پيرمردي كه در صف نان ايستاده بود از انفجار ساعت ۵ و نيم صبح ميگفت: "دخترم همهاش ميگه بيا پيش من زندگي كن ولي خودم سختمه تو اين سن وسال سربار كسي بشم. هر چي بخواد بشه ميشه ديگه. صبح كه دوباره زدن خيلي ترسيدم، گفتم ديگه تمومه".
کد خبر: ۱۱۴۹۶۳۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۲/۲۴
کد خبر: ۴۱۵۹۰۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۶/۱۶
کد خبر: ۱۴۷۸۲۷ تاریخ انتشار : ۱۳۸۹/۰۹/۱۳
کد خبر: ۱۴۵۷۷۲ تاریخ انتشار : ۱۳۸۹/۰۸/۲۹