عصر ایران؛ لیلا احمدی(ترجمه و تحلیل)- پس از سالها عقبنشینی دموکراسی، گسترش اقتدارگرایی و قدرتگیریِ جریانهای پوپولیستِ راستگرا در نقاط مختلف جهان، نتایج انتخابات در چند کشور امید تازهای به مدافعان نظامهای دموکراتیک بخشیده است. شکست «ویکتور اوربان» در مجارستان، کناررفتنِ «الکساندر ووچیچ» در صربستان و پیروزی «لولا داسیلوا» بر «فلاویو بولسورنارو» در برزیل، همراه با تحولات سیاسی اسرائیل و موج اعتراضاتِ نسل جوان در کشورهای مختلف، این پرسش را برانگیخته که آیا جهان در آستانۀ تغییر مسیر تاریخی است؟
«دیوید وُن رِیبروک» (نویسنده و فیلسوف بلژیکی) در یادداشتی تحلیلی برای گاردین استدلال میکند که تحولاتِ سال 2026 را باید فراتر از رقابت سنتیِ چپ و راست و در چارچوب تقابل دموکراتها یا جریانهایی بررسی کرد که از سازوکارهای انتخاباتی برای تضعیف بنیانهای دموکراسی استفاده میکنند. او در این مقاله هشدار میدهد که پیروزی در انتخابات، برای ترمیم نهادهای دموکراتیک و بازسازی اعتماد عمومی کافی نیست.
*****
گاردین؛ دیوید وُن رِیبروک؛ 30 اکتبر 2026
هنوز برای اعلام پیروزی قطعی زود است، ولی شکستهای انتخاباتیِ اخیر رهبران سیاسی، ویکتور اوربان، الکساندر ووچیچ و فلاویو بولسونارو این پرسش را به ذهن متبادر میکنند که آیا 2026، سالِ قدبرافراشتنِ دموکراسی در برابر نیروهای اقتدارگراست؟
حتی در اسرائیل نیز ائتلاف حاکم به رهبری بنیامین نتانیاهو اکثریت پارلمانیاش را از دست داده و شاهد رشد چشمگیر احزاب عرب هستیم؛ حتی اگر جناح مخالف نتواند دولت تشکیل دهد، شمار کرسیهای بلوکّ پارلمانیشان از جناح رقیب بیشتر خواهد بود.
[م. ویکتور اوربان، نخستوزیر پیشین مجارستان است و الکساندر ووچیچ، رئیسجمهور سابق صربستان. فلاویو بولسونارو سیاستمدار راستگرای برزیلی و پسر ژائیر بولسونارو است که در انتخابات ریاستجمهوری اخیر شکست خورد و به ایالاتمتحده گریخت. نویسنده تحولات اسرائیل و این سه کشور را نشانۀ تضعیف راستگرایی افراطی در جهان قلمداد میکند.]
سرآغاز این تغییر به نتیجۀ شگفتانگیز انتخابات مجارستان در ماه آوریل بازمیگردد. بهرغم همۀ پیشبینیها، «ویکتور اوربان»، تنومندترین چهرۀ اقتدارگرای اتحادیۀ اروپا از «پیتر ماگیار»، رقیب انتخاباتیاش شکست خورد و از قدرت کنار رفت.

پیتر ماگیار در گردهمایی انتخاباتی مجارستان
اوربان در سالهای طولانیِ حضور در قدرت، همهٔ تلاشاش را به کار گرفته بود تا سلطۀ اقتدارگرایانهاش را تثبیت کند و تداوم بخشد. رسانهها در اختیار او بودند، دستگاه قضایی از دستوراتش پیروی میکرد و آزادی دانشگاهیان بهطور نظاممند محدود شده بود. بااینحال، جنبش فراگیر شهروندی حول حزب رقیب شکل گرفت و توانست اوربان را به زیر بکشد. ماگیار به قدرت رسید و کرانههای رود دانوب به لرزه درآمد.
[م. پیتر ماگیار، سیاستمدار میانهروی مجارستانی و از اعضای پیشینِ حزب حاکم اوربان است که با جداشدن از ساختار سیاسیاش به رقیبی سرسخت تبدیل شد. اشاره به دانوب نیز به جشنهای خیابانی در بوداپست (پایتخت مجارستان) پس از شکست انتخاباتیِ اوربان مربوط است. محدودیت آزادی رسانهها و دانشگاهها از مهمترین انتقادهای بینالمللی به دولت اوربان بود.]
بلگراد و شهرهای واقع در 300 کیلومتریِ پاییندستِ رود دانوب، یکشنبهشبِ گذشته غرق در نور و شادی بودند. در صربستان، ائتلافی با عنوان «فهرست دانشجویان» که از دل جامعه و به ابتکار دانشگاهیان و شهروندان خشمگین برآمده بود، بهنحوی غیرمنتظره توانست حزب مستقر را کنار بزند. ووچیچ از سال 2014 قدرت را در دست داشت؛ ابتدا در مقام نخستوزیر و سپس بهعنوان رئیسجمهور.

جشن پیروزی فهرست دانشجویان در صربستان
[م. «فهرست دانشجویان»، عنوان ائتلافی است که از دل اعتراضات دانشجویی و مطالبات مدنی علیه فساد و سوءمدیریت در صربستان برآمد.]
او نیز برای حفظ قدرت، همچون دیگر حکام خودکامه به خودنمایی، دروغپردازی، فساد مالی و قانونشکنی روی آورده بود، بیآنکه دریابد صبر شهروندان به سر آمده و جامعه دیگر تاب تحمل وضع موجود را ندارد.
اما دو سال پیش، سرنوشتِ ووچیچ به شکلی متفاوت رقم خورد؛ فروریختن سقفِ سایهبانِ نوساز ایستگاهِ راهآهن در شهر «نووی ساد» (دومین شهر بزرگ صربستان) به مرگ 16 نفر انجامید؛ این فاجعه به نمادی از فساد در پروژههای عمرانی، ضعف نظارت و فقدان پاسخگویی دولتی تبدیل شد و خشم عمومی را برانگیخت.
پس از آن به صبح دوشنبه رسیدیم و مهمترین خبر از راه رسید. «لوئیز ایناسیو لولا داسیلوا» شگفتی آفرید و توانست در انتخابات ریاستجمهوری برزیل پیروز شود. «فلاویو بولسونارو» در دور نخستِ انتخابات پیشتاز بود و تقریباً همۀ نظرسنجیها از پیروزی او در دور دوم حکایت داشتند. خیلی از مردم برزیل خود را برای دولتی آماده کرده بودند که دستکم بهاندازۀ دولتِ ژائیر، رادیکال و راستگرا باشد. پیروزی لولا که در خانوادهای کشاورز و فقیر به دنیا امده بود و سالهای جوانی را به کارگری گذرانده بود، دوستان و مخالفانش را شگفتزده کرد. او برای چهارمینبار رئیسجمهور بزرگترین اقتصاد آمریکای لاتین شده است.

شادی هواداران لولا پس از پیروزی در انتخابات برزیل
[م. لولا داسیلوا، از چهرههای برجستۀ چپگرای برزیل و رهبر حزب کارگران است. او پیشتر، دو دورۀ متوالی از 2003 تا 2010 رئیسجمهور بود و در سال 2022 دوباره به این مقام رسید. فلاویو بولسونارو پسر ژائیر، نمایندۀ جریان راست محافظهکار و ادامهدهندۀ میراث سیاسی پدرش بود که پس از ناکامی در انتخابات به ایالاتمتحده گریخت.]
همهٔ مفسران سیاسی متفقالقولاند که پیروزی لولا به روند موفقیتهای پیاپیِ پوپولیستهای راستگرا در آمریکای لاتین پایان داده است. این ارزیابی درست است، اما اگر کمی از این تحولات فاصله بگیریم، با الگویی گستردهتر مواجه خواهیم شد که نشان میدهد مسئلۀ اصلی تقابل چپ و راست نیست؛ رویارویی دموکراتها و پسادموکراتهاست.
ماگیار بههیچوجه چپ نیست؛ او رهبر راست میانه است و زمانی عضو حزب اوربان بود. در صربستان نیز فهرست دانشجویان به رهبری ایلیا سردانوویچ (جراح قلب و استاد دانشگاه) شکل گرفت و فردی روی کار آمد که گرایش ایدئولوژیکِ خاصی نداشت. او از ارزشهای لیبرالی مثل آزادی مطبوعات و حاکمیت قانون دفاع میکند، اما در مسئلهٔ کوزوو با ناسیونالیسم سنتیِ صربستان همسوست و استقلالش را نمیپذیرد.
[م. مفهوم پسادموکراسی در این مقاله به جریانهایی اشاره دارد که از نظر شکلی و انتخاباتی در چارچوبِ دموکراتیک فعالیت میکنند، ولی در عمل به تضعیف نهادهای مستقل و قواعد حاکم بر نظام دموکراتیک میانجامند. (ر.ک: کالین کراوچ، پسادموکراسی)]
[م. کوزوو منطقهای با اکثریت جمعیتی آلبانیاییتبار است که در سال 2008 از صربستان جدا شد. بلگراد استقلال کوزوو را به رسمیت نمیشناسد.]
ماگیار، سردانوویچ و لولا بهرغم تفاوتهای سیاسی قابلتوجه در یک خصیصه مشترکاند: اعتقاد به رعایتِ قواعد بازی دموکراتیک. آنها معتقدند انتخابات باید آزاد و منصفانه باشد، قضات و روزنامهنگاران باید بتوانند آزادانه فعالیت کنند و نظامِ نظارت و موازنۀ قدرت نیز در کار باشد.
[م. نظارت و موازنۀ قدرت، سازوکارهایی هستند که از تمرکز قدرت در یک نهاد جلوگیری میکنند؛ برای مثال، نظارت پارلمان و دستگاه قضایی بر دولت.]
ولی پسادموکراتها با قوانین و توافقهای بینالمللی بهمثابۀ طرحهای اختیاری برخورد میکنند؛ گویی با فهرستی از گزینههای سیاستگذاری مواجهند و میتوانند هرچه بخواهند برگزینند و باقی را کنار بگذارند. آنها از انتخابات برای رسیدن به قدرت بهره میگیرند، ولی پس از پیروزی، نهادهای دموکراتیک را از درون تضعیف میکنند تا منافع اقتصادی و تجاری خود را هرچه بیشتر گسترش دهند.
[م. منظور از تضعیف و تهیسازی نهادهای دموکراتیک، حفظ ظواهر قانونی و انتخاباتی، همزمان با ازبینبردن استقلال و کارکرد واقعی نهادهاست.]
و ازآنجاکه فساد در قلب این الگوی حکمرانی جای دارد، بقای آنها در قدرت به ضرورتی برای گریز از محاکمه و زندان تبدیل میشود. در چنین الگویی، صدای مخالف باید خاموش شود و رسانههای منتقد سرکوب شوند. پسادموکراتها به حفظ ظواهر دموکراسی بسنده میکنند و محتوایش را از درون تهی میسازند.
فلاویو بولسونارو همان الگوی ترامپ را در پیش گرفت. از نگاه آنان، نتیجۀ انتخابات فقط زمانی معتبر است که به پیروزیشان بینجامد؛ در غیر این صورت، آن را حاصل تقلب و دستکاری میخوانند. بنیامین نتانیاهو نیز به همین ترتیب میکوشد نتیجۀ انتخابات اسرائیل را بیاعتبار کند و مدعی شده قطر به نمایندگی از احزاب فلسطینی در انتخابات مداخله کرده است.

رقابت انتخاباتی در برزیل؛ لولا و فلاویو بولسورنارو
[م. دونالد ترامپ بارها در مواجهه با شکست انتخاباتیاش در سال 2020 ادعای تقلب را مطرح کرد؛ ادعاهایی بدون مبنای معتبر برای تغییر نتیجۀ انتخابات. حملۀ ششم ژانویۀ 2021 به ساختمان کنگرۀ ایالاتمتحده در همین راستا صورت گرفت.
ترامپ به هوادارانش دستور داد به سمت پایتخت بروند تا اطمینان حاصل کنند انتخابات 2020 منتفی شده و بایدن رئیسجمهور نمیشود. همین اقدام باعث شد مجلس نمایندگان، ترامپ را به اتهام تحریک به شورش و قانونشکنی استیضاح کند. نویسنده این رفتار را نمونهای از استاندارد دوگانۀ سیاستمداران پوپولیست در پذیرش یا رد مشروعیتِ انتخابات میداند.]
سالهاست که پسادموکراتها در حال قدرتگیری هستند و این روند بسیار نگرانکننده است. از سال 2000 تاکنون، شاهد برچیدهشدنِ تدریجی و عامدانۀ دستاوردهای دموکراتیک در سراسر جهان هستیم. در همین زمینه، تازهترین گزارش بینالمللی دموکراسی از مؤسسۀ ویدِم، تصویری نگرانکننده ترسیم میکند: شاخص سلامتِ دموکراسی در جهان به سطح سال 1978 بازگشته و فقط 7 درصد جمعیت جهان در دموکراسیهای لیبرال زندگی میکنند.
[م. مؤسسۀ ویدم (V-Dem Institute) وابسته به دانشگاه گوتنبرگ سوئد است و وضعیت دموکراسی در کشورهای جهان را با شاخصهایی مانند آزادی انتخابات، استقلال قضایی، آزادی بیان و مشارکت سیاسی میسنجد. دموکراسی لیبرال علاوه بر انتخابات، بر حقوق فردی، حاکمیت قانون، آزادیهای مدنی و محدودیت قدرت دولت نیز تأکید دارد.]
بااینحال، پس از سالها انتشار اخبار نگرانکننده دربارۀ عقبگرد جهانیِ دموکراسی، اخبار رسیده از بوداپست، بلگراد و برازیلیا کورسوی امیدند در این روزهای تاریک. موج عظیمِ اعتراضات نسل زد در سال جاری نیز همین پیام را در خود دارد؛ اعتراضاتی که از هند و فیلیپین تا آلبانی، آرژانتین و شیلی گسترش یافتهاند. خیل عظیم جوانان به خیابانها آمدهاند تا اقتدار خودکامگان و فساد سیاسی را در کشورهایشان به چالش بکشند.
[م. منظور از نسل زد، متولدین اواخر دهۀ 1990 تا اوایل دهۀ 2010 میلادی هستند. اعتراضات این نسل در کشورهای مختلف، بهرغم تفاوت در مطالبات، حول محور فساد، نابرابری، ناکارآمدی حکومتها، محدودیت آزادیها و فقدان چشمانداز اقتصادی شکل گرفته است.]
آیا دموکراسی لیبرال در حال بازیابی توان ازدسترفته است؟ آیا میتوان خودکامگان و نظامهای اقتدارگرا را شکست داد؟ آیا این تحولات میتوانند سرآغاز احیای دموکراسی باشند و هفتۀ آینده به ایالاتمتحده نیز تسری یابند؟ نظرسنجیهای متعدد نشان میدهند دموکراتها در انتخابات میاندورهای پیشرو در آمریکا شانس قابلتوجهی برای بازپسگیری دستکم یکی از دو مجلس کنگره بهویژه مجلس نمایندگان دارند.
[م. انتخابات میاندورهای آمریکا در نیمۀ دورۀ چهارسالۀ ریاستجمهوری برگزار میشود و طی آن همۀ کرسیهای مجلس نمایندگان و بخشی از کرسیهای سنا به رقابت گذاشته میشوند. بازپسگیری اکثریت مجلس نمایندگان برای حزب مخالف به معنای افزایش قدرت نظارتی و محدودکردنِ امکان پیشبرد برنامههای دولت مستقر است.]
بیاعتبارشمردن آرای شهروندان عربِ اسرائیل در هفتۀ جاری نیز بار دیگر محدودیتهای تغییر از مسیر صندوقهای رأی را آشکار میکند. انتخابات میتواند به ما کمک کند تا از شر پسادموکراتها خلاص شویم، اما در جوامعی با شکافهای عمیق، برای ترمیم و التیام این گسستها کافی نیست. کنش فردی و خاموشِ رأیدادن باید با فرایندهای جمعیِ گفتوگو، تبادلنظر و تصمیمگیری مشارکتی همراه شود.
سال 2026 میتواند بهترین سال برای دموکراسی در جهان طی بیش از یک ربع قرن گذشته باشد. آیا این سال به نقطۀ عطفی در تاریخ معاصر بدل خواهد شد؟
[م. نویسنده در این بخش بین پیروزی انتخاباتی و بازسازی اجتماعی تمایز میگذارد. در جوامع چندپاره، رقابت انتخاباتی بهتنهایی نمیتواند بیاعتمادی تاریخی، تبعیض یا شکافهای قومی و سیاسی را از میان ببرد.]
[م. فرایند گفتوگوی جمعی به مشارکت مستمر شهروندان در بحث و تصمیمگیری دربارۀ مسائل عمومی اشاره دارد.]
این تحولات برای انتخابات سرنوشتساز سال آینده در چهار کشور بزرگ عضو اتحادیۀ اروپا یعنی فرانسه، اسپانیا، آلمان و لهستان چه معنایی خواهد داشت؟ هنوز نمیتوان به این پرسش پاسخ روشنی داد. با افزایش نفوذ حزب «آلترناتیو برای آلمان (اِیافدی)»، احزاب پوپولیستِ راستگرا با گرایشهای پسادموکراتیک، در اروپا حضوری قدرتمند دارند. در اسپانیا نیز این احتمال مطرح است که حزب راست افراطیِ «وُکس» در هفتههای آینده بخشی از دولتی ائتلافی به رهبریِ «حزب مردم» شود.
بااینحال، تجربهٔ مجارستان، صربستان و برزیل نشان میدهد قدرتگیری خودکامگان و ماندگاری آنها در رأس قدرت، سرنوشتی محتوم و تغییرناپذیر نیست. بنابراین، چندان دور از ذهن نیست که پسادموکراسیها نیز روزی جذابیت و نفوذشان را از دست بدهند و از رونق بیفتند.

تجمعات در نووی ساد، صربستان
یادداشت مترجم:
«دیوید ون ریبروک»، نویسنده و فیلسوفِ نامدار بلژیکی است که نشانِ «فیلسوف برگزیدۀ کشورهای سفلی (بلژیک، هلند و لوکزامبورگ)» را نیز از آن خود کرده است. او در این مقاله این پرسش اساسی را مطرح میکند که «آیا شکست انتخاباتی اقتدارگرایان به معنای احیای دموکراسی است؟» مهمترین نکته در استدلال نویسنده، تغییر زاویۀ نگاه به تحولات سیاسی جهان است. او معتقد است آنچه در سال 2026 در مجارستان، صربستان و برزیل رخ داده، نباید صرفاً در چارچوب رقابتِ چپ و راست یا چیرگی یک جریان سیاسی بر جریان دیگر تحلیل شود.
از دیدگاه او، مسئلۀ اصلی رویارویی دو نگرش متفاوت به سیاست و قدرت است: دموکراسیخواهانی که قواعد بازی سیاسی، استقلال نهادها و حق انتخاب شهروندان را به رسمیت میشناسند و پسادموکراتهایی گه از انتخابات برای رسیدن به قدرت استفاده میکنند، اما پس از پیروزی، سازوکارهایی که مشروعیتشان را از آنها گرفتهاند، تضعیف میکنند.
این تمایز از آن جهت اهمیت دراد که نشان میدهد خطر اقتدارگرایی لزوماً از بیرونِ نظامهای دموکراتیک پدیدار نمیشود؛ گاهی جریانهایی با توسل به انتخابات آزاد و رقابت سیاسی به قدرت میرسند، اما بهتدریج استقلال دستگاه قضایی، آزادی مطبوعات، نظارت پارلمانی و حقوق مخالفان را محدود میکنند.
در چنین شرایطی انتخابات آزاد برگزار میشود، ولی رقابت سیاسی بهتدریج از محتوای واقعیاش تهی میشود. این همان وضعیتی است که نویسنده از آن با عنوان پسادموکراسی یاد میکند.
نکتۀ مهم دیگر، تأکید بر تفاوتهای ایدئولوژیکِ نیروهای مخالفِ اقتدارگرایی است. پیتر ماگیار در مجارستان سیاستمداری با گرایش راست میانه است و ایلیا سردانوویچ در صربستان نیز نمایندۀ جریان چپگرا نیست. بنابراین شکلگیری ائتلافهای سیاسی و مدنی حول مطالبات مشترکی مانند مبارزه با فساد، استقلال قضایی و آزادی رسانهها میتواند مهمتر از همسویی کامل ایدئولوژیک در نیروهای اپوزیسیون باشد. این الگو نشان میدهد دفاع از دموکراسی لزوماً به معنای توافق بر همۀ سیاستهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیست.
پس خوشبینی به تحولات سیاسی سال 2026 نیازمند تأمل و احتیاط بیشتر است. شکست انتخاباتی یک رهبر اقتدارگرا لزوماً به معنای از بین رفتن ساختارهایی نیست که طی سالها در اقتصاد، رسانه، دستگاه قضایی و شبکههای قدرت شکل گرفتهاند. تجربۀ کشورهای مختلف نشان داده است که تغییر دولت بدون اصلاح نهادها و ایجاد سازوکارهای نظارت و پاسخگویی، صرفاً به جابهجایی صاحبان قدرت میانجامد.
از سوی دیگر، پیروزی انتخاباتیِ نیروهای مخالف تضمینی برای حل اختلافات عمیق اجتماعی نیست. نویسنده بهدرستی به وضعیت رأیدهندگان عرب در اسرائیل اشار میکند و یادآور میشود که صندوق رأی بهتنهایی نمیتواند تبعیض، بیاعتمادی و شکافهای تاریخی را برطرف کند. دموکراسی علاوه بر انتخابات به مشارکت مستمر شهروندان، آزادی بیان، امکان گفتوگوی عمومی و پذیرش حقوق گروههای مختلف اجتماعی نیاز دارد.
اقتدارگرایی سرنوشت محتوم جوامع نیست و حتی مستحکمترین ساختارهای قدرت در برابر ارادۀ سازمانیافته و فکورانۀ شهروندان آسیبپذیرند، ولی بازگشت دموکراسی زمانی معنا پیدا میکند که پیروزی در انتخابات به احیای نهادهای مستقل، تضمین حقوق شهروندی و محدودشدنِ قدرت سیاسی بینجامد.
یادداشت مترجم:
«دیوید وُن رِیبروک»، نویسنده و فیلسوفِ نامدار بلژیکی است که نشانِ «فیلسوف برگزیدۀ کشورهای سفلی (بلژیک، هلند و لوکزامبورگ)» را نیز از آن خود کرده است. او در این مقاله این پرسش اساسی را مطرح میکند که «آیا شکست انتخاباتیِ اقتدارگرایان به معنای احیای دموکراسی است؟» مهمترین نکته در استدلال نویسنده، تغییر زاویۀ نگاه به تحولات سیاسی جهان است. او معتقد است آنچه در سال 2026 در مجارستان، صربستان و برزیل رخ داده، نباید صرفاً در چارچوبِ رقابتِ چپ و راست یا چیرگی یک جریان سیاسی بر جریان دیگر تحلیل شود.
از دیدگاه او، مسئلۀ اصلی رویارویی دو نگرش متفاوت به سیاست و قدرت است: دموکراسیخواهانی که قواعد بازی سیاسی، استقلال نهادها و حق انتخاب شهروندان را به رسمیت میشناسند و پسادموکراتهایی گه از انتخابات برای رسیدن به قدرت استفاده میکنند، اما پس از پیروزی، سازوکارهایی که مشروعیتشان را از آنها گرفتهاند، تضعیف میکنند.
این تمایز از آن جهت اهمیت دارد که نشان میدهد خطر اقتدارگرایی لزوماً از بیرونِ نظامهای دموکراتیک پدیدار نمیشود؛ گاهی جریانهایی با توسل به انتخابات آزاد و رقابت سیاسی به قدرت میرسند، اما بهتدریج استقلال دستگاه قضایی، آزادی مطبوعات، نظارت پارلمانی و حقوق مخالفان را محدود میکنند.
در چنین شرایطی انتخابات آزاد برگزار میشود، ولی رقابت سیاسی بهتدریج از محتوای واقعیاش تهی میشود. این همان وضعیتی است که نویسنده از آن با عنوان پسادموکراسی یاد میکند.
نکتۀ مهم دیگر، تأکید بر تفاوتهای ایدئولوژیکِ نیروهای مخالفِ اقتدارگرایی است. پیتر ماگیار در مجارستان، سیاستمداری با گرایش راست میانه است و ایلیا سردانوویچ در صربستان نیز نمایندۀ جریان چپگرا نیست. بنابراین شکلگیری ائتلافهای سیاسی و مدنی حول مطالبات مشترکی مانند مبارزه با فساد، استقلال قضایی و آزادی رسانهها میتواند مهمتر از همسویی کامل ایدئولوژیک در نیروهای اپوزیسیون باشد. این الگو نشان میدهد دفاع از دموکراسی لزوماً به معنای توافق بر همۀ سیاستهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیست.
درنتیجه، خوشبینی به تحولات سیاسیِ سال 2026 نیازمند تأمل و احتیاط بیشتر است. شکست انتخاباتی یک رهبر اقتدارگرا لزوماً به معنای از بین رفتن ساختارهایی نیست که طی سالها در اقتصاد، رسانه، دستگاه قضایی و شبکههای قدرت شکل گرفتهاند. تجربۀ کشورهای مختلف نشان میدهد تغییر دولت بدون اصلاح نهادها و ایجاد سازوکارهای نظارت و پاسخگویی، صرفاً به جابهجایی صاحبان قدرت میانجامد.
از سوی دیگر، پیروزی انتخاباتیِ نیروهای مخالف، تضمینی برای حل اختلافات عمیق اجتماعی نیست. نویسنده بهدرستی به وضعیت رأیدهندگان عرب در اسرائیل اشاره میکند و یادآور میشود که صندوق رأی بهتنهایی نمیتواند تبعیض، بیاعتمادی و شکافهای تاریخی را برطرف کند. دموکراسی علاوه بر انتخابات به مشارکتِ مستمر شهروندان، آزادی بیان، امکان گفتوگوی عمومی و پذیرش حقوق گروههای مختلف اجتماعی نیاز دارد.
اقتدارگرایی سرنوشت محتوم جوامع نیست و حتی مستحکمترین ساختارهای قدرت در برابر ارادۀ سازمانیافته و فکورانۀ شهروندان آسیبپذیرند، ولی بازگشتِ دموکراسی زمانی معنا پیدا میکند که پیروزی در انتخابات به احیای نهادهای مستقل، تضمین حقوق شهروندی و محدودشدنِ قدرت سیاسی بینجامد.