فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۰۷۶۳۶۲
تاریخ انتشار: ۱۱:۵۱ - ۲۲-۰۴-۱۴۰۴
کد ۱۰۷۶۳۶۲
انتشار: ۱۱:۵۱ - ۲۲-۰۴-۱۴۰۴

خاطرات ناصرالدین‌شاه: همه قوچ بودند پدرسوخته‌ها!

خاطرات ناصرالدین‌شاه: همه قوچ بودند پدرسوخته‌ها!
یحیی‌خان نوشته‌جات وزیر خارجه را آورد، با یک قوطی بزرگ که نمونه ابریشم‌های نوغان امساله بود. ابریشم‌ها را دیدم، بسیار خوب بودند. شکر خدا را کردم.

ناصرالدین‌شاه قاجار در خاطرات روز سه‌شنبه ۲۱ تیر ۱۲۴۹ (۱۲ ربیع‌الثانی ۱۲۸۷) نوشت: صبح سوار شدیم برای شکار. به دیدگاهِ مرجک‌نو که رسیدیم، به میرشکار گفتم دوربین بیندازد به مرجک‌نو. دو دسته شکار، همه قوچ بودند پدرسوخته‌ها. دسته بالا که خیلی بودند و همه کهنه‌قوچ بود حرکت کردند.

به گزارش خبرآنلاین، با دوربین دیدم در سره قوچ سرکَل چیز غریبی بود، بسیار بسیار بزرگ بود. رفتند سرازیر شدند به گودیِ مرجک‌نو. دسته دیگر که قوچ کوچکتر داشت، آمدند پایین‌تر در مرجک‌نو خوابیدند. ما ناهار خورده، همه پیشخدمت‌ها و غیره بودند.

بعد از ناهار با میرشکار، سیاچی میاچی و غیره رفتیم، از جعده [جاده] کوچک مرجک‌نو. شکارها نزدیک خوابیده بودند، ما را دیدند، برنخواسته، ما رفتیم بالای سرشان نشستیم. موسی، رحمت‌الله ماندند سر زدند. قدری از بالادستِ ما رفتند. حاجی پسر موسی نفهمیدگی کرده، جلوی شکار نرفت، شکارها رفتند برای گودیِ مرجک‌نو. جای ما هم بد بود، خرپشت بود، هیچ شکار دیده نمی‌شد. اما موسی می‌گفته است که شکارها تیررس زیر ما آمده بودند و ما ملتفت نشده‌ایم.

خلاصه رفتیم برای گودیِ مرجک‌نو، شاید قوچ‌های بزرگ باشد. رفتیم، چیزی نبود. یک کبک دری صادق با گلوله زده بود. یک کبک دری از قله مرجک‌نو پرید، یکسر رفت به قله آخری طرف منزل لوارک – خیلی پرش است. خلاصه در گودیِ مرجک‌نو پیاده شده، هندوانه خوردم. خیلی سرد شد. نماز کردم. از جعده بزرگ مرجک‌نو رفتم پایین به آفتاب‌گردان [آفتاب‌گیر/ سایه‌بان]، همان‌جایی که صبح ناهار خورده بودیم. همه جابه‌جا بودند. موچول‌خان از جانب یحیی‌خان نوشته‌جات وزیر خارجه را آورد، با یک قوطی بزرگ که نمونه ابریشم‌های نوغان امساله بود. ابریشم‌ها را دیدم، بسیار خوب بودند. شکر خدا را کردم، الحمدلله گفتم. فقره امر سیستان هم که با انگلیس‌ها گفت‌وگو داشتیم خوب گذشته بود. بنا شده بود بروند سرحد سیستان ما را تحدید حدود بکنند که نزاع سرحدی با افغان‌ها مرتفع شود.

قرار اسب حرم‌خانه و خودمان را دادیم با امین‌السلطان، ابراهیم‌خان، ناصرقلی خره، میرزا علی‌خان، صد رأس اسب کم کردم برای سفر عتبات.

غروبی آمدیم منزل. شب بعد از شام مردانه شد. مریمی را روی دیرک چادر فرستاده بودم، مثل بندبازها رفت بالا قایم شد. علی‌رضاخان، عرفانچی، میرزا علی‌خان آمده، زیر دیرک، گفتم نشستد. روزنامه را عرفانچی گرفت به خواندن. علی‌رضاخان هم نشسته بود. لاله چراغ دست میرزا علی‌خان بود. یک بار سرفه کردم، مریمی فریادکنان خودش را از دیرک انداخت پایین (یعنی صُر [سُر] خورد) افتاد روی لاله، لاله شکست. این‌ها که نشسته بودند گریختند. بسیار بسیار ترسیدند. زیاد خنده داشت. مهتاب خوبی بود. می‌گفتند امشب ماه خواهد گرفت؛ ما چیزی نفهمیدیم. بعد خوابیدیم.

منبع: روزنامه خاطرات ناصرالدین‌شاه قاجار از ربیع‌الاول ۱۲۸۷ تا شوال ۱۲۸۸ ق به انضمام سفرنامه کربلا و نجف، به کوشش مجید عبدامین، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ اول، زمستان ۱۳۹۸، صص ۲۸-۲۷

ارسال به دوستان
captcha
از وضعیت الان وضعیت قبیله قریش خبر دارید؟ آیا برخورد پرنده می‌تواند یک جنگنده را سرنگون کند؟ چرا روسیه آلاسکا را به آمریکا فروخت؟ یک عادت ساده علمی برای تسکین درد و افسردگی گیاه گمشده ایران باستان پیدا شد؟ راز هوم ۲۵۰۰ ساله در تخت جمشید جعبه‌ابزار مهار اضطراب؛ ۱۰ روش علمی برای تسکین فوری ذهن دانشمندان در سال ۱۹۶۰ پیش‌بینی کردند: آخرالزمان جمعه ۲۲ آبان ۱۴۰۵ فرا می‌رسد چرا ذهن بعد از مکالمه شروع به محاکمه ما می کند؟ طرز تهیه نمک سبزیجات خانگی؛ یک چاشنی خانگی برای طعم بهتر غذاها از سقوط صفویه تا برآمدن قاجار؛ در هولناک‌ترین قرن تاریخ ایران چه گذشت؟ جنگ جهانی دوم برای کشورهای درگیر چقدر خرج برداشت؟(+عکس) مخترع موتور دیزل به‌ طرز مرموزی ناپدید شد؛ ۷ مهر ۱۲۹۲ منشور کوروش؛ ماجرای استوانه‌ای سفالی با عمر دو هزار و پانصد و شصت‌وپنج ساله علم روان‌شناسی پاسخ می‌دهد: چرا بعضی آدم‌ها در برابر فهمیدن مقاومت می‌کنند؟ تخلیه خشم لزوماً حالتان را بهتر نمی‌کند؛ راهکارهای آرام‌کننده مؤثرتر هستند