عصر ایران ؛ نهال موسوی - دو روز پیش «غذای نیمروز» مجید مجیدی جایزه بهترین فیلم سیویکمین جشنواره بوسان را برد. فیلم در رقابت با دوازده فیلم آسیایی دیگر، به انتخاب هیأتی هفتنفره به ریاست ژانگ ییمو، برنده شد.
این جایزه امسال معنایی تازه دارد: آکادمی اسکار قوانین بخش بینالمللی را بازنگری کرده و برنده جایزه اصلی شش جشنوارهی منتخب، از جمله بوسان، حالا میتواند مستقل از انتخاب کمیتهی ملی کشورش وارد رقابت شود. بوسان تنها جشنوارهی آسیایی در این فهرست است.
نتیجه این شد که ایران در اسکار ۲۰۲۷ دو نماینده دارد: یکی فیلمی که روز آخر مهلت و با ادای تکلیف معرفی شد، و دیگری فیلمی که خودش در را باز کرد.
در یادداشتی چندی قبل نوشتیم که «سرزمین فرشتهها» ساخته بابک خواجهپاشا، کیفیتش هرچه باشد، به دلیل نبود پشتوانهی بینالمللی و پخشکنندهی آمریکایی شانسی ندارد. اگر همان منطق را وارونه کنیم به فیلم مجیدی میرسیم، فیلمی که دستکم یک چیز را دارد که آن یکی ندارد: تأییدی مستقل از بیرون.
این تأیید کم نیست. بوسان از سالها پیش جشنوارهی مهمی بود و حالا فدراسیون بینالمللی تهیهکنندگان فیلم آن را در ردیف جشنوارههای بسیار مهمی چون کن، برلین، ونیز، ساندنس و تورنتو قرار داده است.
گویا فیلم مجیدی دربارهی معلمی روستایی است که زیر فشار نیازهای متفاوت شاگردان خردسال و بزرگسالش، اخلاق و تعادل خود را از دست میدهد. یعنی قصهای کوچک و انسانی، همان چیزی که در سینمای مجیدی همیشه جواب داده است. اسکار با فیلم ضعیف جلو نمیرود. کمپین میتواند فیلم خوب را بالا ببرد، ولی فیلم بد را نه، و اینجا دستکم نشانههایی از کیفیت هست.

سابقهی خود مجیدی هم سرمایه بزرگی است. «بچههای آسمان» نزدیک سی سال پیش به جمع 5 نامزد نهایی اسکار رسید و در نهایت به «زندگی زیباست» بنینی باخت. بعدها اصغر فرهادی با «جدایی نادر از سیمین» و «فروشنده» دو بار اسکار را به ایران آورد و ثابت شد این مسیر برای فیلم ایرانی بسته نیست. اما همهی اینها در فضایی بود که با فضای سیاسی و رسانهای امروز تفاوت دارد.
مجیدی آخرین بار با فیلم «خورشید» نمایندهی رسمی ایران در دورهی نود و سوم بود، ولی آن فیلم به فهرست نهایی نرسید. پس نام مجیدی برای آکادمی آشناست، اما آشنا بودن بهتنهایی کافی نیست.
کافی نیست چون مهمترین مسئله همچنان همان است که قبلا هم بارها گفتیم اصل داستان در اسکار پخشکننده است. تا زمان نگارش این یادداشت، خبری از پخشکنندهی آمریکایی برای «غذای نیمروز» منتشر نشده است.
فیلم همین هفته در بوسان نمایش جهانی داشته و هنوز زود است. اگر شرکت معتبری پشت آن بیاید، نمایش ویژه برای اعضای آکادمی بگذارد، آگهی بخرد و فیلم را در فصل جوایز زنده نگه دارد، شانس رسیدن به فهرست اولیهی پانزدهتایی واقعاً بالا میرود. اگر نیاید، جایزهی بوسان در بهترین حالت درِ ورودی است، نه تضمین رسیدن به جایی.
بعد میرسیم به سیاست، که لغزندهتر از همه است. اعضای آکادمی عمدتا از طیف چپ و دموکراتاند و رابطهی بخش بزرگی از آنها با دولت ترامپ خوب نیست. محتمل است عدهای رای به فیلم ایرانی را نوعی موضعگیری بدانند، هم برای توجه به سینمایی که زیر فشار تحریم کار میکند و هم برای تلنگری به واشنگتن و دولت ترامپ.
اما این فقط یک احتمال است. آکادمی بیشتر به فیلم احساسی، قصهی انسانی و کمپین خوب رأی میدهد، و اگر فضای سیاسی کمکی باشد، بیش از یک باد موافق نیست.

این سیاست شمشیر دولبه است. مجیدی دربارهی کودکان کشتهشدهی میناب سخن گفته است. چنین یادکردی از قربانیان جنگ، بهویژه کودکان، برای بسیاری از اعضای آکادمی همدلی میآورد.
اما اگر روایت کمپین به شعار تبدیل شود، همین اعضا که دنبال قصهی انسانیاند ممکن است عقب بکشند. مجیدی و تیمش باید میان این دو راهی باریک پیدا کنند، و این به اندازهی کیفیت فیلم در نتیجه اثر دارد.
یک پرسش دیگر هم هست: نسبت دو فیلم با هم. بر اساس آنچه دربارهی قوانین جدید گفته شده، انتخاب رسمی کمیتهی ملی و فیلم برندهی جشنواره میتوانند در یک سال با هم در این بخش حضور داشته باشند، چیزی که قاعدهی سهمیهی ملی پیش از این ممکن نمیکرد. یعنی نمایندهی دوم مزاحمتی برای نمایندهی اول ندارد، اما همزمان دو فیلم از یک کشور در رقابتاند.
پس وضعیت این است: دو فیلم، دو مسیر. یکی از تصمیمی اداری و دیرهنگام آمده و کسی نمیداند چرا. دیگری از دل یک جشنوارهی معتبر آمده و اگر پخشکننده و کمپین پیدا کند، میتواند تا فهرست اولیه برود. مسئولان سینمایی کشور اگر درایت به خرج دهند، باید توان حمایتی را به سمت فیلمی ببرند که خودش دری باز کرده است.
این فرصت از طرف مسئولان نیامده؛ از بیرون و از دل یک جشنواره آمده. اگر این بار هم هدرش بدهیم، دیگر نمیشود کسی را جز خودمان سرزنش کرد.