فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۲۰۲۴۲۷
تاریخ انتشار: ۱۶:۰۸ - ۰۷-۰۸-۱۴۰۵
کد ۱۲۰۲۴۲۷
انتشار: ۱۶:۰۸ - ۰۷-۰۸-۱۴۰۵
خانه و چیزهایش - 5

مبل؛ وسیله‌ای برای ننشستن

مبل
ما با مبل‌هایمان خاطره داریم. گاهی مبل برایمان چیزی شبیه آغوش است؛ جایی که خستگی‌مان را روی آن جا می‌گذاریم، در آن فرو می‌رویم و لحظه‌هایی از زندگی‌مان را می‌گذرانیم.

عصر ایران ؛ فردین علیخواه*

  نمی‌دانم قسمت‌های قبلی مجموعه «خانه و چیزهایش» را خوانده‌اید یا نه. به هر حال، این پنجمین قسمت از این مجموعه است. می‌گویند این روزها کمتر کسی حوصله خواندن متن‌های طولانی را دارد. امیدوارم شما دست‌کم چند سطر از این جُستار را بخوانید. اگر خوشتان آمد، ادامه دهید؛ اگر هم وقت و حوصله‌اش را نداشتید، بگذارید برای وقتی دیگر. این جستار جایی نمی‌رود؛ می‌توانید هر وقت فرصت کردید به سراغش بیایید.

***

در سال ۲۰۰۱، بیرگیتا میچل، پژوهشگر معماری در دانشگاه لوند سوئد، رساله دکتری‌اش را درباره مبل نوشت. عنوان رساله «زندگی با مبل: معنای یک وسیله در طراحی خانه و زندگی در خانه» بود که موضوع آن در نگاه اول ساده به نظر می رسد، اینکه مبل چه نقشی در خانه دارد؟ به این دلیل می گویم چون مبل آن‌قدر عادی است که شاید اصلاً موضوع تحقیق به نظر نرسد.

 میچل در پژوهش خود، با دنبال کردن تجربه خانواده‌ها در طراحی و چیدمان خانه‌هایشان، نشان می‌دهد که مبل فقط وسیله‌ای برای نشستن نیست. جای مبل در خانه مهم است؛ اینکه رو به تلویزیون باشد یا پنجره، اینکه از روی آن بتوان بچه‌ها را دید، با دیگران حرف زد یا بخشی از خانه را زیر نظر داشت. مبل به‌تدریج به یکی از نقاطی تبدیل می‌شود که بخش مهمی از زندگی روزمره در آن اتفاق می‌افتد. مبل با خاطره، سلیقه، روابط خانوادگی و تصویری که آدم از خانه دارد گره می‌خورد(میچل، ۲۰۰۱).

 در زندگی امروزی مبل فقط وسیله‌ای نیست که آدم روی آن بنشیند و تلویزیون تماشا کند. ممکن است روی آن بخوابد، وقتی تنهاست غذایش را همان‌جا بخورد یا لحظه‌های عاشقانه‌ای را با کسی که دوست دارد روی آن بگذراند. گاهی روی مبل کتاب می‌خواند، با تلفن حرف می‌زند، چرت می‌زند یا ساعت‌ها بی‌آنکه کار خاصی انجام دهد، در آن فرو می‌رود. مبل شاهد لحظه‌هایی است که شاید هیچ‌وقت در عکس‌های خانوادگی ثبت نشوند، اما بخش مهمی از زندگی را می‌سازند. به همین دلیل، مبل به‌تدریج از یک وسیله معمولی فراتر می‌رود و با خلوت، صمیمیت، عادت‌ها و خاطرات ما گره می‌خورد.

فکر کردن درباره مبل، مرا به دوران نوجوانی‌ام در رشت می‌برد. دارم از سال های دهه شصت حرف می زنم. در خانه ما مبل نبود. در خانه همسایه‌هایمان هم مبل نبود. مبل وسیله‌ای متعلق به خانواده‌های متموّل محسوب می‌شد. اگر در خانه‌ای مبل می‌دیدی، آن خانه کمی با خانه‌های اطراف فرق داشت. مبل فقط یک وسیله تازه نبود؛ بلکه خبر از شکل دیگری از زندگی می‌داد. بنا بر برخی پژوهش ها، از زمانهای دور، مبلمان در میان مردم، بیشتر جنبه تجملی و تزئینی داشت(آل علی، 1400).

در عالم نوجوانی، ما برای بعضی آدم‌ها مبل را بخشی طبیعی از خانه‌شان تصور می‌کردیم. مثلاً فکر می‌کردیم معلم زبان انگلیسی‌مان حتماً در خانه مبل دارد. ما هیچ‌وقت خانه‌اش را ندیده بودیم، اما در ذهن مان خانه یک معلم زبان نمی‌توانست کاملاً شبیه خانه ما باشد. لابد پذیراییِ مرتبی داشت، با مبل‌هایی که ما هنوز نداشتیم و وسایلی که برایمان نشانه یک زندگی متفاوت بود.

حتماً کنار مبل هم روزنامه‌ای بود و معلم‌مان روی مبل نشسته بود و آن را می‌خواند. روبه‌رویش فنجانی قهوه قرار داشت که بخار از آن بلند می‌شد. ما آدم‌ها را فقط با آنچه در مدرسه و کلاس از آنها می‌دیدیم نمی‌شناختیم. از روی شغل، لباس، طرز حرف زدن یا حتی دانستن یک زبان، برایشان خانه‌ای هم در ذهن می‌ساختیم. معلم زبان انگلیسی بودن، در ذهن ما فقط یک شغل نبود؛ انگار با خانه‌ای مبل‌دار هم همراه بود.

بی‌تردید سریال‌های تلویزیونی هم در این میان بی‌تأثیر نبودند. پیش از آنکه مبل به بسیاری از خانه‌های ما برسد، آن را در تلویزیون دیده بودیم. آدم‌های سریال روی مبل می‌نشستند، مهمان‌ها روی مبل پذیرایی می‌شدند و اتاق نشیمن با مبل‌هایش بخشی از تصویر یک خانه بود. ممکن بود مبل هنوز در خانه ما نباشد، اما کم‌کم در ذهن ما جا می‌گرفت که خانه‌ای که مبل دارد، چه شکلی است.

یادم هست وقتی به خانه بعضی از دوستانم می‌رفتم، اتاقی بود که همیشه برایم مرموز بود؛ انگار رازی در آن وجود داشت. درِ آن اتاق معمولاً بسته بود و گاهی به تصادف باز می‌شد. اگر در باز می‌ماند، بوی نفتالین به مشام می‌رسید؛ بویی آشنا در خانه‌های گیلان که آن روزها زیاد از آن استفاده می‌شد. درست حدس زده‌اید؛ آن اتاق مبل داشت. مبل‌ها آنجا برای نشستن هرروزه نبودند. انگار برای روز دیگری نگه داشته می‌شدند؛ برای مهمان‌های مهم، برای خواستگاری، برای مراسمی که خانه باید شکل دیگری پیدا می‌کرد.

روی آنها کسی نمی‌نشست، بچه‌ها بازی نمی‌کردند و کسی با خیال راحت چای نمی‌خورد. مبل‌ها تمیز و دست‌نخورده می‌ماندند و درِ اتاق بسته بود تا روزی که قرار بود به کار بیایند. آن اتاق برای منِ نوجوان، چیزی بیشتر از یک اتاق بود. مبل در آنجا هنوز بخشی از زندگی روزمره نشده بود؛ بیشتر شبیه چیزی بود که باید حفظ می‌شد. انگار خانواده مبل را خریده بود تا نشان دهد خانه می‌تواند در یک موقعیت مشخص، شکل دیگری پیدا کند. به همین دلیل بود که بوی نفتالین هم با مبل‌ها گره خورده بود؛ بوی چیزی که قرار نبود هر روز استفاده شود و باید تا رسیدن یک روز مهم سالم بماند.

یکی از اقوامم در رشت هیچ‌وقت مبل را از خود رشت نمی‌خرید. برای خرید مبل می‌رفت تهران و آنجا سفارش می‌داد. وقتی برمی‌گشت، اگر حرفش به مبل می‌افتاد، با غرور می‌گفت: «رفتیم تهران سفارش دادیم، کامیون تو راهه.» مبل هنوز نیامده بود، اما کامیونش در راه بود. خرید، پیش از آنکه به یک شیء تبدیل شود، به خبر تبدیل شده بود. وقتی کامیون می‌رسید، او به همسایه‌ها نگاه می‌کرد و از نگاه کردنشان لذت می‌برد. کامیون وارد کوچه می‌شد، درِ عقبش باز می‌شد و تکه‌های مبل یکی‌یکی بیرون می‌آمدند. کوچه مملو از سروصدا می شد.

 بعضی همسایه‌ها فکر می‌کردند کامیون بوی تهران می‌دهد. انگار کامیون فقط مبل نیاورده بود؛ چیزی از تهران را هم با خودش آورده بود. تهران برای ما آن روزها فقط یک شهر نبود؛ مبدأ چیزهایی بود که با شیوه‌های تازه زندگی همراه بودند و هنوز به خانه‌های ما نرسیده بودند.

مبل هم یکی از همان چیزها بود. مبل هنوز به خانه نرسیده بود؛ چند دقیقه‌ای در کوچه بود، میان کامیون و درِ خانه. همسایه‌ها نگاهش می‌کردند، درباره‌اش حرف می‌زدند و صاحبخانه هم نگاه آنها را می‌دید. مبل پیش از آنکه در اتاق خانه قرار بگیرد، برای لحظاتی در فضای عمومی کوچه ظاهر شده بود.

 خرید بعضی وسایل همین‌طور است. چیزی را برای خانه می‌خریم، اما در واقع فقط برای خودمان نمی‌خریم. دیگران هم باید آن را ببینند. خانه جایی خصوصی است، اما بعضی چیزهای داخل آن، خواسته یا ناخواسته، در معرض نگاه دیگران قرار می‌گیرند.

مبل کم‌کم از این مرحله عبور کرد. از وسیله‌ای متعلق به خانواده‌های مرفه، به وسیله‌ای برای مهمانی و خواستگاری، و بعد به یکی از وسایل معمول خانه تبدیل شد. آن‌قدر معمول شد که امروز حتی در روستاهای دورافتاده هم مبل پیدا می‌شود. حالا مبل آن‌قدر فراگیر شده که خودش به یکی از میدان‌های نمایش سلیقه و موقعیت تبدیل شده است.

دیگر فقط داشتن مبل مهم نیست؛ قیمت و مدلش مهم است. بعضی‌ها مبل‌ها را به «شیک» و «خز» تقسیم می‌کنند و بعضی مدل‌ها را مخصوص تازه‌به‌دوران‌رسیده‌ها می‌دانند؛ همان مبل‌های بزرگ و پرزرق‌وبرق با رنگ‌های طلایی و دسته‌های سنگین که در سریال‌های تلویزیونی هم گاهی برای نشان دادن یک خانواده نوکیسه به کار می‌روند.

اینجا یاد پی‌یر بوردیو، جامعه شناس پرآوازه فرانسوی می‌افتم. او در کتاب مشهورش، تمایز، که به فارسی هم ترجمه شده است، نشان می‌دهد که سلیقه فقط انتخابی شخصی نیست؛ ما با چیزهایی که می‌خریم و در خانه می‌گذاریم، ناخواسته جای خودمان را هم به دیگران نشان می‌دهیم.

بوردیو در همین کتاب، مبلمان را نیز در میان انتخاب‌های روزمره‌ای بررسی می‌کند که می‌توانند تفاوت‌های طبقاتی و سلیقه‌ای را آشکار کنند (بوردیو، ۱۹۸۴). مبل، به عنوان چیزی که قرار است محل نشستن باشد، کم‌کم به نشانه‌ای از این تبدیل می‌شود که چه کسی هستیم، یا دست‌کم دوست داریم دیگران فکر کنند ما چه کسی هستیم.

این فقط برداشت بوردیو نیست. پژوهشی درباره طبقه متوسط شهری در آنکارا نیز نشان داده است که تفاوت‌های میان گروه‌های این طبقه را می‌توان در وسایل خانه، مبلمان و شیوه چیدمان آنها دید. دو محله کِچی‌اورِن و چانکایا در این پژوهش با هم مقایسه شده‌اند و خانه‌ها، از جمله مبلمان و دکوراسیون، به‌عنوان بخشی از شیوه زندگی و سلیقه افراد بررسی شده‌اند(آرسلان، 2011).

 خانه در اینجا فقط جایی برای زندگی نیست؛ آدم‌ها با چیزهایی که وارد خانه می‌کنند و جایی که برای هر چیز در نظر می‌گیرند، بخشی از خودشان را هم نشان می‌دهند.

وقتی چیزی همه‌گیر می‌شود، دیگر به چشم نمی‌آید. امروز اگر وارد خانه‌ای شویم و یک دست مبل ببینیم، احتمالاً توجه خاصی به آن نمی‌کنیم. مبل همان‌جاست که باید باشد. روی آن می‌نشینیم، تلویزیون نگاه می‌کنیم، چای می‌خوریم، با مهمان حرف می‌زنیم، تلفن جواب می‌دهیم، بچه را کنار خودمان می‌نشانیم و بعد از یک روز خسته‌کننده خودمان را روی آن رها می‌کنیم. مبل حالا آن‌قدر با خانه یکی شده که گاهی فراموش می‌کنیم زمانی خودش یک اتفاق مهم برای خانه بود.

بعضی‌ها نسبت به مبل خانه‌شان حس دارند. مثلاً از یکی از مبل‌ها بدشان می‌آید و دیگری را دوست دارند. حتی وقتی به مهمانی می‌روند، از خوب و بد مبل‌های میزبان حرف می‌زنند؛ از نرمی و سفتی‌شان، از اینکه چقدر راحت‌اند یا چقدر آدم را خسته می‌کنند.

 یکی می‌گفت: «گاهی اوقات وقتی به مبل یا کاناپه‌ای نگاه می‌کنم، آن را همچون آغوش می‌بینم. دوست دارم بروم و میان آن آرام بگیرم و بخوابم.» من فکر می کنم که به همین دلیل مبل، مثل بسیاری از وسایل خانه، کم‌کم از یک شیء معمولی فاصله می‌گیرد و با احساس و خاطره گره می‌خورد.

آنی‌ماری مانی در پژوهشی درباره اتاق نشیمن و فرهنگ مادی نشان می‌دهد که آدم‌ها اشیای خانه را فقط برای استفاده نمی‌خرند؛ آنها به این اشیا معنا می‌دهند و آنها را وارد زندگی روزمره و روابط خود می‌کنند.(مانی، 2007). مبل هم می‌تواند چنین چیزی باشد؛ چیزی که یک روز فقط برای نشستن خریده‌ایم، اما بعد از مدتی ممکن است از میان همه مبل‌های خانه، یکی را بیشتر دوست داشته باشیم.

اما یک چیز در این میان هنوز برای من جالب است. آدم‌هایی هستند که مبل دارند، اما روی زمین می‌نشینند. گاهی به این فکر می‌کنم که شاید مبل در زندگی آنها از یک جایی به بعد وارد شده است؛ زمانی که عادت‌هایشان شکل گرفته بود. مبل را خریده‌اند، در خانه گذاشته‌اند، شاید حتی از داشتنش خوشحال شده‌اند، اما بدنشان هنوز جای دیگری را می‌شناسد. روی زمین راحت‌ترند.

بعضی‌ها دوست دارند بدنشان با فرش تماس داشته باشد؛ پاهایشان را جمع کنند، تکیه بدهند و روی زمین بنشینند. تماس بدن با فرش را به نشستن روی مبل ترجیح می‌دهند. 

گویا آنچه توصیف شد سابقه‌ای قدیمی‌تر از مبل‌های امروزی دارد. در مقاله‌ای درباره چیدمان خانه‌های سنتی ایران، به نقل از پولاک، پزشک اتریشی که در دوره قاجار به ایران آمد و سال‌ها در اینجا زندگی کرد، نوشته شده است که گاهی در خانه‌های ایرانی به تقلید از اروپاییان چند صندلی می‌گذاشتند، اما کسی از آنها استفاده نمی‌کرد. اگر هم کسی قصد می‌کرد روی صندلی بنشیند، ممکن بود آن را از یاد ببرد و چهارزانو روی زمین بنشیند (مساحی خوراسگانی و همکاران، ۱۳۹۵).

 تصورش جالب است: صندلی در خانه هست، شاید حتی برای نشان دادن شیوه‌ای تازه از زندگی خریده شده، اما هنگامی که وقت نشستن می‌رسد، بدن راه خودش را می‌رود. انگار آدم‌ها هنوز نمی‌دانند با این وسیله تازه چکار کنند. یا شاید می‌دانند، اما شیوه قدیمی نشستن برایشان راحت‌تر است.

به هر حال، پیش از آنکه مبل به خانه‌های ما راه پیدا کند، ما شیوه‌های خودمان را برای نشستن داشتیم. روی فرش می‌نشستیم، پشتی را به دیوار تکیه می‌دادیم، پاهایمان را جمع می‌کردیم و دور سفره کنار هم قرار می‌گرفتیم. نشستن روی زمین فقط راهی برای قرار دادن بدن نبود؛ بخشی از شکل زندگی در خانه بود. بچه‌ها روی همان فرش بازی می‌کردند، بزرگ‌ترها دور هم می‌نشستند، مهمان‌ها جایی میان اعضای خانواده جا می‌گرفتند و گفت‌وگوها گاهی ساعت‌ها ادامه پیدا می‌کرد.

 برای نشستن لازم نبود هرکس جای مشخصی داشته باشد یا وسیله‌ای جداگانه برای خودش در اختیار بگیرد. فرش پهن بود و آدم‌ها، بسته به موقعیت و جمعی که شکل می‌گرفت، جای خودشان را پیدا می‌کردند.

وقتی مبل وارد خانه شد، این شیوه‌های قدیمی یکباره از میان نرفتند. مبل به اتاق اضافه شد، اما فرش همچنان پهن بود؛ پشتی‌ها هنوز به دیوار تکیه داشتند و آدم‌ها همچنان می‌توانستند روی زمین بنشینند. مقاله فرهاد آل علی درباره تحول مبلمان در ایران به خوبی به این موضوع پرداخته است.

نویسنده با بررسی شواهد تاریخی از دوره هخامنشی تا قاجار، به تغییر شکل وسایل نشستن و تأثیر فرهنگ بر طراحی و کاربرد آنها می‌پردازد. این بررسی یادآور می‌شود که تاریخ مبلمان را نمی‌توان جدا از تاریخ شیوه‌های نشستن مردم فهمید؛ وسایل تغییر می‌کنند، اما عادت‌های نشستن نیز مسیر تاریخی خودشان را دارند (آل‌علی، 1400).

توجه کنید که این فقط تجربه ما نیست. پژوهشی درباره تغییرات مبلمان در ترکیه، با عنوان «مبل تخت‌خواب‌شو: تأثیرِ گذار از زندگی کوچ‌نشینی به زندگی یکجانشینی بر صنعت مبلمان ترکیه»، که مروه آتماجا، در سال ۲۰۱۶ آن را در مجله علم و فناوری موغلا منتشر کرده است توضیح می‌دهد که با گسترش مبلمان در دوره فرهنگ غربی، مردم ترکیه یکباره از عادت‌های پیشین خود دست نکشیدند. نشستن، غذا خوردن و استراحت روی زمین همچنان بخشی از زندگی روزمره بود و همین سابقه، در پذیرش مبل تخت‌خواب‌شو نیز نقش داشت؛ وسیله‌ای که به شیوه زندگی نزدیک به زمین، ناآشنا نبود(آتماجا، ۲۰۱۶). 

نکته آن است که برای فهم خانه‌ها، کافی نیست فقط ببینیم چه وسایلی در آنها وجود دارد. باید ببینیم آدم‌ها واقعاً چگونه از آنها استفاده می‌کنند؛ کجا می‌نشینند، کجا دراز می‌کشند، چه چیزی را برای مهمان نگه می‌دارند و از کدام وسیله هر روز استفاده می‌کنند. گاهی زندگی واقعی خانه را نه مبل‌های مرتب و شیک کنار دیوار، بلکه جای خالی میان آنها و آدمی نشان می‌دهد که ترجیح داده است روی فرش بنشیند. 

مبل البته فقط با سلیقه و احساس آدم‌ها سروکار ندارد؛ وضعیت اقتصادی هم در انتخاب آن نقش دارد. اینکه چه کسی چه مبلی می‌خرد، چقدر برایش هزینه می‌کند، چه زمانی آن را عوض می‌کند و تا چند سال نگهش می‌دارد، فقط به سلیقه شخصی بستگی ندارد. گاهی آدم‌ها مبلی را می‌خرند که دوستش دارند و گاهی مبلی را انتخاب می‌کنند که توان خریدش را دارند.

بعضی‌ها با تغییر شرایط اقتصادی، به‌جای خرید یک دست مبل تازه، روکش آن را عوض می‌کنند یا پارچه‌ای روی آن می‌اندازند تا چند سال دیگر هم قابل استفاده باشد.  اسکلت مبل می‌ماند، اما پارچه‌اش عوض می‌شود؛ چیزی شبیه همان کاری که با بسیاری از وسایل خانه می‌کنیم: نگه داشتن آنچه هنوز می‌شود نگه داشت و تغییر دادن ظاهرش. بعضی‌ها حتی روکش مبل را هم عوض نمی‌کنند. یک قالیچه روی مبل می‌اندازند تا پارچه کهنه کمتر به چشم بیاید، لکه‌ها پوشانده شود و مبل چند سال دیگر هم دوام بیاورد.

 مبل که زمانی خریدنش خودِ اتفاق بود، حالا ممکن است با یک تکه پارچه دوباره قابل استفاده شود؛ نه کاملاً نو، نه همان مبل قبلی.

این تغییرهای کوچک نشان می‌دهد که وسایل خانه فقط با سلیقه ما تغییر نمی‌کنند؛ وضعیت اقتصادی و شیوه زندگی هم به آنها شکل می‌دهد. آدم‌ها همیشه وسایل خانه را همان‌طور که خریده‌اند استفاده نمی‌کنند؛ آنها را با زندگی خودشان جور می‌کنند، تغییر می‌دهند و تا جایی که می‌شود نگه می‌دارند.

پژوهشی درباره فضای داخلی خانه نشان می‌دهد که چیدمان و استفاده از وسایل خانه در طول زمان، تحت تأثیر عادت، شرایط اقتصادی، فرهنگ، حافظه و شیوه زندگی ساکنان قرار می‌گیرد. خانه چیزی ثابت نیست؛ آدم‌ها در زندگی روزمره مدام آن را تغییر می‌دهند و خودشان را هم با چیزهایی که در آن دارند، هماهنگ می‌کنند (هاپسارینیا‌تی و همکاران، ۲۰۱۹). شاید قالیچه‌ای که روی یک مبل کهنه انداخته شده، فقط برای پوشاندن پارچه قدیمی نباشد؛ نشانه‌ای باشد از اینکه در خانه، خیلی وقت‌ها به جای عوض کردن همه‌چیز، یاد می‌گیریم با همان چیزهای قدیمی زندگی کنیم.

یادم می‌آید که فیلم «کاناپه» از کیانوش عیاری هم به همین موضوع توجه کرده بود. خانواده‌ای قرار است میزبان خواستگاری دخترشان باشند، اما توان خرید یک دست مبل نو را ندارند. پدر خانواده در همین شرایط اقتصادی، یک کاناپه کهنه و دست‌دوم پیدا می‌کند و آن را به خانه می‌آورد. قرار می‌شود روکش آن را عوض کنند تا برای خواستگاری آبرومند به نظر برسد.

 اینجا بحران اقتصادی فقط در نداشتن پول برای خرید مبل دیده نمی‌شود؛ خودش را در راهی نشان می‌دهد که خانواده برای سر و سامان دادن به خانه پیدا می‌کند: به جای خریدن، مبل قدیمی را می‌آورد، تعمیر می‌کند و روکش آن را عوض می‌کند. کاناپه همان کاناپه است، اما قرار است با یک روکش تازه، برای چند ساعت شکل دیگری پیدا کند. مبل در اینجا فقط وسیله‌ای برای نشستن نیست؛ بخشی از تصویری است که خانواده، در شرایطی که توان خریدن یک مبل تازه را ندارد، می‌خواهد در برابر مهمان از خودش نشان دهد. تا اینکه معلوم می‌شود این کاناپه، اتفاقاً از خانه خانواده همان خواستگار آمده است.

انداختن روکش روی مبل هم برای خودش حکایتی دارد. در خانه‌های ایرانی، روی بسیاری از وسایل روکش می‌اندازند؛ انگار می‌خواهیم میان وسیله و جهان بیرون حفاظی بکشیم. از تلویزیون و ضبط گرفته تا فرش و مبل. برای فرش، روفرشی پهن می‌کنیم و مبل‌ها را هم با روکش می‌پوشانیم؛ شاید برای اینکه تمیز بمانند، کهنه نشوند یا برای روزی که قرار است بیشتر به چشم بیایند، سالم و مرتب باشند.

 معمولاً فرزندان جوان خانواده روکش‌های مبل را «خز» می‌دانند و از اینکه باید روی مبل‌های پوشیده از روکش بنشینند، مدام غر می‌زنند. برای آنها، این روکش‌ها نه نشانه مراقبت از وسایل، بلکه یادگار عادتی قدیمی‌اند که دیگر با سلیقه و شیوه زندگی‌شان جور درنمی‌آید. آنها مدام از والدین‌شان می‌پرسند: چرا نباید همین حالا از وسایلمان لذت ببریم؟ چرا باید همه‌چیز را برای وقتی نگه داریم که مهمان می‌آید؟ مگر خودمان آدم نیستیم؟

یک روز، یکی از شبکه‌های صداوسیما دیدار یکی از مقام‌های کشور با خانواده‌ای را نشان می‌داد. خانواده میزبان او بودند و همه‌چیز ظاهراً برای یک دیدار رسمی آماده شده بود. چیزی که توجهم را جلب کرد، روکش‌های سفید مبل بود؛ حتی برای این مهمان هم روکش‌ها را برنداشته بودند. با خودم فکر کردم: دیگر چه کسی باید به خانه‌تان بیاید تا این روکش‌ها را بردارید؟ این صحنه برایم کمی خنده‌دار بود. روکش مبل قرار است از پارچه آن محافظت کند تا مبل تمیز بماند و برای روز مبادا سالم باشد.

 اما گاهی روز مبادا آن‌قدر عقب می‌افتد که حتی آمدن مهمانی مهم هم چیزی را تغییر نمی‌دهد. مبل آماده پذیرایی است، مهمان آمده، اما روکش همچنان سر جایش مانده است؛ انگار حفظ کردن مبل از استفاده کردنش مهم‌تر شده باشد. وسیله‌ای که برای استفاده خریده‌ایم، زیر لایه‌ای از پارچه پنهان می‌ماند تا مبادا استفاده از آن، از زیبایی و سلامت روز اولش کم کند.

ما با مبل‌هایمان خاطره داریم. گاهی مبل برایمان چیزی شبیه آغوش است؛ جایی که خستگی‌مان را روی آن جا می‌گذاریم، در آن فرو می‌رویم و لحظه‌هایی از زندگی‌مان را می‌گذرانیم. اما پشت همین وسیله‌ای که این‌همه به زندگی ما نزدیک است، آدمی نشسته است که شاید هیچ‌وقت نامش را ندانیم؛ کسی که روزی شکل این مبل را طراحی کرده است.

شرکت مشهور سوئدی، ایکیا، در کنار بعضی از وسایلی که در فروشگاه هایش می‌فروشد، عکس و نام سازندگانشان را هم نشان می‌دهد؛ کاری که وقتی دیدم، برایم جالب بود. ممکن است بدانیم مبل خانه‌مان را از کدام فروشگاه خریده‌ایم؛ شاید حتی نام شرکت بزرگی را که آن را تولید کرده است، روی برچسبی زیر مبل دیده باشیم.

اما آیا می‌دانیم چه کسی آن را طراحی کرده است؟ نام چه کسی پشت شکل دسته‌ها، انحنای پشتی، ارتفاع نشیمن و تناسب اجزای آن قرار دارد؟ معمولاً کالاها را با نام شرکت‌های بزرگ می‌شناسیم، نه آدم‌هایی که برای طراحی و ساختشان فکر کرده‌اند و وقت گذاشته‌اند. انگار با دیدن نام و عکس سازنده، یادمان می‌آید که اشیا خودبه‌خود به وجود نمی‌آیند؛ پشت هر کدامشان آدم‌هایی هستند که کمتر نامی از آن‌ها می‌شنویم. ما مبل را می‌خریم و به خانه می‌آوریم، اما شاید هیچ‌وقت به این فکر نکنیم که چه کسی شکل آن را در ذهنش ساخته و چطور آن فکر به چیزی تبدیل شده که حالا بخشی از زندگی روزمره ماست.

شاید بد نباشد این جُستار را با چند پرسش تمام کنم. به مبل‌های خانه‌تان فکر کنید. آیا به بعضی از آنها حس خاصی دارید؟ یکی را بیشتر از بقیه دوست دارید و از نشستن روی دیگری خوشتان نمی‌آید؟ هنوز پیش می‌آید که مبل را رها کنید و روی زمین بنشینید؟ آیا وقتی مهمان رسمی دارید یا قرار است اتفاق مهمی در خانه بیفتد، مبل برایتان معنای دیگری پیدا می‌کند؟ آیا روی مبل‌هایتان کاور می‌کشید؟ کاوری که قرار بود وقتی مهمان می‌آید کنار برود، اما گاهی حتی با آمدن مهمان هم سر جایش می‌ماند؟

 در خرید مبل برای پذیرایی، همه اعضای خانواده نظر می‌دهند یا تصمیم نهایی معمولاً با یک نفر است؟ و اصلاً مبل را برای نشستن می‌خریم یا برای اینکه سال‌ها سالم بماند؟ چند بار شده انگشت شست پایتان را به پایه مبل کوبیده باشید و همان لحظه با خودتان فکر کرده باشید که چرا این مبل لعنتی دقیقاً اینجا قرار گرفته است؟

 وقتی وسیله‌ای از فرهنگی دیگر وارد خانه می‌شود، آیا زندگی ما را هم به همان شکل درمی‌آورد؟ یا ما آن وسیله را به شیوه زندگی خودمان تغییر می‌دهیم؟ با تغییر فناوری و دگرگونی سبک‌های زندگی، مبل‌ها در آینده چه شکل و کارکردی پیدا خواهند کرد؟ (ویکس، ۲۰۱۲)

*جامعه شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه

منابع

آل علی، فرهاد. (1400). بررسی سیر تطور مبلمان نشیمن و تأتیرات فرهنگی بر روی آن در ایران. (e6492). هنرهای کاربردی، 1(4)، e6492

عیاری، کیانوش(کارگردان). 1395. کاناپه(فیلم سینمایی). ایران

مساحی خوراسگانی، مریم؛ عباسی هرفته، محسن؛ قضاوی، مریم. (۱۳۹۵). مقدمه‌ای بر نظام چینش اثاث و اسباب زندگی در خانه‌های سنتی ایران. چیدمان، ۴(۱۳)، بهار ۱۳۹۵.

Arslan, Z. (2011). Urban middle class, lifestyle and taste in Keçiören and Çankaya, Ankara: Distinction through home furniture, furnishing and decoration [Doctoral dissertation, Middle East Technical University].

Atmaca, M. (2016). Hide-a-bed sofa: The effects of transition from nomadic to settled life on Turkish furniture industry. Muğla Journal of Science and Technology, 2(2), 135–138.

Bourdieu, P. (1984). Distinction: A social critique of the judgement of taste. Harvard University Press.

Hapsarinaty, A. W., Darmaningtyas, P., Subagio, I., Pratiwi, W. D., & Rahadi, R. A. (2019). Culture and domestic spaces: The influence of culture on the interior residential setting. The Journal of Social Sciences Research, 5(12), 1816–1827.

Mitchell, B. (2001). Att bo med soffa: En möbels betydelse för bostadens planering och livet i hemmet [Dwelling with sofa: The meaning of a piece of furniture in house design and life at home] [Doctoral dissertation, Lund Institute of Technology].

Money, A. (2007). Material culture and the living room: The appropriation and use of goods in everyday life. Journal of Consumer Culture, 7(3), 355–377.

Weeks, L. (2012, February 19). The deep-seated meaning of the American sofa. NPR.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
captcha