فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۲۰۱۱۸۳
تاریخ انتشار: ۲۲:۱۵ - ۰۲-۰۸-۱۴۰۵
کد ۱۲۰۱۱۸۳
انتشار: ۲۲:۱۵ - ۰۲-۰۸-۱۴۰۵

داستان چیست که همه می‌خواهند انسان دیگر فکر نکند!

خلاقیت انسانی و هوش مصنوعی
از هر تریبونی فریاد می‌زنند: این کار را بسپار به هوش مصنوعی. تدوین را به فلان ابزار بسپار، فیلم‌نامه را به بهمان ابزار، یادداشت را با این ابزار بنویس و حتی موضوع را.

عصر ایران ؛ نهال موسوی - تصور کنید سال ۱۴۱۰ است. فیلم‌سازی جوان یک جمله می‌نویسد و آن را به یک ابزار هوش مصنوعی یا باید گفت در آن زمان به یک هوش برتر می‌دهد: «فیلمی دربارهٔ پیرمردی تنها، در سبک کیارستمی، نود دقیقه، با پلان‌های بلند و جاده‌های پرپیچ‌وخم.» چند دقیقه بعد فیلم آماده است.

نور درست است، ریتم درست است، مکث‌ها درست سر جایشان نشسته‌اند. جشنواره‌ای می‌پذیردش، منتقدی ستایشش می‌کند و تماشاگری با چشم‌های خیس از سالن بیرون می‌آید. و هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید ایرادش کجاست. ایرادش دقیقاً همین است.

کیارستمی وقتی دوربین را در اتومبیل گذاشت و خودش از قاب بیرون رفت، قمار کرد. وقتی پایان «طعم گیلاس» را به تماشاگر سپرد، می‌توانست آبرویش برود. هنر بزرگ از همین «می‌توانست خراب شود» ساخته می‌شود. ماشین قمار نمی‌کند، چون چیزی ندارد که ببازد. میانگین هزاران فیلم را تحویل می‌دهد و ما اسمش را می‌گذاریم خلاقیت. این خلاقیت نیست، تقلید بی‌هزینه است.

و حالا از هر تریبونی فریاد می‌زنند: این کار را بسپار به هوش مصنوعی. تدوین را به فلان ابزار بسپار، فیلم‌نامه را به بهمان ابزار، یادداشت را بسپار، حتی موضوع را. 
بخشی از این توصیه‌ها بی‌ضرر است، مثلا ترجمه و خلاصه‌سازی و کارهای تکراری واقعا با یک ابزار هوش مصنوعی دستاوردهای بسیار زیادی در کمترین زمان برای ما دارد. 

اما کسی که تدوین را «کاری فنی» می‌نامد هرگز یک نما را به خاطر یک احساس قربانی نکرده است. تدوین یعنی تصمیم گرفتن درباره اینکه کدام لحظه بماند و کدام بمیرد. 

فیلم‌نامه یعنی نگاه یک آدم مشخص به جهان. وقتی این‌ها را هم به هوش برتر بسپاریم، چیزی که برایمان می‌ماند هنر نیست، نوشتن دستور (پرامپت) است و تماشا کردن نتیجه.

واژه‌ای که برای این ماجرا انتخاب شده خودش افشاگر است: برون‌سپاری. این کلمه از دنیای شرکت‌ها آمده و منطقش روشن است: کار حاشیه‌ای را به بیرون بسپار تا به کار اصلی برسی. 

اما این‌جا آنچه به بیرون می‌سپاریم حاشیه نیست، خود «کار اصلی» است. تدوین‌گری را در نظر بگیرید که سال‌ها تدوین نکرده و فقط از ابزار می‌خواهد «ریتم این صحنه را بهتر کن». روزی کارگردان می‌پرسد چرا این نما ماند و آن یکی رفت، و او جوابی ندارد جز «به نظر ابزار بهتر بود». آن روز دیگر تدوین‌گر نیست، پیام‌رسان است. 

مهارتی که برون‌سپاری شود زنگ می‌زند، و پیمانکار هم روزی بهتر از تو می‌داند کار چطور انجام می‌شود. آن‌وقت نه می‌توانی نتیجه را بسنجی، نه جایش را عوض کنی.

داستان چیست که همه می‌خواهند انسان دیگر فکر نکند!

آن‌ وقت تکلیف نقد چه می‌شود؟ نقد گفت‌وگو با انتخاب‌های یک انسان است: چرا این پایان؟ چرا این سکوت؟ چرا این صحنه حذف شد؟ اگر انتخابی در کار نباشد، نقد هم چیزی برای گفتن ندارد جز اینکه «خوشم آمد» یا «نیامد»، مثل نظر دادن دربارهٔ طعم یک کنسرو. 

اما این را دست‌کم نگیرید: در چنین دنیایی نقد مرده نیست، فقط بی‌مشتری می‌شود، مگر اینکه کسی بایستد و بگوید این اثر چه چیزی را ندیده، کدام خطر را نکرده، کجا فقط شبیه چیزی است که پیش‌تر دیده‌ایم. و این توانایی را کسی که فقط خروجی ماشین تماشا کرده، ندارد.

از همه بدتر، رفتار اخلاقی این ماجراست. موفق شد؟ ایده من بود. شکست خورد؟ ابزار بدی بود، برو سراغ ابزار بعدی. 

آدمی که هر شکستش را به برنامه نسبت می‌دهد هرگز نمی‌پرسد کجا اشتباه کردم، و کسی که این پرسش را نپرسد هیچ‌وقت بهتر نمی‌شود. تصور کنید کارگردانی که فیلمش نمی‌فروشد، دوربین را مقصر بداند. خنده‌دار است، ولی دقیقاً همین را هر روز در لباس «پرامپت بد» می‌شنویم.

پس باید پرسید این هیاهو را چه کسی می‌خواهد. شرکت‌هایی که ارزش بازارشان بر یک روایت بنا شده. سرمایه‌گذارانی که روایت «عقب می‌مانی» را بهترین ابزار فروش می‌دانند. 

مدیرانی که فکر کردن کارمند را هزینه می‌بینند، نه سرمایه. و البته مردمی که واقعاً خسته‌اند و از بار تصمیم‌گرفتن گریزانند و کسی برایشان راه فرار می‌فروشد. 

این پیام تصادفی مهم نشده است. هر که از «فکر نکردن» ما سود می‌برد، بلندگوی بیشتری دارد. حتی خود یکی از این ابزارهای هوش مصنوعی، وقتی از آن پرسیدم، اعتراف کرد که در این ماجرا ذی‌نفع است. صداقتی که شاید کمتر آدمی در این صنعت نشان می‌دهد.

آینده محتمل‌تر این نیست که همه تماشاگر خروجی ماشین شوند. محتمل‌تر آن است که بازار از محتوای یک‌شکل اشباع شود و تنها چیزی که کمیاب بماند همان باشد که ماشین به آن دسترسی ندارد: لحن یک نویسنده، شناخت یک محله، یک زبان، و جرئت باختن. 

این فقط پیش‌بینی است و به انتخاب مخاطب‌ها و سیاست پلتفرم‌ها بستگی دارد. ولی تا آن روز، تصمیم با ماست. باید تصمیم بگیریم هر چه را می‌خواهیم به هوش مصنوعی بسپاریم، ولی کلیدواژه «چرا؟» را هم همیشه باخود داشته باشیم.

ارسال به دوستان
captcha
نظرسنجی
با بخش جدید عصر ایران (بازی های آنلاین فکری derang.asriran.com ) آشنایی دارید؟