فیلم بیشتر »»
کد خبر ۳۲۵۲۵۳
تاریخ انتشار: ۱۵:۰۹ - ۱۸-۱۲-۱۳۹۲
کد ۳۲۵۲۵۳
انتشار: ۱۵:۰۹ - ۱۸-۱۲-۱۳۹۲

دو خاطره علی مطهری از آیت‌الله منتظری

علی مطهری نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، دو خاطره خود از مرحوم آیت‌الله حسینعلی منتظری را روایت کرده است.

به گزارش ایسنا به نقل از ماهنامه نسیم بیداری، این دو خاطره در پی می‌آید:

خاطره اول

آبان سال 57 بود که آیت‌الله منتظری می‌خواست به دیدن امام خمینی (ره) در نوفل لوشاتو برود. آن شب به منزل ما آمدند تا صبح زود به فرودگاه بروند. مذاکراتی با پدرم داشتند و درباره مطالبی که باید با امام در میان گذاشته شود، صحبت می‌کردند. ناگهان زنگ منزل به صدا درآمد. تیمسار مقدم، رئیس ساواک و یک نفر دیگر بودند که اجازه خواستند وارد شوند. قطعا از سفر آیت‌الله منتظری باخبر بودند و به قول خودشان می‌خواستند پیغامی را به امام خمینی برسانند. من و برادرم حرف‌های این چهار نفر را از پشت در گوش می‌کردیم. تیمسار مقدم گفت به آقای خمینی بگویید پشت صحنه این نهضت، کمونیست‌ها قرار دارند و اینها مترصد فرصت برای برقراری یک حکومت کمونیستی در ایران هستند. آقای منتظری مساله را برد روی اتفاقی که روز قبل در نجف‌آباد افتاده بود و طی آن چند نفر کشته شده بودند. گفت چرا این‌طور مردم را می‌کشید؟ شهید مطهری یک نکته اساسی را مطرح کرد و گفت: «شما که اینقدر از کمونیست‌ها هراس دارید چرا اینقدر در گسترش افکار آنها در دانشگاه‌ها و چاپ کتاب‌هایشان کمک می‌کنید؟ من اسم این مارکسیسم را مارکسیسم دولتی گذاشته‌ام که برای جلوگیری از نهضت اسلامی در حال فعالیت و تبلیغ است.» در این میان آن فرد همراه مقدم که صدای کلفتی داشت و احتمالا ثابتی بود نیز حرف‌هایی زد که درست به خاطر ندارم. در بین جلسه، زنگ منزل به صدا درآمد. در را باز کردم، آقای هاشمی رفسنجانی بودند. قضیه را به ایشان گفتم. به اتاق دیگری رفتند تا آن جلسه تمام شد. به هر حال صبح زود روز بعد، من ماشین را روشن کردم و آیت‌الله منتظری و پدرم را به فرودگاه مهرآباد بردم. پدرم مانند برادر بزرگ‌تر آیت‌الله منتظری ایشان را تا گرفتن کارت پرواز و رفتن به سالن انتظار همراهی کردند.

خاطره دوم

روزهای آخر حصر خانگی آیت‌الله منتظری بود. احساس کردم که ما باید زودتر از اینها اجازه می‌گرفتیم و به دیدار ایشان می‌رفتیم. بالاخره ایشان نزدیک‌ترین دوست پدر بودند و با پدر در دوره تحصیل، 11 سال هم مباحثه بودند. رفتم به دیدن ایشان. تنها خودشان بودند و اگر درست به خاطر داشته باشم، فرزندشان احمد. اولین جمله‌ای که گفتند این بود: «علی دیدی با من چه کردند؟!» بعد گفتند: «من بارها گفته بودم که آماده استعفا از قائم مقامی رهبری هستم، هر وقت بگویید استعفا می‌دهم، اما اینها هدف دیگری داشتند. دیدی با من چه کردند؟!» بعد جمله دیگری گفتند که من خیلی دلم برایشان سوخت. گفتند: «شما به اینها بگویید وسایل حسینیه ما را که به غارت برده‌اند برگردانند.»

وقتی بیرون آمدم با خود فکر می‌کردم آیا برخوردی که با آیت‌الله منتظری شد، چه در زمان امام و چه بعد از آن، برخورد درستی بود یا نه و آیا این برخورد ضرورت داشت، در حالی که خود ایشان نه ادعای قائم مقامی داشت و نه ادعای رهبری، فقط آدم صریحی بود و حرف خود را به صراحت و روشنی می‌گفت. آیا نباید تحمل حرف مخالف را داشته باشیم؟ قبول دارم که ایشان برای رهبری مناسب نبود اما آیا ما به توصیه امام خمینی که فقاهت آیت‌الله منتظری گرمی‌بخش حوزه‌های علمیه باشد، عمل کردیم؟
برچسب ها: مطهری ، منتظری ، هاشمی
ارسال به دوستان
captcha
باتری لیتیومی را فراموش کنید؛ چین زیرِ زمین بزرگ‌ترین باتری هوای فشرده جهان را ساخت! ارتش یمن: سه عملیات منحصر به فرد علیه عربستان انجام دادیم ماکرون: متعهد به حمایت تمام‌عیار از اوکراین هستم ادعای ترامپ: برای گفت‌وگوی مستقیم با ایران آماده هستم ناو هسته‌ای فرانسه دچار آتش‌سوزی شد ترکیب جدید هیئت‌مدیره استقلال مشخص شد دولت ترامپ حضور خبرنگار پالتیکو در هواپیمای ریاست جمهوری را ممنوع کرد هشدار امنیتی سفارت دولت ترامپ در عربستان به آمریکایی‌ها کبیری: شفافیت و مقابله با فساد، رویکرد جدی وزارت امور اقتصادی و دارایی است علم الهدی: ایران براساس محاسبه الهی قدرتمندترین کشور جهان است «پیمان مکه» وارد فاز عملیاتی شد؛ استقرار فوری نیروهای نظامی در عربستان رئیس دیوان کیفری بین‌المللی: تحریم‌های آمریکا به منزله حمله به حاکمیت قانون است حمله تروریستی در سیستان و بلوچستان/ یک نفر به شهادت رسید واکنش کرملین به گزارش‌ها درباره طاعون در روسیه: به شایعات و سخنان بی‌اساس توجه نکنید گفت‌وگوی تلفنی روسای جمهور ایران و تاجیکستان