فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۶۸۵۱۳
تاریخ انتشار: ۲۱:۰۰ - ۱۶-۰۳-۱۴۰۵
کد ۱۱۶۸۵۱۳
انتشار: ۲۱:۰۰ - ۱۶-۰۳-۱۴۰۵
پادکست مشاهیر جاودانه ایران

فاتح تهران؛ بی بی مریم بختیاری (+صدا)

عکس
عمرش به دنیا بود که بعد از مدتی کم‌کم زخم‌های مهلک سر و بدنش التیام پیدا کرد، اما این سرآغازی شد بر طغیان بی‌بی مریم علیه نظام ایلیاتی بختیاری که این چه وضعی است که یک زن باید برخلاف میلش ازدواج کند.

عصر ایران ؛ علی نجومی ــ حوالی سال‌های ۱۳۸۰، به واسطه علاقه‌ای که به تاریخ و بالاخص تاریخ مشروطه داشتم، در کلاس‌های دانشکده تاریخ دانشگاه تهران، در صورت امکان، به صورت مستمع آزاد شرکت می‌کردم. از آن میان، کلاس دکتر غلامحسین زرگری‌نژاد که مقدمات رسائل مشروطه را تدریس می‌کرد، برایم رنگ و بوی دیگری داشت که البته ایشان بعدها این درس‌گفتارها را در قالب کتابی منتشر کرد. برای استاد، مشروطه از آن بزنگاه‌هایی است که مهر خودش را بر کالبد جامعه ایرانی تا ابد زده است.

 پادکست را این‌جا بشنوید

دکتر زرگری‌نژاد با مهر و علاقه خاصی شخصیت‌های کلیدی مشروطه‌طلبی و مشروطه‌خواهی را برای ما برمی‌شمرد و گرچه همیشه به عنوان یک شخصیت علمی سعی در عدم مداخله احساساتش در قضاوت‌هایش داشت، اما به چند شخصیت که می‌رسید، زنگ صدایش آهنگ دیگری پیدا می‌کرد و گویا در مورد یکی از نزدیکان و عزیزانش سخن می‌گفت.

در میان آن شخصیت‌ها، بی‌بی مریم بختیاری برای دکتر وزن و اهمیت دیگری داشت. حقیقت این است که اول بار در کلاس همین دکتر زرگری‌نژاد با بی‌بی مریم آشنا شدم و امان از آن جلسه آشنایی.

آن روز دکتر بحث خود را این‌گونه آغاز کرد:

بی‌بی مریم در ازدواج دوم خودش که همانند ازدواج اولش برخلاف میلش بود، به عقد فتح‌الله‌خان ارشد درآمد؛ مردی زن‌باره و عیاش که گویا خیلی خون به دل شیرزن بختیاری کرده بود. این داستان مربوط به چند سال بعد از این ازدواج دوم بی‌بی مریم و یک سال قبل از مشروطه، یعنی سال ۱۲۸۴ خورشیدی است.

صمصام السلطنه

صمصام السلطنه

روزی این فتح‌الله‌خان قصد شکار کبک می‌کند. مصطفی‌قلی‌خان که حاصل ازدواج بی‌بی مریم و فتح‌الله‌خان بود، هم پایش را در یک کفش می‌کند که همراه پدر به شکار برود. غافل از این‌که دو تا از پسرهای بزرگ‌تر فتح‌الله‌خان که حاصل ازدواج قبلی او بودند نیز همراه پدرشان هستند. در میانه راه رسیدن به شکارگاه، فتح‌الله‌خان مسیر خود را به دلیلی جدا می‌کند تا بعداً به سه پسرش برسد.

خب حالا تصورش را بکنید؛ دو برادر بزرگ‌تر که چشم دیدن نابرادری کوچک‌تر و عزیزکرده را ندارند. آن‌ها فرصتی یافته‌اند تا زهر خود را بر او بریزند. به این ترتیب که برادر بزرگ که سهراب نام داشت و سوار بر مادیان بود، از اسب نر مصطفی‌قلی‌خان جلو زد و با کمی شیطنت کاری کرد که اسب نر مصطفی‌قلی‌خان تحریک شود و دنبال مادیان بگذارد. خب، سهراب که ۱۸ سال داشت، آن‌قدر جثه داشت و سوارکاری بلد بود که از اسب نیفتد، اما مصطفی‌قلی‌خان بیچاره که ۷ سالش بود، نتوانست تکان‌های اسبش را تاب بیاورد و بر زمین خورد. حالا سهراب با مادیانش چند بار از روی مصطفی‌قلی رد شد و شانس با مصطفی‌قلی یار بود که نوکرها از دور رسیدند و به کمکش شتافتند.

عمرش به دنیا بود که بعد از مدتی کم‌کم زخم‌های مهلک سر و بدنش التیام پیدا کرد، اما این سرآغازی شد بر طغیان بی‌بی مریم علیه نظام ایلیاتی بختیاری که این چه وضعی است که یک زن باید برخلاف میلش ازدواج کند و شوهرش که آوازه عیاشی‌هایش در اصفهان زبانزد عام و خاص است، تمام اختیار او را داشته باشد و هر جور خواست با او رفتار کند و پسرهایش از ازدواج قبلش هم این‌گونه با دردانه بی‌بی مریم رفتار کنند و آب از آب تکان نخورد.

بی‌بی مریم در این کار تا آن‌جا پیش رفت که حتی در مقابل برادرانش، از جمله نجفقلی‌خان صمصام‌السلطنه و علی‌قلی‌خان سردار اسعد، ایستاد که این رسم زور گفتن مرد به زن در ایلات باید بر بیفتد، تمام. اما زور بی‌بی مریم آن‌قدر زیاد نبود که تغییری در ایل بختیاری بدهد.

 از مجموعه پادکست مشاهیر جاودانه ایران پادکست حسین پناهی را این‌جا بشنوید

بنابراین وقتی آوازه مشروطه‌خواهی بلند شد، طرفدار آن شد و وقتی در تیر ۱۲۸۸، یعنی بعد از یک سال از به توپ بسته شدن مجلس توسط کلنل لیاخوف روسی، قوای مجاهدین مشروطه‌خواه به رهبری محمدولی‌خان تنکابنی و سردار اسعد بختیاری تهران را فتح کردند و وارد تهران شدند، چشمشان به جمال شیرزنی روشن شد

که بر روی بام خانه‌ها به تیراندازی به سوی قوای استبداد محمدعلی‌شاهی مشغول بود و تعدادی سرباز هم تحت امر خود داشت.

اما خب این بی‌بی مریم بختیاری واقعاً که بود؟

او احتمالاً متولد سال ۱۲۵۳ بود. پدرش حسین‌قلی‌خان بختیاری بود که سال‌ها مقام ایلخانی داشت. ایلخان در واقع یعنی رئیس ایل، پس پدر بی‌بی مریم حدود ۱۵ سال رئیس ایل بختیاری بود.

اما وقتی بی‌بی مریم حدود ۸ ساله بود، از قرار معلوم ناصرالدین‌شاه از قدرت بختیاری‌ها تحت ریاست حسین‌قلی‌خان احساس خطر می‌کند و به پسر خود، شاهزاده مسعودمیرزا ظل‌السلطان که حاکم اصفهان بود، دستور می‌دهد به بهانه‌ای حسین‌قلی‌خان را به اصفهان بیاورد و او را بکشد. همین‌گونه هم می‌شود و حسین‌قلی‌خان کشته می‌شود و دو پسرش، یعنی اسفندیارخان که پدربزرگ ملکه ثریا اسفندیاری، همسر دوم محمدرضا پهلوی بود و نیز علی‌قلی‌خان که بعدها به سردار اسعد معروف شد، در اسارت ظل‌السلطان قرار می‌گیرند تا ایل بختیاری به خون‌خواهی ایلخان کشته‌شده خود برنخیزد.

خب پس بی‌بی مریم از خانواده‌ای می‌آمد که مقام ریاست و بزرگی در ایل بختیاری داشتند و فراموش نکنید داریم در مورد زمانی صحبت می‌کنیم که ایل بختیاری خیلی بزرگ بود و مناطق گسترده‌ای از استان خوزستان، لرستان و چهارمحال و بختیاری امروز و چند نقطه دیگر را در تسلط خود داشت.

بی‌بی مریم دو بار هم ازدواج می‌کند که هر دو بار ناموفق هستند. خب شاید خیلی عجیب نباشد، چون بی‌بی مریم زیر بار شوهر زورگو نمی‌رفت و همیشه با هر دو شوهرش چالش داشت.

خب حالا اگر بخواهیم از زندگی شخصی او کمی فاصله بگیریم و به یکی دیگر از اتفاقات مهم زندگانی اجتماعی و سیاسی بی‌بی مریم اشاره کنیم، باید برویم به سال ۱۲۹۵ خورشیدی. یک سالی است که جنگ جهانی اول شروع شده است. ایران تحت سلطنت احمدشاه اعلام بی‌طرفی کرده است.

اما چه بی‌طرفی‌ای که خاک ایران محل تاخت‌وتاز روس و انگلیس و عثمانی شده و آلمانی‌ها هم به عنوان متحد عثمانی مشغول فعالیت‌های سیاسی و جاسوسی هستند. در این میان، اصفهان یکی از مهم‌ترین کانون‌های رقابت بین دول متخاصم است.

دکتر مصدق

دکتر مصدق

خب جنوب ایران هم که از دیرباز محل نفوذ انگلیسی‌ها بود، حالا هم چند سالی بود که نفت کشف شده بود، بنابراین بختیاری‌ها رابطه نزدیکی با انگلیسی‌ها داشتند، اما وقتی جنگ جهانی اول شروع شد، نفرت ایرانی‌ها از انگلیسی‌ها باعث شد میان بختیاری‌ها هم اختلاف بیفتد.

بی‌بی مریم جانب آلمانی‌ها را می‌گیرد و حتی وقتی روس‌ها به اصفهان حمله می‌کنند، او به فن کاردف، کاردار سفارت آلمان، پناه می‌دهد و ۱۰۰ روزی از او نگهداری می‌کند تا این‌که قوای بختیاری از روس‌ها شکست می‌خورند و کاردف راهی کرمانشاه می‌شود و سپس به برلین بازمی‌گردد.

بی‌بی مریم بعدها به پاس این سلحشوری از آلمان نشان صلیب آهنین دریافت کرد. بی‌بی مریم حتی وقتی بعد از کودتای ۱۲۹۹ رضاخان، دکتر مصدق از بیم جانش به کوه‌های بختیاری رفت، به او پناه داد و دکتر مصدق مدت‌ها مهمان بی‌بی مریم بود.

سرنوشت این‌گونه مقدر کرده بود که بی‌بی مریم قبل از مرگش داغ بزرگی ببیند.

علی‌مردان‌خان بختیاری، پسر بی‌بی مریم از ازدواج اولش، در سال ۱۳۱۳ در مبارزه با رضاخان دستگیر شد و در زندان قصر اعدام شد. بی‌بی مریم هم در سال ۱۳۱۶ در اصفهان درگذشت و در گورستان تخت فولاد آن شهر به خاک سپرده شد.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان