نتایج نفرات برتر کنکور ۱۴۰۵ را اگر فقط به چشم یک جدول رتبهبندی نگاه کنیم، چند عدد بیشتر نصیبمان نمیشود. ۲۱ نفر از ۴۰ رتبه برتر ساکن تهراناند، ۱۷ نفر زن هستند و در میان انتخاب رشتهها، علوم تجربی همچنان در صدر ایستاده و علوم انسانی در جایگاه بعدی قرار گرفته است. اما همین چند عدد، اگر کنار هم گذاشته شوند، تصویری بزرگتر از تغییرات در جامعه از نظر تحصیلی را پیش چشم میگذارد.
به گزارش فرارو، مهرداد ناظری، جامعهشناس و استاد دانشگاه، معتقد است آنچه امروز در حال شکلگیری است، نوعی فرسایش نمادین دانشگاه است. این فرسایش همزمان با تورمی شدن اقتصاد، قطبی شدن جامعه و تغییر الگوهای اشتغال رخ میدهد. به گفته او، اگر این شرایط ادامه پیدا کند، در یک افق چهار تا شش ساله ممکن است شاهد کاهش ورود طبقات متوسط و فرودست به آموزش عالی باشیم بهویژه در دانشگاههای شهریهپرداز.
مهرداد ناظری در گفتوگو با فرارو میگوید: «وقتی به دانشگاه نگاه میکنیم، میبینیم که از ابعاد مختلف نوعی فرسایش در حال اتفاق افتادن است. مسائل اقتصادی، تورمی شدن اقتصاد و قطبی شدن جامعه طبیعتا باعث میشود گرایش به دانشگاه و تحصیل، بهویژه دانشگاههای غیرانتفاعی و دانشگاههایی که شهریه دریافت میکنند، کمتر شود.»
او ادامه میدهد: «اگر شرایط اقتصادی ادامه پیدا کند، به مرور شاهد این خواهیم بود که آن ارزشی که دانشگاه برای فرد داشت، یعنی اینکه بتواند از طریق دانشگاه کیفیت زندگی خود را تغییر دهد، کمرنگ شود. شرایط فعلی باعث تضعیف طبقه متوسط و طبقه فرودست شده است.»
ناظری معتقد است این تغییر میتواند در سالهای آینده خود را در ترکیب دانشجویان نشان دهد: «تضمینی وجود ندارد که خانوادهها بتوانند حداقلهای زندگی خودشان، از مسکن گرفته تا نیازهای روزمره، را تامین کنند. بنابراین ممکن است در یک افق چهار تا شش ساله ببینیم که تعداد ورودیهای طبقه متوسط و فرودست به دانشگاه به مرور کمتر شود.»
به گفته ناظری، همزمان با فشار اقتصادی، شکلهای جدید کسب درآمد نیز در حال گسترش است. این مسیرهای تازه میتوانند بخشی از کارکرد سنتی دانشگاه را کنار بزنند.
او توضیح میدهد: «ما در جامعه پدیدههای زودبازدهی هم داریم که در حال شکلگیری هستند. تمایل به آموزش مهارتهای کوتاهمدت، ورود به بازارهای دیجیتال، فریلنسری، یوتیوبر شدن و فعالیتهای مشابه، همه اینها به نوعی جایگزین گرفتن مدرک شدهاند.»
ناظری معتقد است جامعه ایران در حال عبور از دوره مدرکگرایی است: «اگر در دهههای ۸۰ و ۹۰ میگفتیم بزرگترین آسیب جامعه ما مدرکگرایی است، امروز میتوانیم بگوییم جامعه به مرور در حال عبور از مدرکگرایی است؛ آن هم به دلیل واقعیت عریانی که شرایط اقتصادی به جامعه تحمیل میکند.»
او میگوید: «جوان امروز ممکن است با خودش فکر کند چهار سال به دانشگاه برود، اما بعد از آن هم شاید نتواند شغل مناسب پیدا کند. بنابراین به این نتیجه میرسد که در این چهار سال فرصتهای درآمدزایی را از دست خواهد داد و ممکن است ترجیح دهد با پسانداز خود یک دوره کوتاهمدت بگذراند و سریعتر وارد بازار کار شود.»
ناظری کاهش استقبال از برخی رشتهها و دانشگاهها را یکی دیگر از نشانههای این تغییر میداند: «آن چیزی که در کنکور و در وضعیت پذیرش دانشگاهها میبینیم، این است که در بسیاری از رشتهها، چه علوم انسانی و چه ریاضی و حتی در بخشی از رشتههای علوم تجربی، صندلیهای دانشگاهها خالی میماند. این مسئله هم در دانشگاههای دولتی و هم در دانشگاههای غیردولتی دیده میشود.»
به گفته او، حتی دانشگاههای دولتی نیز در حال کاهش برخی خدمات خود هستند: «دانشگاههای دولتی بسیاری از امکاناتی را که در گذشته ارائه میکردند، کمتر کردهاند. برای مثال در زمینه خوابگاه و خدمات رفاهی محدودیتهایی ایجاد شده است. دانشگاههای غیردولتی هم به دلیل افزایش قابل توجه شهریهها، شرایطی دارند که بسیاری از دانشجویان دیگر توان ادامه تحصیل در آنها را ندارند.»
ناظری از تجربه مستقیم خود در دانشگاه نیز میگوید: «همین ترم جدید، زمانی که جلسات دفاع پایاننامه برگزار میشد، با دانشجویانی مواجه بودم که میگفتند دیگر نمیتوانند برای ادامه تحصیل به دانشگاه آزاد بیایند، چون شهریه بسیار بالا رفته و چنین امکانی برایشان وجود ندارد.»
یکی از مهمترین تغییراتی که ناظری به آن اشاره میکند، تغییر انتخاب دانشآموزان شهرستانی است. در گذشته برای گروهی از افراد تهران و دانشگاههای برتر به عنوان یکی از مهمترین اهداف دنبال میشد اما حالا مساله تغییر کرده است.
او میگوید: «قبلا اگر دانشآموزان شهرستانی را میدیدید، تلاششان این بود که در کنکور رتبه بسیار بالایی بیاورند و به دانشگاههای شهرهای بزرگ، بهویژه تهران، بروند. رویای یک دانشآموز شهرستانی این بود که به تهران بیاید، در دانشگاه تهران، صنعتی شریف، امیرکبیر یا شهید بهشتی درس بخواند. اما به نظر میرسد این معادله در حال تغییر است.»
به اعتقاد ناظری، بحران مسکن مهمترین عامل این تغییر است: «در دهه ۷۰ که خود من دانشجو بودم، بسیاری از دوستانم در دانشگاه تهران از شهرستان میآمدند. بعضیها در خوابگاه بودند و کسانی که خوابگاه نبودند هم میتوانستند چند نفره یا حتی به صورت مستقل آپارتمانی اجاره کنند. اما امروز شرایط کاملا متفاوت است.»
او ادامه میدهد: «دانشگاههای دولتی در مواردی خوابگاهها را خودگردان میکنند و این مسئله هزینه سنگینی به دانشجو تحمیل میکند. بسیاری از دانشجویان دیگر روزانه قبول نمیشوند و سهم پذیرش شبانه افزایش پیدا کرده است. خود دانشگاههای دولتی هم مشکلات اقتصادی دارند و تلاش میکنند با پذیرش دانشجوی شهریهپرداز هزینههای خود را تامین کنند.»
ناظری تاکید میکند: «وقتی هزینه خوابگاه بالا میرود و ظرفیت هم محدود است، دانشجوی شهرستانی مجبور میشود در تهران خانه یا پانسیون اجاره کند. برای یک خانواده کارگر یا کشاورز که در یک شهر دور یا شهرستان کوچک زندگی میکند، بسیار دشوار است که بتواند چند میلیون تومان پول توجیبی ماهانه برای فرزندش فراهم کند.»
به گفته ناظری، این تغییر فقط در سطح انتخاب رشته باقی نمانده و در مواردی به انصراف از تحصیل نیز منجر شده است.
او میگوید: «مشاهدات نشان میدهد رتبههای برتر دانشآموزان شهرستانی دیگر الزاما تلاش نمیکنند به تهران بیایند. ممکن است بگویند اگر بتوانیم در همان شهر یا شهرهای نزدیک خودمان قبول شویم، حتی اگر رشته پایینتری باشد، همان را انتخاب میکنیم.»
ناظری ادامه میدهد: «نمونههایی داریم که فرد فقط در تهران قبول شده، اما وقتی خانواده هزینه را برآورد کرده، دیدهاند که توان پرداخت ندارند. فرد یا از تحصیل انصراف داده یا ترجیح داده است در شهری نزدیک به محل زندگی خود ادامه تحصیل دهد.»
او معتقد است فشار اقتصادی بعد از ورود به تهران نیز ادامه پیدا میکند: «ممکن است فرد مجبور باشد همزمان با تحصیل کار کند و این مسئله مشکلات روحی و روانی ایجاد میکند، باعث افت تحصیلی میشود و در برخی موارد حتی میتواند به افسردگی منجر شود. احساس از خودبیگانگی و کاهش نشاط را در دانشجویانی که از شهرهای دور به تهران میآیند، بیشتر میتوان مشاهده کرد.»
ناظری معتقد است این تحولات برای همه طبقات اجتماعی یکسان نیست. از نگاه او، بخشی از طبقات برخوردار همچنان دانشگاههای برتر را انتخاب میکنند، اما با هدفی متفاوت.
او توضیح میدهد: «طبقات بالای جامعه وقتی وارد دانشگاه میشوند، الزاما به دنبال این نیستند که درس بخوانند و بعد در تهران شغل پیدا کنند. بخش قابل توجهی از این دانشجویان برای تحصیل در دانشگاههایی مانند شریف و تهران و رشتههای خوب تلاش میکنند تا بعد از فارغالتحصیلی از طریق اپلای به دانشگاههای خارج از کشور بروند.»
ناظری میگوید: «هدف این دانشجویان بیشتر خارج از کشور است. در واقع دانشگاه برای آنها میتواند یک پل برای پرتاب شدن به سمت مهاجرت باشد.»
او برای توضیح تفاوت میان طبقات به مثال پزشکان اشاره میکند: «فرض کنید دو نفر در رشته پزشکی دانشگاه تهران تحصیل کردهاند؛ یکی از یک خانواده فقیر و دیگری از یک خانواده مرفه. فرد مرفه میتواند با حمایت خانواده چند میلیارد تومان برای راهاندازی مطب هزینه کند، اما فرد دیگر احتمالا باید از بیمارستان دولتی با حقوق معمولی شروع کند. این دو نفر با وجود تحصیل در یک دانشگاه، به دلیل پیشینه اقتصادی خانواده، سرنوشت متفاوتی دارند.»
ناظری معتقد است این تفاوتها در حال تبدیل شدن به یک دو قطبی جدی در آموزش عالی است: «به نظر من وضعیت آموزش عالی در حال دو قطبی شدن است. یک قطب برخوردار داریم که با هدف مشخص وارد دانشگاه میشود تا از طریق مهاجرت یا سرمایهگذاری آینده خود را تغییر دهد و یک قطب حاشیهای داریم که تلاش میکند از طریق دانشگاه برای خودش یک فضای تنفس اجتماعی ایجاد کند.»
او در مورد گروه دوم توضیح میدهد: «دختران و زنان جوان، بهویژه از طبقات متوسط و پایین، در سالهای اخیر حضور قابل توجهی در دانشگاه داشتهاند. این افراد الزاما فقط به دنبال درآمد بالا نیستند. برای بسیاری از آنها تحصیل یک ارزش هویتی و رهاییبخش دارد. آنها میخواهند از نقشهای سنتی تحمیلشده عبور کنند و هویت جدید خود را در جامعه و بازار کار تثبیت کنند.»
در کنار این گروه، ناظری از بخشی از پسران جوان نیز نام میبرد که انگیزه متفاوتی برای ورود به دانشگاه دارند: «بهویژه در دانشگاههای پایینتر، پیامنور و غیرانتفاعیهایی که بدون کنکور دانشجو میگیرند، بعضی از آنها میگویند آمدهایم تا سربازی را عقب بیندازیم.»
از سویی دیگر به گفته ناظری: «دختران و زنان جوان زیادی در این سالها وارد دانشگاه شدهاند. بهویژه دخترانی که از طبقات متوسط و پایین میآیند، واقعا علاقهمند هستند و میخواهند هویت جدید خودشان را در جامعه تثبیت کنند. اینها میخواهند از هویت تحمیلی و نقشهای سنتی که وجود داشته عبور کنند و بتوانند خودشان را در بازار کار و نظام اجتماعی امروز ایران نشان دهند.»
ناظری تاکید میکند: «خیلی از آنها میآیند برای اینکه بتوانند یک ارزش هویتی و رهاییبخش به دست بیاورند. برای آنها تحصیل یک جور ارزش هویتی و رهاییبخش دارد.»
اما شاید مهمترین پرسش این باشد که ادامه این روند چه تصویری از آینده آموزش عالی ایران خواهد ساخت؟
ناظری میگوید: «اگر این شرایط ادامه پیدا کند، ممکن است به سمتی برویم که تحصیلات عالی در ایران بیشتر متعلق به یک قشر مرفه شود. حتی میتوان این وضعیت را با یک تعبیر تاریخی مقایسه کرد؛ آموزش در ایران در حال حرکت به سمت یک دو قطبی شدن است.»
او ادامه میدهد: «یک قطب برخوردار داریم که به شیوههای مختلف وارد دانشگاههای اصلی میشوند. آنها در مدارس بسیار خوب و اغلب غیردولتی درس میخوانند و بعد وارد دانشگاههای برتر میشوند. چشماندازشان هم بیشتر مهاجرت است و اگر بخواهند در ایران بمانند، سرمایه خانوادگی به آنها امکان ایجاد شغل و فعالیت اقتصادی میدهد.»
در مقابل، به گفته ناظری، گروه دیگری تلاش میکند از دانشگاه برای تغییر موقعیت خود استفاده کند: «یک قطب حاشیهای هم داریم که تلاش میکند فضای تنفسی برای خودش پیدا کند؛ فضایی برای نقشپذیری جدید و احیای موقعیت اجتماعی خود در شرایط سخت.»
ناظری در نهایت معتقد است دانشگاه همچنان مهم است، اما معنای آن برای گروههای مختلف اجتماعی دیگر یکسان نیست.
او میگوید: «ما از دورهای که مدرکگرایی در جامعه وجود داشت، در حال عبور هستیم. امروز کمتر کسی صرفا برای گرفتن مدرک وارد دانشگاه میشود. افراد به این فکر میکنند که آیا تصمیمی که میگیرند و زمانی که صرف میکنند، به خوبی استفاده میشود یا در حال هدر دادن وقت هستند.»
او اضافه میکند: «به نظر میرسد امروز تصویر پرستیژ گرفتن از تحصیل در حال کمرنگ شدن است و تحصیل، کارکردهای خاصتری پیدا کرده است.»