عصر ایران؛ مهرداد خدیر - روابط عمومی مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی از آیین گرامیداشتِ نودمین زادروز استاد محمد مجتهد شبستری خبر داده است.
۹۰ ساله شدن این الهیدان برجستهٔ معاصر که به خواست خود -و نه با حکم دادگاه ویژهٔ روحانیت- لباس روحانیت از تن به درآورد و به این اعتبار دیگر روحانی به حساب نمیآید بهانه ای است تا به برخی از دیدگاهها و زندگی او اشاره شود.
نخست آن که ۴۰ سال است که با مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی همکاری میکند و همین اهمیت کاری را نشان میدهد که موسوی بجنوردی انجام داد و نهادی را پایه گذاشت که از تلاطمات و تطورات سیاسی روزگار مصون ماند و اهل اندیشه در آن با فراغ بال به تحقیق و نوشتن پرداختند و از این حیث همتایی در کشور ندارد.
خاصه این که همچنان به عنوان مشاور عالی بخش کلام و فِرَق و عضو شورای عالی علمی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی از او تجلیل شد و خود بعد از آن که شمع کیک نود سالگی را خاموش کرد، چنین گفت:
«الفت من با مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی بسیار طولانی است. من و آقای بجنوردی هر دو نمایندۀ مجلس اول شورای اسلامی بودیم. ایشان روزی گفت میخواهم مؤسسهای برای دانشنامهنگاری تأسیس کنم. استبعاد کردم زیرا در آن حالوهوا همه دنبال مسائل دیگری بودند و به ایشان گفتم برای این کار زیرساخت ویژهای باید باشد. مدتی گذشت تا از ابتدای آذر ١٣۶۴ به مرکز دعوت شدم. بسیار مفتخرم که مدیریت بخش کلام و فرق را پذیرفتم و ماندم و از آن تاریخ چهل سال گذشته است. امروز هم خوشوقتم تجدید دیدار شد.
امیدوار روزهای خیر و خوشی برای ایران هستم و نسبت به گرفتاریهایی که دشمنان برایمان ایجاد کردهاند آرزوی رهایی دارم. از پروردگار مسئلت میکنم هرگاه دوباره جمع شدیم و گرد آمدیم، روزهای بهتری برای ایران و ایرانیان باشد.»
از لحن همین عبارات روشن است که او از اوضاع زمانه ناخرسند و شاید سرخورده است. چه، رویاهای دیگری داشته و همین که سالیانی است لباس روحانیت را از تن به در کرده میتواند حاوی چنین معنایی باشد اگرچه پیش از او دیگرانی به اقتضای زمانه چنین کرده بودند اما نه با اشتهار او و به نظر میرسد ترجیح داده از منظر فلسفه و معنویت یا الهیات در مفهوم کلانتر به جهان بنگرد.

دربارهٔ محمد مجتهد شبستری چند نکتهٔ دیگر هم گفتنی است:
۱. هر قدر او از سیاسیون بنیادگرا فاصله گرفت برادری داشت به نام محسن مجتهد شبستری که یک سالونیم از او کوچک تر بود و ۵ سال پیش در چنین روزهایی درگذشت. او امام جمعهٔ تبریز و عضو شورای مرکزی جامعهٔ روحانیت مبارز تهران بود و متولی مسجد نور میدان دکتر فاطمی. این دو به لحاظ فکری و سیاسی و حزبی هیچ قرابتی به هم نداشتند اما نامخانوادگی مشترک سب میشد گاه به جای هم تصور شوند.
محمد مجتهد شبستری حتی هنگامی که معمم بود نیز عمامهٔ به نسبت متفاوتی بر سر داشت که با روحانیون دیگر شباهت کمتری داشت. شاید هیچ دو برادری این قدر از هم فاصلهٔفکری و سیاسی نداشتند که این دو هر چند برادر متفاوت داشتن بهتر از آن است که یک نفر با همان نام و نام خانوادگی نزد مردم به جای شخص تصور شود. مشکلی که سید هادی خسروشاهی داشت و خیلیها گمان میکردند همان سید هادی خسروشاهی دیگر است که اوایل انقلاب وعدهٔ خانهدار شدن به همه میداد!
۲. برای این که بدانیم گفتمان انقلاب دچار چه چرخش و تغییراتی شده یکی از مثالها این است که در تابستان ۵۸ امامجمعهٔ تهران آیتالله طالقانی بود و سخنران پیش از خطبه ها همین آقای مجتهد شبستری در حالی که دههها بعد امام جمعه آیتالله جنتی بود و سخنران پیش از خطبهها هم آیتالله مصباح یزدی.
۳. نام محمد مجتهد شبستری بی گمان با یک اصطلاح مقارن شده و گره خورده: هرمنوتیک. چنان که هر یک از این دو - هرمنوتیک و مجتهد شبستری- را به جای هم میتوان به کار برد و به همین خاطر در عنوان از تعبیر «آقای هرمنوتیک» استفاده کردهام. قیاس معالفارق است اما همانگونه که به سید علیاکبر حسینی می گفتند حسینیِاخلاق در خانواده به آقای مجتهد شبستری هم می توان گفت: مجتهد شبستریِ هرمنونیک!
هرمنوتیک را به «تأویل» هم بازگرداندهاند ولی کوتاهترین و گویاترین توضیح که گویا خود استاد هم بر آن صحه گذاشتهاند این است: «هر متنی، در هر بازخوانی بازآفرینی میشود.» این یعنی متن واحد است و خوانشها و تفاسیر و برداشتها متفاوت و طبعا اگر هم متن اولیه قداست داشته باشد این بازآفرینیها قداست ندارد.
مثال مشهور این است که اگر معلمی در کلاس درس موضوعی را توضیح دهد هر یک از دانش آموزان برداشت و درک خودشان را دارند و به شکل واحد نقل نمی کنند.
۴. محمد مجتهد شبستری تا سالها همچون عبدالکریم سروش از پیشقراولان روشنفکری دینی شناخته میشد. او و ملکیان اما از چارچوب دینی فراتر و سراغ معنویت رفتند. مجتهد شبستری البته همچنان به الهیات میپردازد.
با این حال روشنفکری دینی چنان به نام دکتر سروش سند خورده که اگر در همین قبیله میماند باز ذیل او توصیف میشد در حالی که در عین اشتراکات عقاید مستقل خاص خود را هم دارد و مهم تر از همه همان نگاه هرمنوتیکی است.
با این حال بیان مجتهد شبستری بسیار نخبهگرایانه است و سِحر و طنین دکتر سروش را ندارد و از این رو موجی که هر اظهار نظر سروش ایجاد میکند گفتارهای آقای مجتهد در پی ندارد. سروش از مولانا بسیار مدد میگیرد و چون دکتر داروساز بوده و با فیزیک و شیمی آشناست از دانشهای روز هم بهرهها دارد و مجتهد شبستری به رغم سالها اقامت و تحصیل و تدریس در آلمان بیشتر به فیلسوفان متأله آن دیار شبیه شده و خود نیز حوصله سر و کله زدن با همه را ندارد در حالی که سروش به شدت رسانهای است و ابایی از شنیدن سؤالات افرادی با معلوماتی بسیار پایینتر ندارد.
فارغ از مباحث هرمنوتیک مشهورترین نظریه او این است: «قرآن، محصول وحی است و نه خود وحی» و بلافاصله برای آن که شبهه و شایبه پدید نیاید یادآور می شود: خود وحی، محمد است و سخن خدا در واقع ظهور محمد است.
دکتر سروش هم شبیه این باور را دارد که البته هیچ شباهت و قرابتی به نظرات منکران ندارد چرا که معجزه را خود پیامبر میدانند و این یعنی کلام خدا با واسطه بیان شده و از معجزه ای به نام محمد.
آقای مجتهد این گونه توضیح داده: مراد این است که کلمه به کلمه از خدا برای پیامبر خوانده نشده تا او بشنود و برای دیگران نقل و به آنان منتقل کند. [دستگاه ضبط و پخش صوت نیست] بلکه کلام خود اوست منتها با منشأ الهی.
جای دیگر هم برای روشن شدن منظور خود یادآور شد: زبان استعاری است یعنی فعل گفتاری پیامبر است نه فعل گفتاری خدا.
استاد جای دیگر این را هم گفته بود: زندگی چهل سال قبل پیامبر هم بسیار پیراسته است و ناگهان برانگیخته نشد بلکه کمال او در ۴۰ سالگی رخ داد.
روشن است که این دیدگاه که در کلام دکتر سروش هم متجلی است هیچ نسبتی با متهم کنندگان پیامبر به ادعایی فرای واقعیت ندارد بلکه به خود پیامبر به چشم معجزه مینگرد و برای توضیح و با این تأکید که در مَثَل مناقشه نیست از قرآن یاری میجویند آنجا که تصریح شده به زنبور هم وحی میشود و در این نگاه عسل، محصول وحی است نه خود وحی.
با این حال این توضیحات برای برخی قانع کننده نبود اگرچه باید یادآور شد آقای مجتهد شبستری تنها در این فقره با دکتر سروش هم نظر است و نه دربارهٔ نظریهٔ رؤیای رسولانه و رؤیا دانستن کیفیت دریافت وحی که واکنش مجید مجیدی کارگردان سینما را هم برانگیخت که در آن زمان در حال ساخت فیلم سینمایی «محمد رسول الله» با صرف بودجهٔ عظیم و استفاده از همکاری چهرههای خارجی بود و چون میدانست دکتر سروش تا چه حد انیس و متأثر از مولاناست این دو بیت را در پاسخ آورد:
گرچه قرآن از لب پیغمبر است
هر که گوید حق نگفت کافر است
این همه آوازها از شَه بوَد
گرچه از حلقوم عبدالله بود
ملاحظه میکنید که به رغم تفاوت ظاهری قرابت های درونی هم دارند و مطلقا ربطی به منکران و متهم کنندگان ندارد. با این همه جای شگفتی بود که آقای مجیدی چگونه متوجه ظرایف هنری کلام سروش نشده بود در حالی که مجید مجیدی میتوانست به اشعار خود سروش درباره پیامبر مراجعه کند و البته گویا خود سروش هم بر خلاف دیگران درصدد پاسخ برنیامد و جبهۀ تازه نگشود.
۵. در اولین دوره مجلس شورای ملی که نام آن بعدا بر خلاف قانون اساسی ۵۸ به شورای اسلامی تغییر یافت برخی از چهره ها به جای این که در تهران رقابت کنند به زادگاه خود رفتند و بدون رقابت سنگین به آسانی و بر اساس علاقه و اعتماد و قدمت خانوادگی به مجلس اول راه یافتند. کسانی چون احمد صدر حاج سید جوادی از قزوین و سید محمد خاتمی از اردکان و همین جناب محمد مجتهد شبستری هم از شبستر.
مواضع او در مجلس بیشتر به طیف ملیمذهبی نزدیک بود. بی آنکه رابطه ارگانیک و حزبی با آنان داشته باشد. به همین اعتبار جای شگفتی بود که چرا به جای دکتر سروش او سخنران مراسم بزرگداشت مهندس بازرگان در آغاز بهمن ۱۳۷۳ در حسینیه ارشاد نبود؟
۶. به نزدیکی فکری با مهندس بازرگان اشاره شد. خالی از لطف نیست یادآوری شود در نشست دیدار و مذاکره هیأت اعزامی به الجزایر با برژینسکی مشاور امنیت ملی جیمی کارتر رییس جمهوری وقت آمریکا که مانند آنها در جشن استقلال الجزایر شرکت کرده بود مجتهد شبستری هم حضور داشت.
در واقع ۴ تن بودند: مهندس بازرگان نخستوزیر، دکتر چمران معاون نخستوزیر و وزیر دفاع ملی، دکتر یزدی وزیر امور خارجه و محمد مجتهد شبستری که درآن زمان با عنوان حجتالاسلام شناخته میشد و اگرچه برخی جاها دیدهام به عنوان نمایندهٔ مجلس یاد شده اما مجلس تابستان سال ۵۹ تشکیل شد و در آن زمان (مهر ۵۸) نماینده نبود و نمیدانم با چه عنوانی در هیأت عضویت داشتند. از آن جمع اکنون تنها استاد در قید حیات است و علایق فرهنگی و دور شدن از سیاست سبب شده چندان آن خاطرات را نقل و ثبت نکند و امیدواریم در گذر از ۹۰ سالگی ملاحظات قبل را کنار بگذارند.
۷. محمد مجتهد شبستری در همان سال ۱۳۵۸ مجلهای به عنوان اندیشه اسلامی با فرم متفاوت و فونت دلچسب منتشر می کرد و در بررسی کارنامهٔ فکری استاد به کار میآید و نمیدانم چرا روزنامه نگار خوشقریحه (محمد قوچانی) که مجلاتی از این دست را میکاود و در نوشتههای خود به آنها اشاره میکند کمتر سراغ اندیشه اسلامی رفته تا بدانیم در آن زمان چگونه میاندیشیدهاند.
۸. بیم دارم با توضیحات بالا تصور شود استاد از سیاست به کلی برکنار است حال آن که در کلان و در بزنگاهها این گونه نیست. بلکه دغدغهٔ امور خُرد و معطوف به قدرت را ندارد وگرنه در موضوعات اساسی موضع صریح دارد و همین تازگیها به سخنان علیرضا کاظمی وزیر آموزش و پرورش واکنش نشان داد و قابل درک است که از قلت اطلاعات کسی که در جای بزرگان نشسته چه قدر در رنج است. در آن نامه آورده بود:
«رئیس جمهور محترم، جناب آقای دکتر پزشکیان
وزیر آموزش و پرورش شما مصمم است دبستانها و دبیرستانها را به پادگانهای اقامه نماز جماعت اجباری تبدیل کند. امروز کسی تردید نمیکند که بیشترین تعداد از دهها هزار دانشآموز کشور نه از روی میل و رغبت به عبادت خداوند ، بلکه با اکراه و تن دادن به اجبار در این نمازها حاضر خواهند شد. اما نیایش خداوندگار باید با انتخاب و اراده خود نیایشگر و قصد قربت انجام گیرد، وگرنه یک نمایش دروغین و عملی بسیار نفرت برانگيز علیه دین و ایمان خواهد شد. نماز اجباری به مراتب از حجاب اجباری زیانبارتر و ریاکانهتر است.
آقای رئیس جمهور! شما با هشیاری تمام و عزمی راسخ درباره اجرا نکردن قانون حجاب اجباری گفتید «من در برابر مردم نخواهم ایستاد». این جمله بسیار پر معنی و فصلالخطاب بود. شما در برابر مردم نایستادید و جامعه را از فاجعه نجات دادید.
امروز هم هنگام آن است که دولت شما در برابر هزاران دانشآموز کشور که نمیخواهند نماز جماعت اجباری بخوانند نایستد. به وزیر آموزش و پرورش اجازه ندهید مدارس را به پادگانهای مذهبی تبدیل کند. (اگر چه ممکن است وی برنامه مورد نظرش را به اشتباه، گونهای تربیت دینی تلقی کند).»
به نظر میرسد همین یک مورد متأخر ( ۱۳ مهر ۱۴۰۵) کفایت کند و نیاز به ذکر مصادیق دیگر نباشد.
۹. باز بیم دارم که نسبت او با اندیشههای دکتر سروش روشن نشده باشد. از این منظر هم باز توضیح خود استاد گویاست: «چه بسیارند خانوادهها و مربیان که در این عصر مدرنیسم وسکولاریسم به مسئولیتهای خود درباب دینداری فرزندان و دانشآموزان خود میاندیشند ولی ره به جایی نمیبرند و راهنمایی که پاس عقل و دین، هر دو را داشته باشد پیدا نمیکنند.
کتاب "عقلی و اقلی" دکتر عبدالکریم سروش که در سال ۱۴۰۵ در خارج از کشور منتشرشده و در ایران هم قابل دسترسی است، برای آن خانوادها و مربیان بدون مبالغه چون یک مائده آسمانی است. سروش به شکل استادانه و دلپذیری دینداری عقلی و حداقلی را که مناسب حال جوانان زیر ۱۸ سال است در این کتاب بیان کرده است. اینجانب گرچه درباب بعضی از ایدهها و تعبیرات مطروح در این کتاب مانند تفکیک فهم دین از خود دین، و ذاتیات و عرضیات دین، با دکتر سروش اختلاف نظر دارم اما محتوای اصلی کتاب همچنان بسیار سودمند است.»
باری، از بختیاریهای ماست که در روزگار غلبه ارزشهای مادی و ادغام نهاد دین و قدرت در سرزمینمان که موجب فاصله با برخی سرچشمههای معنوی شده کسانی چون محمد مجتهد شبستری از منظری کلانتر همچنان بیتعصب به دنبال کشف حاقّ حقیقتاند و یافتهها و نه بافتههاشان را بیمنت با دیگران به اشتراک میگذارند و فرصت نقد را هم به آنان میدهند.
فارغ از این که تا چه حد با این دیدگاهها همدل باشیم همینکه فرصت تفکر و بحث و تامل فراهم میسازند تا اهل ایمان بتوانند به تجربههای دیگر هم دست یابند به غایت مغتنم است و خوشا که آیین نودمین زادروز او در میهن و هم در محل فعالیت و تحقیق برگزار شده حال آنکه شوربختانه متفکرانی یا دور از وطن روزگار میگذرانند یا اگر در میهناند در انزوا به سر میبرند و از مراکز علمی کنار گذاشته شدهاند.