فیلم بیشتر »»
کد خبر ۳۱۶۷۵۶
تاریخ انتشار: ۱۳:۵۹ - ۰۵-۱۱-۱۳۹۲
کد ۳۱۶۷۵۶
انتشار: ۱۳:۵۹ - ۰۵-۱۱-۱۳۹۲

نقشه دختر جوان برای قتل پدر در قرار فیس‌بوکی

ماموران پلیس آگاهی تهران راز قتل مرد میانسال با ضربات چاقو را که در یک قرار فیسبوکی هماهنگ شده بود را فاش کردند.

به گزارش ایسنا، در ساعت 23:30 روز 30دی ماه سال جاری از طریق مرکز فوریت‌های پلیسی 110، وقوع یک فقره قتل در طبقه سوم یک ساختمان مسکونی واقع در انتهای کوچه‌ای بن بست در منطقه جیحون خیابان کمیل، به کلانتری 111 هفت چنار اعلام شد که با حضور مأموران کلانتری در محل و انجام بررسیهای اولیه مشخص شد که فردی 55 ساله، بر اثر اصابت ضربات متعدد جسم تیز به ناحیه سینه و پشت کمر به قتل رسیده است.

با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع "قتل عمد" و به دستور شعبه چهارم بازپرسی دادسرای امور جنایی تهران، پرونده جهت رسیدگی در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت.

با اعلام خبر وقوع جنایت به پلیس آگاهی تهران بزرگ، کارآگاهان اداره دهم به همراه تیم تشخیص هویت پلیس آگاهی در محل حاضر و تحقیقات خود را آغاز کردند و در همان بررسیهای اولیه مشخص شد که ورود قاتل یا قاتلان بدون تخریب در ورودی منزل و یا در واحد مسکونی واقع در طبقه سوم انجام شده و هیچگونه وسیله و یا اموالی نیز به سرقت نرفته؛ در ادامه تحقیقات از محل وقوع جنایت نیز مشخص شد که مقتول به همراه دو فرزند خود (دختر 18 ساله و پسر 15 ساله) در طبقه سوم زندگی می‌کرده و مادر و خواهر مقتول نیز در طبقه اول ساختمان سکونت دارند و طبقه دوم نیز در اختیار مستأجر است.

در ادامه رسیدگی به پرونده، کارآگاهان اطلاع پیدا کردند که خبر وقوع جنایت از طریق دختر مقتول به پلیس و همچنین مادر و خواهر مقتول اطلاع داده شده؛ دختر مقتول به نام مرجان (18 ساله) در اظهارات اولیه خود و در خصوص نحوه اطلاع از مرگ پدرش به کارآگاهان گفت که برای خوردن نهار و به همراه برادرم به خانه مادربزرگ در طبقه اول رفتیم؛ در ساعت 16:30 و پس از خوردن نهار، به همراه برادر کوچکترم به طبقه سوم آمدیم اما زمانیکه در خانه را باز کردیم، دو نفر نقابدار را در خانه مشاهده کردیم که با چاقو بالای سر پدرمان ایستاده بودند؛ آنها ما را تهدید کردند که اگر سر و صدا کنیم ما را نیز خواهند کشت و به همین علت، من و برادرم از ترس ساکت شدیم و آنها به سرعت از خانه خارج شدند و پس از رفتن آنها بلافاصله با پلیس تماس گرفتم و خبر قتل پدرم را به مادر بزرگ و عمه‌ام خبر دادم.

با وجود آنکه مرجان اصرار بر آن داشت که قتل پدرش توسط دو مرد نقابدار انجام شده و برادرش به نام بهزاد (15 ساله) نیز اظهارات خواهرش را تأیید می‌کرد اما کارآگاهان با توجه به برخی تناقضات موجود در سخنان مرجان، به وی مشکوک شده و او را جهت انجام تحقیقات به اداره دهم پلیس آگاهی منتقل کردند.

با آغاز تحقیقات تخصصی در اداره دهم، مرجان در اظهاراتی جدید عنوان داشت که قتل توسط جوانی به نام احسان انجام شده؛ وی در اظهاراتش مدعی شد: مدتی است با جوانی به نام احسان آشنا شده‌ام و همدیگر را در میدان رسالت ملاقات می‌کنیم اما پدرم مخالف ادامه آشنایی ما دو نفر بود و به همین علت احسان او را کشت.

با توجه به اظهارات مرجان در خصوص معرفی احسان به عنوان عامل جنایت، احسان شناسایی و در تحقیقات پلیسی مشخص شد که احسان به هیچ عنوان نمی‌توانسته در زمان وقوع جنایت در محل جنایت حضور داشته باش؛ لذا با توجه به دلایل ارائه شده و مشخص شدن کذب بودن اظهارات دختر مقتول، مرجان به ناچار لب به اعتراف گشود و عنوان داشت که قتل به درخواست وی و توسط جوانی به نام "امیر" انجام شده که حدودا یک ماه پیش و از طریق شبکه "فیس بوک" با یکدیگر آشنا شده‌اند.

مرجان در اعترافات خود به کارآگاهان گفت: به دلیل اختلافات و دعواهای من و پدرم، زمانیکه اعصابم خورد می‌شد با پسری به نام امیر که حدودا یک ماه پیش از طریق فیس بوک با هم آشنا شده بودیم جریان را می‌گفتم که پس از مدتی امیر گفت اگر پدرت بمیرد تمام مال و اموالش به تو می‌رسد و در ادامه عنوان کرد می‌خواهی پدرت را بکشم؟ کمی فکر کردم و به او گفتم اگر می‌توانی بکش و امیر گفت : پس یک روز می‌آیم و پدرت را می‌کشم به شرط اینکه بعد از مرگ پدر و برادرم به عقد امیر دربیایم، روز دوشنبه که روز قتل پدرم بود با امیر قرار گذاشتم و او نیز این کار را کرد.

مرجان در خصوص نحوه ورود امیر به محل جنایت و ارتکاب جنایت به کاراگاهان گفت: پس از تعطیل شدن مدرسه، با امیر تا در خانه آمدم؛ من به داخل خانه رفتم و او نیز بیرون در داخل کوچه منتظر ماند؛ به طبقه سوم رفتم و برای خوردن نهار، همراه برادرم به خانه مادربزرگ رفتیم؛ نهار را نیمه کاره رها کرده و به طبقه سوم آمدم تا ببینم پدرم خواب است یا بیدار که دیدم خوابیده. بلافاصله امیر را خبر کردم و در خانه را برایش باز کردم؛ امیر به طبقه سوم آمد و پس از دقایقی کوتاه بازگشت و گفت که کار تمام شد؛ برادرت را بفرست.

من فکر کردم که دروغ می‌گوید و به همین علت رفتم بالا و جنازه پدرم را در آشپزخانه دیدم؛ تا یک ساعت در شوک بودم و باورم نمی‌شد که او این کار را بکند؛ در همین موقع برادرم به طبقه بالا آمد و امیر گفت در را باز کن تا او را بکشم اما من دلم نیامد و گفتم "نه" و بهزاد را به طبقه پائین فرستادم؛ امیر گفت که بهزاد ما را لو می دهد. با اصرار، امیر را راضی کردم که با بهزاد کاری نداشته باشد و امیر نیز نهایتا قبول کرد و از بهزاد قول گرفتیم و در ادامه من با پلیس تماس گرفتم.

با توجه به اعترافات مرجان به مشارکت در جنایت و معرفی امیر به عنوان عامل اصلی جنای ، محل سکونت امیر در منطقه تهرانپارس خیابان 176 شناسایی ودستگیر شد و پس از انتقال به اداره دهم پلیس آگاهی صراحتا به ارتکاب جنایت و تلاش برای ارتکاب دومین جنایت قتل برادر مرجان اعترافات و تمامی اظهارات مرجان را تأیید کرد.

سرهنگ کارآگاه آریا حاجی زاده، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ ، با اعلام این خبر گفت: با توجه به اعترافات صریح هر دو متهم به نقش و مشارکت خود در این جنایت، دستور بازداشت موقت از سوی قاضی پرونده صادر و متهمان جهت انجام تحقیقات تکمیلی در اختیار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفتند.
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
برچسب ها: قتل ، پدر ، قرار ، فیس بوکی
ارسال به دوستان
سقوط کیفیت زندگی معلولان نخاعی/ گرانی ۳۰۰ درصدی لوازم بهداشتی ۷ فایده شگفت‌انگیز شکلات تلخ برای سلامتی کشف محموله بزرگ چوب احتکاری به ارزش دویست میلیارد دلاری دستاورد محقق ترکیه‌ای: توسعه اسپری جدیدی که پهپادها را تقریباً از دید رادار مخفی می‌کند روزنامه جوان: تکلیف سردار آزمون روشن است، خاطرات خوبش رنگ باخت «آقا فرج، آرایشگر دربار قاجار» در کنار یک خواجه (عکس) ترکش جنگ بر تن نحیف زنان سرپرست خانوار/ زنانی که شب‌ها بی‌صدا فرو می‌ریزند فاطمه مسعودی‌فر با کلاه و استایل خاص در اکران گل سنگ (عکس) فراری لوچه ؛ چالشی ترین محصول تاریخ کمپانی ایتالیایی رونمایی شد / پای طراح افسانه اپل هم در میان است/ کره جنوبی همکاری داشته است (+فیلم و عکس) در یک درگیری خانوادگی، مردی مادرش را کشت گام اول بازگشت اینترنت/ اتصال گوشی‌ها در انتظار امضای رئیس‌جمهور خنداندن کودکان، مغز آنها را آماده یادگیری می‌کند زیر آتش جنگ، سه هزار ملوانِ ساحلِ هرمزگان، نان ندارد بخورد، از 11 اسفند باله‌های کوچک در موتورهای جت برای چیست؟ وقتی یک کامیون، شکارچی تانک شد! (+عکس)