جنگ به هم پیوند داد.
اگرچه جاده ابریشم از قرن پانزدهم میلادی، با گسترش تجارت دریایی بهوسیله پرتغالیها، اسپانیاییها و بعدها بریتانیاییها، بخشی از رونق خود را از دست داد، اما حتی امروز هم همچنان راهگشا و گرهگشای ایران، حتی در دوران جنگ و محاصرههای دریایی، بوده است.
این مسیر که با اختراع راهآهن و توسعه زیرساختهای حملونقل به یکی از مدرنترین راههای بینالمللی جهان تبدیل شد، هنوز بخش بزرگی از خاک ایران را در بر میگیرد و همچنان از بسیاری از مسیرهای دریایی کوتاهتر و اقتصادیتر است. راهی عجیب که چشم پوشی از یک دلتنگی ساده آن را به وجود آورد.