فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۶۸۲۶۰
تاریخ انتشار: ۱۵:۲۷ - ۱۵-۰۳-۱۴۰۵
کد ۱۱۶۸۲۶۰
انتشار: ۱۵:۲۷ - ۱۵-۰۳-۱۴۰۵
تبیین گذار از دوران تک‌قطبی به ساختار قدرت توزیع‌شده

ظهور نظم اوراسیایی به همت ایران و قدرت‌های شرقی

س
شاید با ادبیات غربی این جمع را «رژیم‌های غیردمکراتیک» بنامیم، اما در واقعیت، همین‌ها در برابر توفانِ تحریم‌ و فشارهای ویرانگر، روی پای خود ایستاده‌اند و محور ثقلی شده‌اند برای اعتلای امپراتوری‌های کهن.

عصر ایران؛ یلدا آذرپی- وقایع آوریل ۲۰۲۶ نقطۀ عطفی در تاریخ معاصر است و به دوران سلطۀ بلامنازع غرب بر ساختارهای امنیتی و اقتصادی جهان پایان بخشیده.

ناکامی ماشین جنگی آمریکا در تحمیل ارادۀ سیاسی بر تهران، توازن قدرت را تغییر داده و اعتبار بازدارندگی ناتو و ایالات متحده را در سطح جهانی مخدوش کرده است.

این بحران ثابت کرد قدرت‌های نوظهور در قالب بلوک‌های شرق و اوراسیا به چنان بلوغ تکنولوژیک و سیاسی رسیده‌اند که می‌توانند پروژه‌های هژمونیکِ واشنگتن را با بن‌بست مواجه کنند.

[اوراسیا بزرگ‌ترین پهنۀ خشکی جهان، حاصل اتصال دو قارۀ اروپا و آسیاست که مرز آبی ندارد. این منطقه با پوشش ۳۶ درصد از خشکی‌های زمین، محل سکونت بیش از ۷۰ درصد جمعیت جهان است. از منظر استراتژیک، اوراسیا «قلب زمین» شناخته می‌شود؛ چرا که عظیم‌ترین منابع انرژی و حساس‌ترین شاهراه‌های تجاری (نظیر جادۀ ابریشم جدید) را در خود جای داده است. امروزه در ادبیات سیاسی، این واژه اغلب به بلوک اقتصادی-نظامی شامل روسیه، آسیای مرکزی و قفقاز اطلاق می‌شود که نقشی تعیین‌کننده در توازن قدرت میان شرق و غرب ایفا می‌کند.]

نظم جدید جهانی که از خاکستر این نبرد متولد شده، بر پایۀ چندجانبه‌گرایی، حاکمیت ملی و اولویت پیوندهای منطقه‌ای بر اتحادهای فرامرزی استوار است. در این ساختار جدید، ایران به‌عنوان «قدرت تثبیت‌گر» در قلب هارتلند انرژی، نقشی کلیدی در تعریف قواعد بازی جدید ایفا می‌کند که در آن دیگر یک‌جانبه‌گراییِ پلیس جهانی جایی ندارد.

[هارتلند انرژی، به منطقه‌ای راهبردی شامل خلیج‌فارس و حوضۀ دریای خزر (محدوده بیضی‌شکلِ انرژی) اطلاق می‌شود که با بیش از ۷۰ درصد ذخایر نفت و گاز جهان، گلوگاه حیاتی اقتصاد بین‌الملل است. تسلط بر این منطقه، کلید کنترل جریان انرژی و تعیین‌کنندۀ برتری در توازن قدرت جهانی محسوب می‌شود. Heartland یعنی «قلب سرزمین» یا «سرزمین مرکزی». در ادبیات سیاسی، این واژه را هالفورد مکیندر ابداع کرد تا به منطقه‌ای اشاره کند که مانند «قلب» در بدن، تپش قدرت و اقتصاد جهانی به آن وابسته است. وقتی پسوند انرژی به آن اضافه می‌شود، مقصود منطقه‌ای است که «قطب تولید انرژی» و شریان حیاتی سوخت جهان محسوب می‌شود.]

تثبیت بلوک قدرت اوراسیایی

اولین پیامد نظم جدید، تبدیل‌شدن ائتلاف‌های شرقی مانند سازمان همکاری شانگهای و بریکس به ستون‌های اصلی امنیت جهانی بود. پس از آوریل ۲۰۲۶، روسیه، چین و ایران توانستند معماری امنیتی واحدی تعریف کنند که هدفِ آن، خروج کامل نیروهای بیگانه از منطقۀ غرب آسیا و آسیای مرکزی بود. این بلوک قدرت با توان نظامیِ روسیه، قدرت اقتصادیِ چین و نفوذ ژئوپلیتیکِ ایران، وزنۀ تعادلی ایجاد کرد که عملاً برتری سنتی غرب را به چالش کشید. در این نظم جدید، همکاری‌های دفاعی از حالت نمایشی خارج شدند و به پیمان امنیت جمعی بدل گشتند.

کشورهای میان‌قامتِ جهان با مشاهدۀ این موفقیت، به مرکز ثقل جدید قدرت متمایل شدند و به این ترتیب، محور مسکو-پکن-تهران به‌عنوان موتور محرک سیاست جهانی جایگزین محور واشنگتن-لندن شد که دهه‌ها قواعد بین‌المللی را به‌تنهایی دیکته می‌کرد.

[سازمان همکاری شانگهای (SCO)، سازمانی امنیتی، سیاسی و اقتصادی است که در سال ۲۰۰۱ با محوریت چین و روسیه تأسیس شد. این سازمان با هدف مقابله با افراط‌گرایی و گسترش نفوذ ناتو در آسیا شکل گرفت و اکنون با عضویت ایران، هند و پاکستان، به بزرگ‌ترین سازمان منطقه‌ای جهان از نظر وسعت و جمعیت تبدیل شده است.]

[بریکس (BRICS)، بلوکی از قدرت‌های اقتصادی نوظهور است که در آغاز توسط برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی شکل گرفت. هدف اصلی‌اش ایجاد توازن در برابر سلطۀ اقتصادی غرب (G7) و دلارزدایی از تجارت جهانی است. با پیوستن اعضای جدید از جمله ایران، این گروه نیمی از جمعیت جهان را نمایندگی می‌کند.]

دلارزدایی سیستمی و حکمرانی مالی جدید

شکست استراتژی تحریم‌های فلج‌کننده علیه ایران در جریان بحران ۲۰۲۶، تیر خلاصی بر اعتبار دلار به عنوان سلاح جهانی بود. نظم جدید جهانی با سرعت به سمت ایجاد سیستم‌های پیام‌رسان مالیِ جایگزین و استفاده از ارزهای ملی در تبادلاتِ کلان حرکت کرد.

ایران، چین و روسیه با راه‌اندازیِ سبد ارزی مشترک بر پایۀ طلا و دارایی‌های دیجیتال، وابستگی به نظام سوئیفت را به حداقل رساندند. این تحول باعث شد سایر کشورهای تحریم‌شده یا در معرض تهدید، به این شبکۀ مالی جدید بپیوندند. در واقع، پایان بحران آوریل، آغاز عصر «حاکمیت پولی» بود که در آن ایالات متحده دیگر نمی‌توانست با فشار دکمه‌های مالی، اقتصادهای بزرگ را فلج کند. این استقلال مالی به زیربنای اصلی نظم جدید بدل شد و بازارهای جهانی را از انحصار وال‌استریت خارج کرد تا توزیع ثروت با منطق جغرافیایی و تولید واقعی هماهنگ شود.

[سوئیفت (SWIFT)، مخفف «جامعۀ جهانی ارتباطات مالی بین‌بانکی» است. این نظام در واقع شبکۀ پیام‌رسان بسیار ایمنی است که بانک‌های جهان از آن برای ارسال و دریافت سریعِ دستور پرداخت‌های ارزی استفاده می‌کنند. سوئیفت پول جابه‌جا نمی‌کند، بلکه «پیام تأیید انتقال وجه» را بین بانک‌ها صادر می‌کند.]

[وال استریت (Wall Street)، خیابانی در نیویورک و نماد قدرت مالی ایالات متحده است. این مرکز، میزبان بزرگ‌ترین بورس‌های جهان (NYSE و نزدک) بوده و قلب تپندۀ سرمایه‌داری جهانی محسوب می‌شود. تصمیمات اتخاذ شده در نهادهای مالی این خیابان، قیمت سهام، کالاها و نرخ بهره را در سراسر جهان تحت تأثیر قرار می‌دهد.]

*پایان دوران برتری مطلق تکنولوژی غربی*

نبرد آوریل ۲۰۲۶ نشان داد انحصار فناوری‌های نظامی و سایبری از دست غرب خارج شده است. موفقیت سیستم‌های پدافندی و جنگ الکترونیکِ بومی ایران در رهگیری و انهدام پیشرفته‌ترین پرنده‌های رادارگریز آمریکایی، افسانۀ برتری تکنولوژیک پنتاگون را از بین برد. در نظم جدید، کشورهای جهان به این باور رسیدند که می‌توان با تکیه بر دانش بومی و همکاری‌های علمیِ غیر غربی، به تراز بالای بازدارندگی رسید.

این موضوع منجر به شکل‌گیری بازار جهانی جدید برای تسلیحات و فناوری‌های پیشرفته شد که در آن محصولات ایرانی، چینی و روسی به دلیل کارایی عملیاتی و قیمت مناسب، جایگزین نمونه‌های گران‌قیمت غربی شدند. این «دموکراتیزه‌شدن قدرت نظامی» باعث شد کشورهای کوچک‌تر نیز بتوانند در برابر فشارهای خارجی مقاومت کنند و توازن قدرت در مناطق مختلف جهان به نفع بازیگران محلی و ملی تغییر یابد.

*ظهور ایران به عنوان قطب امنیت انرژی*

در نظم پسا ۲۰۲۶، ایران از بازیگر تحت فشار، به ضامن اصلی امنیت جریان انرژی در جهان بدل شد. ناکامی واشنگتن در مسدود کردن صادرات ایران و امنیت پایدار تنگۀ هرمز با نظارت تهران، جایگاه ایران را در اوپک‌پلاس و معادلات جهانی انرژی به‌شدت ارتقا داد. کشورهای اروپایی و آسیایی که در جریان بحران با شوک‌های قیمتی مواجه شده بودند، دریافتند که ثبات اقتصادی‌شان در گرو تعامل سازنده با تهران است، نه تقابل با آن. ایران با توسعۀ زیرساخت‌های پالایشگاهی و خطوط لولۀ فرامرزی، به هاب توزیع انرژی در اوراسیا تبدیل شد.

این نقش جدید باعث شد امنیت ایران به امنیت صنعتی جهان گره بخورد؛ به طوری که هرگونه تهدید علیه تهران، به معنای تهدید علیه کل زنجیرۀ تأمین جهانی تلقی شود. این «درهم‌تنیدگی استراتژیک» به ایران قدرت چانه‌زنی بی‌سابقه‌ای در مجامع بین‌المللی بخشید.

[در اقتصاد و سیاست، هابِ تولید انرژی یعنی منطقه‌ای که به‌عنوان «مرکز اصلی و نقطۀ اتصال» عمل می‌کند. به زبان ساده، جایی که انرژی (نفت و گاز) را از منابع مختلف دریافت می‌کند، پالایش یا فرآوری می‌کند و سپس از این نقطۀ مرکزی به سایر نقاط جهان توزیع می‌کند؛ دقیقاً مثل پایانۀ عظیمی که همۀ راه‌ها به آن ختم و از آن منشعب می‌شوند.]

*تغییر پارادایم از جهانی‌سازی به منطقه‌گرایی*

نظم جدید جهانی با افول ایدۀ «دهکدۀ جهانی» به مدیریت آمریکا و جایگزینی آن با «منطقه‌گرایی قدرتمند» همراه بود. بحران ۲۰۲۶ ثابت کرد زنجیره‌های تأمین طولانی و وابسته به اقیانوس‌ها، در برابر تنش‌های سیاسی بسیار آسیب‌پذیرند. از این رو، قدرت‌ها به سمت تقویت پیوندهای همسایگی و ایجاد بلوک‌های اقتصادی منطقه‌ای حرکت کردند.

ایران در قلب این تحول، با احیای نقش تاریخی‌اش در جادۀ ابریشم جدید، پیوند شرق و غرب آسیا را مستحکم کرد. در این پارادایم جدید، حاکمیت ملی بر دخالت‌های فرامنطقه‌ای مقدم شمرده شد و سازمان‌های منطقه‌ای مسئولیت حل منازعات را بر عهده گرفتند. این تغییر رویکرد باعث شد مدل‌های توسعۀ بومی که با فرهنگ و ارزش‌های هر منطقه سازگارند، جایگزین الگوهای تحمیلی غربی شوند و جهان به سمتی حرکت کند که در آن تنوع سیاسی به رسمیت شناخته می‌شود.

[ایدۀ «دهکدۀ جهانی» (Global Village) اولین‌بار از سوی مارشال مک‌لوهان، نظریه‌پرداز کانادایی، مطرح شد. او معتقد بود با گسترش ابزارهای ارتباطی الکترونیک (مانند رادیو، تلویزیون و بعدها اینترنت)، فاصله‌های زمانی و مکانی از میان می‌روند.

در این وضعیت، جهان مثل دهکده‌ای کوچک می‌شود، مردم سیاره از اخبار و احوال هم باخبر می‌شوند و سرنوشت‌شان به یکدیگر گره می‌خورد. این ایده بر «فشرده‌شدن جهان» و ایجاد فرهنگ مشترک جهانی تأکید دارد، به طوری که کوچک‌ترین اتفاق در یک گوشۀ دنیا، به‌سرعت بر سایر نقاط تأثیر می‌گذارد و مسئولیت جمعی ایجاد می‌کند.]

[جادۀ ابریشم قدیم، شبکه‌ای باستانی از مسیرهای تجاری بود که از قرن دوم پیش از میلاد، چین را از طریق ایران و آسیای مرکزی به اروپا متصل می‌کرد. این شاهراه از سویی محل تبادل کالاهایی مانند ابریشم و ادویه بود و از سوی دیگر، پل انتقال فرهنگ، مذهب و دانش که با کشف راه‌های دریایی در قرن پانزدهم افول کرد. جادۀ ابریشم جدید (ابتکار کمربند و جاده)، طرحی راهبردی است که در سال ۲۰۱۳ به همت چین برای احیای این مسیرها معرفی شد. این نسخۀ مدرن با سرمایه‌گذاری در بنادر، خطوط آهنِ پرسرعت و زیرساخت‌های دیجیتال، به‌دنبال پیوند اقتصادی عمیق‌تر میان آسیا، اروپا و آفریقا در قرن ۲۱ است.]

*گذار به نظم اخلاقی و حقوقی چندقطبی*

نظم پسا آوریل ۲۰۲۶ شاهد فروپاشی استانداردهای دوگانۀ حقوقی بود که طی قرن‌های متمادی از سوی غرب تحمیل می‌شد. مقاومت ایران در برابر تهاجمی که فاقد مجوزهای قانونی بین‌المللی بود، باعث شد اکثریت کشورهای جهان خواستار اصلاح ساختار سازمان ملل و خروج آن از سلطۀ واشنگتن شوند. در این ساختار جدید، مفاهیمی مانند «حقوق بشر» یا «مبارزه با تروریسم» دیگر نمی‌توانند بهانه‌ای برای مداخلۀ نظامی باشند.

مجمع عمومی سازمان ملل و نهادهای حقوقی بین‌المللی با نفوذ قدرت‌های نوظهور، به سمت تعریف قواعدی حرکت کردند که برابری واقعی کشورها را تضمین کند. این گذار به معنای پایان دوران «استثناگرایی آمریکایی» بود. اکنون جهان در مسیری قرار گرفته که در آن مشروعیت بین‌المللی نه بر اساس قدرت نظامی، که بر پایۀ رعایت حاکمیت ملی و تعهد به توافقات چندجانبه سنجیده می‌شود و ایران یکی از معماران اصلی این اخلاق سیاسی جدید است.

نظم جهانی پس از تحولات سرنوشت‌ساز آوریل ۲۰۲۶، از تغییر سیاسی ساده، گذر کرد و به فروپاشی مبانی فکری و حقوقی منجر شد که دهه‌ها بر جهان سنگینی می‌کرد. تهاجم بدون مجوز بین‌المللی به ایران، فارغ از اقدام نظامی ناموجه، تیر خلاصی به اعتباِ ساختارهایی بود که مدعی حفظ صلح جهانی بودند. این رخداد، نقاب از چهرۀ «استانداردهای دوگانه» برداشت و ثابت کرد که «نظم قاعده‌مند» غربی، فقط زمانی اجرا می‌شود که در خدمت منافع واشنگتن باشد.

در این گذارِ تاریخی، مقاومت ایران به کاتالیزوری برای بیداری جهانی تبدیل شد. کشورهای عضو جنوب جهانی، با مشاهدۀ ایستادگی ایران، دریافتند که می‌توان در برابر آپارتاید دیپلماتیک ایستاد. اکنون مجمع عمومی سازمان ملل از تریبون تشریفاتی به مرکز ثقل تصمیم‌گیری‌های جهانی بدل شده است. اصرار قدرت‌های نوظهور بر اصلاح ساختار شورای امنیت، نشان‌دهندۀ پایان دورانی است که در آن چند کشور معدود برای سرنوشت میلیاردها نفر تصمیم می‌گرفتند.

در این معماری جدید، مفاهیمی چون «حقوق بشر» --که زمانی ابزاری برای فشار سیاسی و مداخله‌گری بود--، بر اساس تنوع فرهنگی و احترام به حاکمیت ملی تعریف می‌شوند. دیگر هیچ قدرتی نمی‌تواند با شعارهای فریبنده، خاک کشوری را به توبره بکشد. «استثناگرایی آمریکایی» که به ایالات متحده اجازه می‌داد خود را فراتر از قوانین بین‌المللی ببیند، بر ویرانۀ دعاوی دروغینش دفن شده است.

کشورمان ایران در این میانه، بازیگری مقاوم و معمار «اخلاق سیاسی جدید» است. این اخلاق، بر پایۀ عدالت و امنیت جمعی بنا شده و نشان می‌دهد مشروعیت هر نظام سیاسی، نه با توان تخریب نظامی، که با پایبندی به عهدنامه‌ها و احترام به کرامت ملت‌ها سنجیده می‌شود. جهان پسا ۲۰۲۶، منظومه‌ای است که در آن چندجانبه‌گرایی از تئوری آکادمیک به ضرورت زیستی برای بقای تمدن بشر تبدیل خواهد شد.

«تغییر پارادایم»، بیش از همه در عکس معروفِ اجلاس شانگهای عیان است. دیکتاتورهای شرقی یکپارچه در برابر غرب صف کشیده‌اند؛ این بار، نه برای توافق موقت، که برای ترسیم نقشهٔ جهانِ تک‌قطبی‌. رژه آهنگینِ رهبران شرقی، بیانیه‌ استقلالِ «جنوب جهان» است. صداهای سرکوب‌شده، دوشادوش هم، معمار نظمی شده‌اند که در آن تعریف «دموکراسی» و «حقوق بشر» دیگر از واشنگتن یا لندن دیکته نمی‌شود.

شاید در نگاه سنتی، این جمع را «رژیم‌های غیردمکراتیک» بنامیم، اما در واقعیت، همین‌ها در برابر طوفانِ تحریم‌ و فشارهای ویرانگر، روی پای خود ایستاده‌اند و محور ثقلی شده‌اند برای اعتلای امپراتوری‌های کهن.

برچسب ها: اوراسیا ، شرق ، دموکراتیک
ارسال به دوستان