فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۹۹۴۴۹
تاریخ انتشار: ۱۸:۳۹ - ۲۵-۰۷-۱۴۰۵
کد ۱۱۹۹۴۴۹
انتشار: ۱۸:۳۹ - ۲۵-۰۷-۱۴۰۵

کوری استراتژیک!

جنگ
یادداشت رسیده از خواننده گرامی عصر ایران به نام "کیان"

ما در جنگیم. این دیگر یک احتمال یا یک سناریوی فرضی نیست. اوضاع اصلا خوب نیست و هر روز که می‌گذرد، دامنه خسارت‌ها و ناامنی‌ها بیشتر می‌شود. در چنین شرایطی شاید طبیعی باشد که آدم خشمگین باشد، دنبال مقصر بگردد و از شدت درماندگی دنبال راهی برای پایان دادن به این وضعیت باشد. اما چیزی که برای من عجیب و ترسناک است، این است که بخشی از نیروهای سیاسی داخل و خارج کشور به جایی رسیده‌اند که گویی دیگر هیچ هزینه‌ای وجود ندارد؛ هر هزینه‌ای که قرار باشد مردم ایران بپردازند، در محاسباتشان قابل قبول است، فقط به شرط آنکه در نهایت خودشان به چیزی که می‌خواهند برسند.

عده‌ای در خارج از کشور، از سلطنت‌طلبان گرفته تا دیگرانی که سال‌هاست خودشان را مخالف جمهوری اسلامی معرفی می‌کنند، به سطحی از قدرت‌طلبی رسیده‌اند که گاهی آدم واقعا نمی‌فهمد مرز این خواستن قدرت کجاست. با لحنی تند می‌گویند فلان جا را بزنید، فلان مرکز را بمباران کنید، ایران را بزنید و گاهی طوری درباره بمباران حرف می‌زنند که انگار صحبت از زدن چند نقطه روی نقشه است، نه کشوری که میلیون‌ها انسان در آن زندگی می‌کنند.

واقعا نمی‌دانم برای رسیدن به چنین نقطه‌ای از بی‌تفاوتی نسبت به جان و زندگی مردم، قدرت چقدر باید آدم را کور کرده باشد.

مسئله فقط این نیست که بمباران چه خسارتی به ساختمان‌ها و مراکز مختلف می‌زند. مسئله اصلی این است که بعد از بمباران چه اتفاقی می‌افتد. در عراق، آمریکا با نیروی زمینی وارد کشور شد و با وجود تمام قدرت نظامی‌اش نتوانست به سرعت به نظمی پایدار برسد. عراق سال‌ها درگیر خلأ قدرت، خشونت، ظهور گروه‌های تروریستی و شکل‌گیری انواع گروه‌های مسلح شد. حالا عده‌ای تصور می‌کنند می‌شود از بیرون کشور را بمباران کرد، ساختارهای مختلف را زد و بعد از دل آن به یک نظم دموکراتیک و باثبات رسید. خب، چگونه؟

بعد از یک بمباران گسترده، اگر زیرساخت‌های حیاتی هم هدف قرار بگیرند و زندگی روزمره مردم مختل شود، اگر حکومت مرکزی تضعیف شود و هم‌زمان گروه‌های مختلف نظامی و شبه‌نظامی فرصت پیدا کنند خودشان را سازمان بدهند، چه کسی قرار است نظم ایجاد کند؟ با چه نیرویی؟ با چه مشروعیتی؟ و در چه مدت زمانی؟

این سوال را هیچ‌وقت درست جواب نمی‌دهند.

فرض کنیم جمهوری اسلامی سقوط کرد. فرض کنیم تمام آن چیزی که آرزو می‌کنند اتفاق افتاد. روز بعدش چه؟ چه کسی امنیت شهرها را تأمین می‌کند؟ چه کسی جلوی شکل‌گیری گروه‌های مسلح مختلف را می‌گیرد؟ چه کسی مرزها را کنترل می‌کند؟ چه کسی زیرساخت‌های کشور را دوباره سرپا می‌کند؟ چه کسی برق و آب و سوخت و شبکه ارتباطی و بیمارستان‌ها را اداره می‌کند؟ و مهم‌تر از همه، چه کسی قرار است این کشور را در فاصله میان «جمهوری اسلامی دیگر نیست» و «یک نظم سیاسی جدید شکل گرفته» اداره کند؟

این فاصله ممکن است چند هفته نباشد؛ ممکن است سال‌ها طول بکشد.

و سوال من از کسانی که امروز با هیجان از بمباران بیشتر صحبت می‌کنند این است: ملت ایران قرار است در تمام این مدت چگونه زندگی کند؟ چند سال باید در یک فضای آخرالزمانی زندگی کند تا دوباره به همین وضع داغونی که امروز از آن ناراضی هستیم برسد؟

طرف دیگر ماجرا هم همین است و در نهایت به همین‌جا می‌رسد؛ فقط لحنش آخرالزمانی‌تر است. آن طرف، به جای کروات و تاج شاهنشاهی، پیراهن‌های بلند و انگشتر و ریش دارد؛ به جای اینکه از تغییر نظام و بازگشت سلطنت حرف بزند، از نبرد حسین و یزید می‌گوید. یکی زبانش زبان سلطنت است و دیگری زبان مذهب؛ یکی از بازگشت یک گذشته حرف می‌زند و دیگری از پیروزی یک نبرد مقدس. اما اگر همه این تفاوت‌های ظاهری را کنار بزنیم، در نهایت هر دو به یک نقطه می‌رسند: فاجعه و نابودی ایران.

عده‌ای در داخل، با شعارهای حامی نظام، دست در دست همان منطق جنگ‌طلبانه حرکت می‌کنند و هرگونه مذاکره را خیانت می‌دانند. چنان رفتار می‌کنند که گویی دیگر هیچ راهی جز جنگ باقی نمانده و باید آن‌قدر مقاومت کنیم تا آمریکا از منطقه خارج شود.

خب، چقدر حاضرید برای این مسیر هزینه بدهید؟

به چه قیمتی می‌خواهید این راه را ادامه بدهید؟

مختل شدن زندگی مردم، سقوط قدرت خرید، فشار اقتصادی، ناامنی، کشته شدن آدم‌ها و نابودی زیرساخت‌ها را چرا نمی‌بینید؟ چرا هزینه‌ای که از جیب مردم پرداخت می‌شود، در محاسباتتان وجود ندارد؟

اصلا فرض کنیم آمریکا از منطقه رفت. بعد چه؟ آمریکا اگر از یک منطقه عقب‌نشینی کند، مگر ناگهان پایگاه‌هایش در سراسر جهان ناپدید می‌شوند؟ جنگنده‌ها و ناوهایش از بین می‌روند؟ توان نظامی‌اش یک‌شبه فرو می‌ریزد؟ اصلا «بیرون رفتن آمریکا از منطقه» یعنی چه؟ یعنی تعطیلی چند پایگاه در خاورمیانه؟ خب، پایگاه‌هایش در اروپا چه می‌شوند؟ آن‌ها را هم قرار است تعطیل کند؟ این چه تصویری از جهان است که در آن با بیرون راندن آمریکا از یک منطقه، گویی تمام قدرت نظامی و سیاسی آن کشور محو می‌شود؟ و مهم‌تر از همه، برای رسیدن به چنین هدفی دقیقا چه هزینه‌ای دارید می‌دهید؟ چرا این همه هزینه را می‌بینید و باز هم چشم بر واقعیت می‌بندید؟

این تصور که با مقاومت نظامی نامحدود می‌توان یک ابرقدرت را مجبور کرد از منطقه‌ای به طور کامل خارج شود، بدون اینکه مشخص شود هزینه این مقاومت را چه کسی و تا کجا باید پرداخت کند، بیشتر شبیه شعار است تا یک استراتژی.

مشکل من با هر دو طرف همین است.

یک طرف چنان شیفته رسیدن به قدرت شده که حاضر است برای رسیدن به آینده‌ای که هنوز حتی شکلش را نمی‌داند، ایران امروز را زیر بمباران ببرد. طرف دیگر چنان در مفهوم جنگیدن غرق شده که حاضر است زندگی امروز مردم را قربانی یک پیروزی نامعلوم در آینده کند.

هر دو طرف یک نقطه مشترک دارند: غفلت از مردم.

هر دو درباره ایران حرف می‌زنند، اما کمتر درباره ایرانی‌هایی حرف می‌زنند که قرار است هزینه تصمیم‌هایشان را بدهند. درباره آینده ایران صحبت می‌کنند، اما کسی نمی‌پرسد مردم ایران باید از چه جهنمی عبور کنند تا شاید روزی به آن آینده برسند.

من نه می‌توانم قبول کنم که راه نجات ایران از بمباران بیشتر می‌گذرد و نه می‌توانم بپذیرم که برای اثبات مقاومت باید زندگی میلیون‌ها ایرانی را سال‌ها در جنگ و فشار و فقر نگه داشت.

کشور را نمی‌شود مثل یک صفحه شطرنج دید که مهره‌هایش را قربانی کنیم تا در نهایت شاهِ حریف مات شود. اینجا هر مهره یک انسان است؛ یک خانواده، یک کودک، یک زندگی، یک آینده.

بزرگ‌ترین تراژدی امروز ایران شاید همین باشد که میان دو گروه مانده ایم که هر دو مدعی نجات ایران‌اند، اما هر دو حاضرند برای رسیدن به تصویر خودشان از «نجات»، بخش بزرگی از ایران واقعی را قربانی کنند.

یکی می‌گوید بمباران کنید تا حکومت برود. دیگری می‌گوید بجنگید تا دشمن برود.

اما کمتر کسی می‌پرسد: در این میان، خود ایران و البته مردم ایران چه می‌شود؟

و شاید این مهم‌ترین سوالی باشد که باید پرسید. نه اینکه چه کسی در نهایت قدرت را به دست می‌آورد، نه اینکه چه کسی پیروز میدان می‌شود؛ بلکه اینکه وقتی همه این شعارها تمام شد و غبار دود موشک‌ها و بمباران‌ها از آسمان ایران فرو نشست، از کشوری که قرار بود نجاتش بدهیم، چه چیزی باقی مانده است.

شما خوب می‌دانید چه فاجعه‌ای در حال رخ دادن است. می‌دانید جنگ چه بر سر یک کشور می‌آورد، می‌دانید فروپاشی نظم سیاسی از طریق بمباران و نابودی زیرساخت‌ها و سال‌ها ناامنی چه معنایی دارد، می‌دانید مردم قرار است بهای تصمیم‌های شما را بپردازند. مسئله این نیست که نمی‌بینید؛ مسئله این است که برای رسیدن به قدرت، برای پیروزی در یک نبرد سیاسی یا اثبات درستی روایت خودتان، تصمیم گرفته‌اید نبینید. به این می‌شود گفت: کوری استراتژیک؛ چشم بستن آگاهانه بر واقعیتی که آن‌قدر روشن است که دیگر نمی‌توان ادعا کرد وجود ندارد.

برچسب ها: جنگ ، ایران ، آمریکا ، مذاکره
ارسال به دوستان
captcha
کشف یک تن مواد مخدر گل و ۲۵۰ لیتر مشروبات الکلی در اسدآباد همدان درباره التهاب حاد پانکراس بیشتر بدانید بر خلاف نماینده رسمی ایران، فیلم مجید مجیدی در اسکار 2027 شانس خوبی دارد «فولاد تایم»؛ پیام حمید مطهری به هواداران پیش از بازی با نساجی تیم ملی فوتبال ساحلی ایران با برد پرگل مقابل عمان تورنمنت بلاروس را آغاز کرد نام لیونل مسی چرا روی یک گیاه کوهستانی در آمریکای جنوبی گذاشته شد؟ زلزله ۳.۵ ریشتری کاشمر را لرزاند عرضه بورسی زعفران خراسان شمالی آغاز شد؛ سهم کشاورزان از سود بیشتر می‌شود جزئیات پرونده ۱۰ کارمند مالیاتی مشهد؛ اتهام رشوه و اختلاس ترکیه خواستار تضمین آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز شد حذف شطرنج‌بازان اسرائیلی از مسابقات جهانی شطرنج آماتور در مالزی ارتش پاکستان از درگیری‌های مرزی با افغانستان خبر داد پرنده کوچک خوشبختی/ منوچهر ستوده و نبرد مرگبار با خرس (+صدا) وقوع انفجار در بغداد شنیده شدن صدای چند انفجار در ریاض