عصر ایران؛ امیر صدرا صیام- خبر آسیبدیدگی آلفرد یعقوبزاده در جریان اعتراضات پاریس، بار دیگر توجهها را به موقعیت دشوار عکاسانی جلب میکند که در متن بحران حضور دارند. به گزارش خبرگزاری ها، یعقوبزاده در این حادثه آسیب دیده و در حال گذراندن دوران نقاهت است. فارغ از جزئیات این حادثه، نام او یادآور نسلی از عکاسان مستند و خبری است که بخش مهمی از تاریخ معاصر را نه از پشت میزهای تحریریه، بلکه از میان میدانهای جنگ، خیابانهای ناآرام و صحنههای پرخطر ثبت کردهاند.
آلفرد یعقوبزاده با آغاز جنگ ایران و عراق هم به جبههها رفت و دوربینش را به ابزاری برای ثبت واقعیت جنگ تبدیل کرد؛ واقعیتی که در آن، زندگی روزمره انسانها زیر سایه مرگ، آوارگی و خشونت قرار میگرفت. فعالیت حرفهای یعقوبزاده به جنگ ایران و عراق محدود نماند. همکاری با آژانس عکس سیگما و حضور در مناطق بحرانزده و رویدادهای مهم جهان، او را به یکی از چهرههای شناختهشده عکاسی خبری تبدیل کرد. ثبت تصاویر از گروگانگیری در لبنان و فعالیت در کشورهایی چون سومالی، هند، ترکیه، روسیه، اوکراین، عراق و آمریکا، بخشی از تجربه حرفهای اوست؛ تجربهای که در آن، عکاسی اغلب به معنای حضور در موقعیتهایی بوده که امنیت و قطعیت، کمترین سهم را در آنها دارند.
اما عکاسی در بحران صرفاً به معنای نزدیک شدن به خطر نیست. عکاس بحران باید در لحظهای کوتاه، میان مشاهده و واکنش، میان ثبت واقعه و مراقبت از جان خود و دیگران، تصمیم بگیرد. او باید بتواند در میان صداها، دود، اضطراب و حرکتهای پیشبینیناپذیر، تصویری بسازد که از سطح هیجان لحظه فراتر برود و معنای انسانی رویداد را آشکار کند. این کار به شجاعت نیاز دارد، اما شجاعت بهتنهایی کافی نیست؛ شناخت محیط، ارزیابی خطر، رعایت اصول ایمنی و آگاهی از مسئولیت اخلاقی در برابر سوژهها نیز بخش جداییناپذیر این حرفهاند.
در اعتراضات خیابانی، خطر عکاسی شکل خاص خود را دارد. تغییر ناگهانی شرایط، درگیری میان معترضان و نیروهای پلیس، استفاده از ابزارهای کنترل جمعیت و دشواری خروج از محدوده ناآرامیها، میتواند خبرنگاران و عکاسان را نیز در معرض آسیب قرار دهد. حتی کسانی که برای ثبت مستقل رویدادها در محل حضور دارند، همیشه از خطر مصون نیستند. دوربین، جلیقه یا نشان رسانهای نیز تضمینی برای امنیت ایجاد نمیکند.
با این همه، اهمیت عکاسی در بحران تنها به دشواریهای آن بازنمیگردد. عکس خبری میتواند آنچه را روایتهای رسمی، گزارشهای پراکنده یا حافظه کوتاهمدت جامعه از یاد میبرند، برای سالها حفظ کند. یک تصویر گاه رنج انسانی را ملموستر از دهها صفحه گزارش میکند؛ چهرهای از جنگ، لحظهای از آوارگی یا نگاه انسانی در میانه خشونت، میتواند به سندی تاریخی بدل شود که نسلهای بعد نیز با آن مواجه خواهند شد. البته ارزش چنین تصویری تنها در تکاندهنده بودن آن نیست؛ دقت، زمینه تاریخی، احترام به کرامت سوژه و پرهیز از تحریف واقعیت، به آن اعتبار میبخشند.
از همین رو، عکاس بحران را نباید صرفاً فردی دانست که خطر میکند تا تصویری تأثیرگذار به دست آورد. او شاهدی است که در برابر تاریخ مسئولیت دارد؛ مسئولیتی دوگانه: از یک سو، ثبت آنچه رخ میدهد و از سوی دیگر، مراقبت از مرزهای انسانی و حرفهای که نباید در هیجان حادثه نادیده گرفته شوند.
آسیبدیدگی آلفرد یعقوبزاده، با توجه به سابقه طولانی او در ثبت جنگها و بحرانهای مختلف، یادآور همین واقعیت است که پشت هر تصویر ماندگار، انسانی ایستاده است؛ انسانی با جسمی آسیبپذیر، احساساتی واقعی و مسئولیتی دشوار. مخاطب معمولاً عکس نهایی را میبیند، اما خطر، اضطراب، انتظار و تصمیمهایی را که به ثبت آن تصویر انجامیدهاند، کمتر به یاد میآورد.
امروز که یعقوبزاده دوران نقاهت را میگذراند، میتوان بار دیگر به جایگاه عکاسان بحران اندیشید؛ کسانی که با ثبت لحظههای ناپایدار، به حافظه پایدار جوامع شکل میدهند. اهمیت کار آنان در این نیست که همیشه به دل خطر میزنند، بلکه در این است که میکوشند واقعیت را، با تمام پیچیدگی و تلخیاش، به تصویری قابل دیدن و قابل فهم تبدیل کنند.برای آلفرد یعقوبزاده و همه عکاسانی که در میدانهای جنگ، اعتراض و بحران کار میکنند، آرزوی سلامتی و بازگشت امن به زندگی و کار حرفهای، در کنار تأکید بر ضرورت تأمین امنیت خبرنگاران و عکاسان، بخشی از همین توجه به انسانهایی است که در پشت تصاویر تاریخ ایستادهاند.