عصر ایران؛ مهرداد خدیر- این روزها که نوع مواجههٔ صدا و سیما با میهمانان برنامههای سیاسی و نیز گزینههای ریاست این سازمان با اتمام دورهٔ ۵ سالهٔ ریاست پیمان جبلی در رسانهها مطرح است خالی از لطف نیست به ۴۶ سال قبل بازگردیم تا ببینیم بعد از ۴۶ سال تنها رشد ما این بوده که میهمان برنامه را بعد از مناظره و طرح نظرات خود بازداشت نمیکنند!
تلویزیون، برای این که ادای بیطرفی را دربیاورد و مخاطبانی جذب کند و احیانا توجه شبکههای اجتماعی و فضای مجازی را جلب کند هر از گاهی چهرههای سیاسی بیرون جبههٔ پایداری و خارج از طیف جبلی - جلیلی را هم دعوت میکند تا کمی سخنانی از جنس آنچه همهروزه در کوچه و خیابان میشنویم هم از این جعبه شنیده شود.
منتها در عمل چه اتفاقی میافتد؟ دو نفر را جلوی میهمان مینشانند و مجری هم به یاری میآید و گاه نیمی از برنامه آنها صحبت میکنند! بعضی اوقات اگر کم بیاورند میهمان تلفنی هم میآورند. کاری که در گفتوگوی ۴ سال قبل سحر امامی با غلامحسین کرباسچی انجام شد!
قصه به همین هم ختم نمیشود. در نماز جمعه به اظهارات میهمان پاسخ میدهند و به این ترتیب مشخص نیست اصلا چرا دعوت میکنند و چهرههای سیاسی چرا تن میدهند؟ چون مشخص است که از پیش صحنهآرایی شده است.
با این همه این نوشته به قصد دیگری است برای بازخوانی تاریخ معاصر چون بامزهترین اتفاق در ۱۶ آبان ۱۳۵۹ رخ داد زیرا میهمان برنامه را بعد از مناظره بازداشت کردند در حالی که او چند ماه قبل از آن وزیر امور خارجه ایران بود و قبلتر رییس همین رادیو و تلویزیون!
قصه از این قرار است که روز ۱۶ آبان ۱۳۵۹صادق قطبزاده اولین رییس رادیو و تلویزیون (بعدا شد صدا و سیما) به خاطر آنچه در یک مناظرهٔ تلویزیونی در شب قبل گفته بود بازداشت و حتی راهی زندان اوین شد و موجی از شگفتی به همراه داشت (چون آن زمان هنوز متهم به شرکت در کودتا نبود و آن اتفاق مربوط به دو سال بعد است).
فردای آن روز کیهان نوشت: «به دنبال پخش برنامه میزگرد شب جمعه در شبکه دوم آقایان صادق قطبزاده و مُبلغی اسلامی به علت طرح مسایل اختلافانگیز و ایجاد جو تشویش و بدبینی تحت تعقیب قرار گرفتند.
به دنبال اعلام این خبر آقای صادق قطبزاده بعدازظهر روز جمعه به حکم لاجوردی دادستان انقلاب مرکز و توسط پاسداران دادسرای انقلاب اسلامی اوین دستگیر و به زندان اوین منتقل میشود و از آقای مبلغی اسلامی نیز خواسته شده تا خود را هرچه زودتر به دادسرای انقلاب اسلامی اوین معرفی نماید. طی تماس تلفنی خبرنگار شهری کیهان با روابط عمومی زندان اوین، این اطلاعیه در اختیار کیهان قرار گرفت: به اطلاع میرساند آقای صادق قطبزاده دستگیر و تحت محافظت دادسرای انقلاب اسلامی مرکز قرار دارد و لازم است آقای محمد مبلغی اسلامی هرچه زودتر خود را به دادسرای انقلاب اسلامی مرکز واقع در اوین معرفی نماید.»
این در حالی بود که قبل از تشکیل دولت شهید رجایی و در دولت شورای انقلاب او وزیر خارجه بود و پیش از آن عضو شورای انقلاب و رییس رادیو و تلویزیون و در اولین انتخابات ریاست جمهوری هم نامزد بود.
ماجرا از این قرار بود: پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۵۹ بعد از اخبار سراسری شبکه دوم برنامهای با عنوان بحث آزاد درباره عملکرد رادیو تلویزیون پس از انقلاب پخش شد. مجری برنامه اعلام کرد این بحث قرار بود با شرکت کلیه مدیران صداوسیما پس از انقلاب برگزار شود، اما بهجز آقایان قطبزاده و دکتر مبلغی اسلامی (قائممقام وقت سرپرست سازمان که در آن زمان اداره صداوسیما را برعهده داشت) بقیه اعلام کردهاند به علت شرایط فوقالعاده کشور و جنگ عراق با ایران مصلحت نمیدانند در این بحث شرکت کنند.
مجری برنامه در این مورد یادآور شد، طی اطلاعیه دیگری که شبکه دوم منتشر کرده به اطلاع کسانی که در این بحث شرکت نکردند رسیده بود که اگر مسائل این بحث آزاد ربطی با مسائل جنگ پیدا کرد، آن قسمت از برنامه حذف یا کل برنامه حذف خواهد شد اما در این مورد از طرف مدیرانی که شرایط جنگ را علت عدم شرکت خود در بحث آزاد اعلام کردند پاسخی نیامد و به ناچار برنامه با شرکت صادق قطبزاده اولین سرپرست صداوسیمای جمهوری اسلامی و دکتر مبلغی اسلامی قائممقام وقت سازمان برگزار میشود. در این برنامه که بیش از ۸۰ دقیقه به طول انجامید صادق قطبزاده و مبلغی اسلامی مسائل متفاوتی را درباره رادیو تلویزیون و امور جاری کشور برشمردند.
روزنامه کیهان در گزارشی از این برنامه نوشت: «قطبزاده ضمن برشمردن نارساییهای موجود سازمان در زمان تصدی خود و نیز در حال حاضر گفت: اعمال نظرهای شخصی و گروهی مانع اجرای برنامه خوب و مردمی از صداوسیمای جمهوری اسلامی شده است. این وضع باعث شده است که اخبار صحیح به گوش مردم نرسد و هر روز به تعداد کسانی که گوش به رادیوهای بیگانه برای کسب خبر صحیح میدهند افزوده شود.
آنچه در رادیو و تلویزیون میگذرد وضع آشفتهای که بر این سازمان حاکم است شبیه وضعی است که در دیگر سازمانها و نهادهای کشور حاکم است.»
مبلغی اسلامی نیز طی سخنانی گفت: بر کار این سازمان هیچ ضابطه و اصولی حکم نمیکند. هرچه هست، گروهگرایی است. مبلغی اسلامی یادآور شد کسانی که بر مسند کار هستند و پستهای مهم را اشغال کردهاند نه تخصص دارند و نه کارآیی و تقوا.
مبلغی اسلامی در قسمت دیگری از سخنان خود به درگیریهای اخیری که در رابطه با چند انتصاب او در سازمان پیش آمده بود، گفت: « در این سازمان عده قلیلی هر کاری دلشان میخواهد میکنند و در این رابطه به خود من و کسانی که من انتخاب کرده بودم شدیداً حمله کردند و در حضور همسرم بدترین تهمتها را به من زدند در حالی که اقدام من برای معرفی چند مسئول به خاطر نارساییهایی که بر سازمان حاکم بود صورت گرفت، به خاطر کمکاریهایی که در این سازمان صورت میگیرد و کار تولید در این سازمان به روزی حدود ۴۰ دقیقه و ماهی ۲۰ ساعت رسیده است و سرمایه عظیمی به خاطر کمکاری به هدر میرود.»
توجیه بازداشت این بود که کشور درگیر جنگ شده و نباید سخنان تفرقه افکنانه از تلویزیون پخش شود در حالی که در این فرض هم باز باید گریبان مدیران خود صدا و سیما را میگرفتند نه میهمان را که طبعا از عملکرد دوران مسوولیت خود دفاع می کرد. مثل این که جواد ظریف را دعوت کنند و او از برجام دفاع کنند و روز بعد او را بازداشت کنند که چرا در وضعیت جنگی از برجام و ۸ سال وزارت خارجه دفاع کردهای!
در واقع مبنای بازداشت قطب زاده بیانیه انتقادی ستاد تبلیغات جنگ یا ستاد تبلیغات شورای عالی دفاع بود که به تغییراتی در مدیریت صدا و سیما هم انجامید که در اختلاف با رییس جمهوری ( بنیصدر) هم ریشه داشت.
در آن زمان چون هنوز ترکیب سه قوه کامل نبود تا شورای سرپرستی تشکیل شود و آنها مدیر عامل را پیشنهاد کنند رییس جمهور دکتر تقی فراحی را به عنوان سرپرست منصوب کرده بود و سخنان قطبزاده بهانهای شد تا این تریبون را از بنیصدر بگیرند.
در پی این اتفاق مهندس مهدی بازرگان نخست وزیر پیشین که به عنوان نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی حضور داشت در روزنامه حزب متبوع خود - میزان- یادداشتی نوشت که بسیار مشهور شد به خصوص به خاطر عنوان آن: هر دم از این باغ، بری میرسد...
نکتهٔ اخلاقی و قابل توجه ماجرا این بود که قطبزاده در دوران ریاست خود بر صدا و سیما منتقد جدی دولت موقت و حتی مهندس بازرگان بود ولی آنچه بازرگان را نگران کرد اصل قصه بود که فردی را به عنوان رییس پیشین رادیو و تلویزیون به تلویزیون دعوت کنی و به خاطر توضیح دوران ریاست خود و نقد دوره بعدی بازداشت کنند!
مهندس بازرگان نوشت:
«بازداشت قطبزاده که در برخورد اول به افسانه و شایعه شباهت داشت، با کمال تعجب واقعیت پیدا کرد! کاری ندارم که روش گذشته آقای قطبزاده چگونه بوده و مصاحبه اخیر در تلویزیون تا چه حد معقول و خالی از ایراد باشد. امر مسلم این است که برنامه زنده نبوده و صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران میتوانسته است پخش نکند.
اما درد بزرگ در این است که چطور گردانندگان انحصارگر ما فکر نکردهاند عمل آنها چه اثر وحشتناکی به لحاظ احساس عدم امنیت و بیاعتبار کردن قانون اساسی در مردم سراپا ایمان و امید و فداکاری ایجاد میکند و چه قضاوتی دنیای خارج که هدف صدور انقلاب ما هستند خواهند نمود. وقتی با چنین سادگی و افتضاح یک مبارز کهنهکار، عضو شورای انقلاب، مدیرعامل رادیو تلویزیون و وزیر خارجه توقیف و توهین میشود دیگر چه آبرویی برای اسلام و انقلاب ایران باقی خواهد ماند؟! جداً و استرحاماً از مقام رهبری انقلاب خواهان دخالت، جبران و جلوگیری از این تجاوزات هستم.»
آیتالله سیدمرتضی پسندیده برادر امام خمینی نیز در بیانیهای نوشت: «با عرض معذرت، بازداشت جناب آقای قطبزاده که در جمهوری اسلامی ایران وزیر خارجه، عضو شورای انقلاب و رییس صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران و از ارکان مملکت و مورد علاقه اکثریت ملت است، موجب تأسف و تعجب است و استخلاص فوری و معذرت و اعاده حیثیت مشارالیه مورد تقاضاست.»
آیتالله بهاءالدین محلاتی نیز طی تلگرامی که برای امام ارسال شده بود، توقیف قطبزاده را عملی ناروا دانست و ۳۶ نماینده مجلس نیز بر اساس اصل ۳۲ قانون اساسی خواستار آزادی وی شدند و بعد از دو روز آزاد شد.
قطب زاده پس از آزادی به دیدار امام رفت و در پی آن در گفتوگو با روزنامه کیهان گفت: «مردم از شرافت آزادی، حیثیت انقلاب اسلامی و حرمت قانون اساسی دفاع کردند.« وی با بیان اینکه در فضایی که طنین فریاد آزادی از حلقوم مردم کوچه و بازار برخیزد، هیچ عذری برای توجیه و فرار از مسئولیت وجود ندارد و افزود: «دستور آزادی مرا امام صادر کرده است.»
این توضیح مجددا ضروری است که قصه این بازداشت هیچ ربطی به پرونده کودتا و ماجرای اعدام او ندارد که در ۱۷ فروردین ۱۳۶۱ اتفاق افتاد و محمدی ری شهری رییس وقت دادگاه انقلاب ارتش و وزیر اطلاعات بعدی در کتاب خاطرات خود درباره این دومی نوشته است:
آقای قطبزاده در تاریخ ۱۷ فروردین ۱۳۶۱ به اتهام توطئه نظامی برای براندازی جمهوری اسلامی بازداشت شد. قطبزاده البته مدعی بود که "اینجانب هرگز نخواستم که نظام جمهوری اسلامی را براندازم. اصلاً مساله براندازی نظام جمهوری اسلامی مطرح نبوده بلکه به نظر من به عکس بوده." قطبزاده برای کودتا یک سال و نیم فعالیت کرده بود و پس از دستگیری اعلام کرد که "آمادهام حرفهایم را در مصاحبه تلویزیونی بگویم اما به شرط اینکه مرا فوراً یا اعدام کنید یا عفوم کنید."
حکایت دوم به موضوع آیت الله شریعتمداری گره خورد و محمدی ری شهری در این باره هم نوشته است:
« ... احترام به شخصیت آقای شریعتمداری اقتضا میکرد اینجانب برای تحقیق از وی به قم بروم؛ از این رو به منزل ایشان رفتم و در قسمت بیرونی منزل ایشان نشستم و پیغام دادم به این قسمت بیاید، آمد و نشست. به ایشان گفتم آقای قطبزاده تصمیم داشت حرکتی را علیه جمهوری اسلامی انجام دهد، شما را هم در جریان گذاشت، آیا شما این مطلب را قبول دارید؟ آقای شریعتمداری پاسخ داد: این نسبت دروغ است، من هیچ اطلاعی از این ماجرا ندارم. گفتم بسیار خوب، شما همین مطلب را بنویسد که آنچه به من نسبت دادهاند دروغ است. در این هنگام من ورقه بازجویی را به ایشان دادم سؤالهایی را به تدریج به صورت کتبی مطرح کردم و ایشان پاسخ داد.»
این بار البته بر خلاف قبل هیچ حمایتی در کار نبود جز برخی تلاشهای پنهانی دکتر صادق طباطبایی برادر عروس امام که اجازه یافت در زندان با قطبزاده دیدار کند و آنجا از رفیق خود - صادق- شنید که گفت: صادق! دیگر دیر شده.
برخی این گونه تفسیر کردهاند که پوست خربزهای بود که تودهای ها زیر پای او گذاشتند تا از دشمنی قطبزاده با شوروی انتقام بگیرند و وارد یک بازی شد و چون مدارک علیه او بود کاری از دست صادق طباطبایی هم برنیامد.
در نوبت اول بحث حرف نظر بود و در دومی متهم به عمل شد.
اشاره به این حکایت از این رو بود که هر چند آزادی توأم با مسوولیت است ولی اگر شخصیتی سیاسی به برنامهٔ تلویزیونی دعوت می شود این موارد را باید رعایت کنند:
۱. تلاش مجری باید برای کشف حقیقت باشد نه این که فرض را بر حقیقت پیشینی بگذارد و رفتار بازجویانه در پیش گیرد.
۲. اگر مناظره است وقت اختصاص یافته به دو طرف یکسان باشد و مجری البته تنها وقت نگه دار نباشد بلکه مراقبت کند بحث از مسیر اصلی خارج نشود، کار به تنش نکشد، به افراد غایب اتهام وارد نکنند و خود میهمان سخنی نگوید که برای او اسباب دردسر شود. چون مثال آوردن از داریوش کریمی مجری برنامهٔ پرگار تلویزیون فارسی بیبیسی اسباب سوء تفاهم میشود عطاءالله بیگدلی مجری برنامهٔ شیوهٔ شبکهٔ چهار مثال مناسبی است.
۳. این که دو نفر را مقابل میهمان قرار دهند و گاهی مجری به یاری او بیاید تا از میهمان یک شکست خورده بسازند و اگر کم آوردند آقای کوشکی را روی خط بیاورند دیگر مناظره به قصد کشف حقیقت نیست. واداشتن به تأیید است. البته مدتی است روی خط آوردن آقای کوشکی را شاهد نیستیم.
با این همه همچنان اتفاقی که برای صادق قطب زاده در سال ۵۹ افتاد نمونه منحصر به فردی است و این را هم باید یادآور شد که مدیریت بعدی صدا و سیما برای این که انگ یک سویه به قاضی رفتن را از خود دور سازد در بهار ۱۳۶۰ یک سلسله بحث آزاد ترتیب داد که هنوز در خاطره ها مانده و مشهورتر از همه مناظره دکتر بهشتی به عنوان دبیر کل حزب جمهوری اسلامی با دکتر کیانوری دبیر کل حزب توده بود و همچنین دکتر سروش و آیت الله مصباح یزدی با احسان طبری و فرخ نگهدار تئوریسین و فعال مشهور چپ و به خاطر آنچه گفته بودند تحت تعقیب قرار نگرفتند.
فضای سیاسی کشور اما ناگاه به شدت رادیکال شد و با عزل اولین رییس جمهوری و شورش مجاهدی خلق و انفجار هفتم تیر و ترورها دیگر مجال بحث آزاد فراهم نبود.
اگر در آبان ۵۹ جنگ بود در بهار ۶۰ هم بود. منتها در آبان ۵۹ نظرات قطب زاده تحمل نشد ودر بهار ۶۰ به رهبران حزب توده و فداییان هم تریبون دادند.
این اشاره هم جالب است که بعد از ۴۷ سال بحث ها عمل گرایانه و واقع بینانه شده به حدی که اگر امروز مناظره سروش و مصباح با طبری و نگه دار را ببینیم آن قدر بحث دیالکتیک و موضوعات انتزاعی است هم چندان سر در نمیآوریم و هم شاید با خود بگوییم چه دل خجستهای داشتندها! نه غم نان بوده نه خطر بمباران و مینشستند در باب مسایلی صحبت میکردند که دغدغه اکثریت نبوده بلکه از فهم آنان هم خارج بوده است.
حالا اما کرباسچی آن قدر عملگرایانه سخن میگوید که برخی از همفکران و دوستان او را متهم به سخنان عوامانه میکنند اما واقعیت این است که اکنون بحث اصلی میان عمل گرایی واقعنگر با نگاه به امروز و روی زمین است با آرمانخواهی با نگاه آخرالزمانی و نگاه به پس فردا و نه حتی فردا. اگر نخواهیم از دو گانهٔ عمل گرا- بنیادگرا استفاده کنیم یا گفتمان صلح و گفتمان جنگ (و این دومی را آشکارا از زبان حجتالاسلام احمد علمالهدی امام جمعه مشهد در جمعهٔ اخیر شنیدیم که از شکست دیپلماسی برای پایان تنش و دورکردن خطر جنگ ابراز خوشحالی کرد! هر چند سفر مرد همه کاره پاکستان و مرد شماره ۲ روسیه به ایران در روزهای پیش رو برای میانجیگری یا ابلاغ پیام نشان میدهد آقای علم الهدی از اندرونی سیاست در سطح کلان اطلاعات کافی ندارد!)