فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۹۵۶۸۴
تاریخ انتشار: ۱۱:۱۶ - ۱۰-۰۷-۱۴۰۵
کد ۱۱۹۵۶۸۴
انتشار: ۱۱:۱۶ - ۱۰-۰۷-۱۴۰۵

مرثیه‌ای بر مجله فیلم به بهانه شب عباس یاری

س
رمان را می‌توان در اتاقی نوشت؛ نویسنده می‌تواند در برابر صفحه سفید بنشیند، تصمیم بگیرد، حذف کند، اضافه کند، روایت را تغییر دهد و در نهایت محصولی را که حاصل ذهن و زبان خودش است، به نام خودش منتشر کند. اما مجله چنین موجودی نیست. مجله یک «اثر فردی» نیست؛ یک «فرآیند جمعی» است.

عصر ایران؛ احمد آمانی - گاهی مرگ یک مجله با بسته‌شدن دفتر آن اتفاق نمی‌افتد. ممکن است مجله همچنان منتشر شود، شماره‌های تازه روی دکه بیاید، سایت و شبکه اجتماعی داشته باشد و حتی با نامی تازه به راه خود ادامه دهد، اما چیزی از آن روح جمعی که در طول سال‌ها ساخته شده بود، دیگر وجود نداشته باشد. در چنین لحظه‌ای، آنچه باید برایش مرثیه نوشت، نه الزاماً یک نشریه، بلکه «کار جمعی» است؛ چیزی که در روزگار ما بیش از همیشه به آن نیاز داریم و کمتر از همیشه بلدیم چگونه انجامش دهیم.

جدایی عباس یاری و هوشنگ گلمکانی، پس از چند دهه همکاری حرفه‌ای در مجله «فیلم» و سپس تجربه «فیلم امروز»، از همین منظر اتفاقی فراتر از جدایی دو همکار مطبوعاتی است. روایت دقیق اختلافات، به‌ویژه درباره مسائل حقوقی، وراثتی و مالکیت، نیازمند اسناد و روایت همه طرف‌هاست و نمی‌توان از چند پست اینستاگرامی درباره نیت نهایی افراد حکم قطعی صادر کرد. اما متن‌هایی که هر دو طرف منتشر کرده‌اند، دست‌کم یک مسئله مهم را دوباره پیش روی ما می‌گذارند: آیا یک محصول فرهنگیِ جمعی را می‌توان به نام تجربه و هویت حرفه‌ای افراد آن‌قدر شخصی کرد که در نهایت حضور هم‌زمان چند نفر در آن ناممکن شود؟

عباس یاری در متنی که پس از جدایی منتشر کرد، از ۴۲ سال عمر و جوانی خود سخن گفت؛ از مشارکت در انتشار مجله فیلم، کتاب سال، فیلم اینترنشنال، تقویم سینمایی، فیلم امروز و کتاب امسال و حتی ساخت و تجهیز استودیوهای این مجموعه. او از خود به عنوان کسی یاد کرد که در تمام این سال‌ها عمر و جوانی‌اش را در خدمت این مجموعه گذاشته و در پایان نیز نوشت که این جدایی برایش «مثل مرگ یکی از عزیزان» تلخ است.

در سوی دیگر، هوشنگ گلمکانی در واکنشی کوتاه نوشت: «زمانه را چو نکو بنگری همه پند است» و در توضیح آن فقط گفت: «بدون شرح. یعنی که سکوت.»

همین دو متن کوتاه، بدون آنکه تمام حقیقت اختلاف را روشن کنند، نشان می‌دهند که مسئله فقط پایان یک همکاری نیست؛ مسئله، پایان یک تعریف مشترک از «ما»ست.

شاید برای فهم این اتفاق، بد نباشد از سینما فاصله بگیریم و به گفته‌های یک رمان‌نویس بزرگ نقب بزنیم.

ویلیام فاکنر در گفت‌وگوی معروف خود با مجله ادبی پاریس «theparisreview» وقتی درباره کار نویسنده برای سینما و فیلمنامه‌نویسی از او می‌پرسند که آیا نویسنده در چنین کاری مجبور به مصالحه می‌شود، پاسخ می‌دهد: «همیشه.» دلیلش را هم روشن می‌کند: فیلم ذاتاً یک همکاری است و هر همکاری‌ای مستلزم مصالحه است؛ چون معنای این واژه، به تعبیر خودش، «دادن و گرفتن» است.

این جمله فاکنر را اگر از سینما بیرون بکشیم، اتفاقاً برای روزنامه‌نگاری و مجله‌داری بسیار راهگشاست. مجله، رمان نیست.

رمان را می‌توان در اتاقی نوشت؛ نویسنده می‌تواند در برابر صفحه سفید بنشیند، تصمیم بگیرد، حذف کند، اضافه کند، روایت را تغییر دهد و در نهایت محصولی را که حاصل ذهن و زبان خودش است، به نام خودش منتشر کند. اما مجله چنین موجودی نیست. مجله یک «اثر فردی» نیست؛ یک «فرآیند جمعی» است.

در یک مجله، کسی باید ایده پیدا کند، دیگری گزارش بگیرد، یکی مصاحبه کند، دیگری متن را ویرایش کند، فردی تیتر بزند، دیگری عکس انتخاب کند، یک نفر صفحه‌بندی را پیش ببرد، فردی آگهی بگیرد، دیگری با چاپخانه و توزیع‌کننده هماهنگ شود و سردبیر نیز باید میان همه این نیروها، یک جهان منسجم بسازد. حتی سردبیر قدرتمند هم نمی‌تواند هم‌زمان نویسنده، گزارشگر، مصاحبه‌گر، ویراستار، صفحه‌آرا، عکاس، مدیر مالی و مسئول آگهی‌های نشریه باشد.

مجله دقیقاً به این دلیل مجله است که «ما» در آن بر «من» غلبه می‌کند.

این همان جایی است که مفهوم «دادن و گرفتن» فاکنر اهمیت پیدا می‌کند. همکاری حرفه‌ای یعنی من بخشی از اختیارم را می‌دهم تا چیزی بزرگ‌تر از توانایی فردی من ساخته شود و در مقابل، از توانایی دیگری استفاده می‌کنم. این واگذاری الزاماً به معنای از دست دادن هویت نیست. برعکس، می‌تواند شرط ماندگاری هویت حرفه‌ای باشد.

فاکنر در همان مصاحبه جمله دیگری دارد که شاید برای این بحث حتی مهم‌تر باشد: «هیچ چیز نمی‌تواند به نویسندگی یک نویسنده درجه‌یک آسیب بزند.» و درباره نویسنده‌ای که درجه‌یک نیست، می‌گوید چیز زیادی نمی‌تواند به او کمک کند.

این حرف را می‌توان از سطح فردی به سطح یک نهاد فرهنگی منتقل کرد: اگر اعتبار حرفه‌ای یک فرد واقعاً برآمده از کیفیت کار او باشد، حضور همکار دیگر نباید آن اعتبار را از میان ببرد. در یک ساختار حرفه‌ای، موفقیت دیگری لزوماً به معنای کوچک‌شدن من نیست.

اینجاست که باید میان «مالکیت حقوقی» و «مالکیت معنوی» نیز فرق گذاشت. اینکه چه کسی از نظر حقوقی مالک چه چیزی است، مسئله‌ای مستند و قابل بررسی است و نمی‌توان از بیرون درباره آن حکم داد. اما مالکیت معنوی به معنای گسترده‌تر، یعنی این احساس که «این مجموعه

بخشی از من است»، مسئله‌ای پیچیده‌تر است. وقتی دو یا چند نفر دهه‌ها در ساختن یک نهاد فرهنگی شریک بوده‌اند، طبیعی است که هرکدام بخشی از هویت خود را در آن ببینند. خطر از جایی آغاز می‌شود که این «بخشی از من بودن» به «فقط متعلق به من بودن» تبدیل شود.

در این نقطه، یک عبارت بسیار قدیمی از سعدی ناگهان معنای تازه‌ای پیدا می‌کند: «ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.»

ما معمولاً نیمه دوم این جمله را حفظ کرده‌ایم: «دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.» گویی یک اصل بدیهی ایرانی است که اگر دو انسان صاحب‌نام، دو فرد صاحب‌نفوذ یا دو شخصیت مؤثر کنار هم قرار بگیرند، دیر یا زود باید یکی کنار برود تا دیگری بماند.

اما سعدی جمله را با «ده درویش در گلیمی بخسبند» آغاز می‌کند.

این نیمه اول شاید برای روزگار ما مهم‌تر باشد. سعدی در یک حکایت درباره نزاع و تقسیم قلمرو، تصویری می‌سازد که در آن ده درویش می‌توانند در فضای محدود کنار هم قرار بگیرند، اما قدرتِ دو پادشاه در یک اقلیم به نزاع می‌انجامد. در واقع مسئله فقط کمبود فضا نیست؛ مسئله، میل به تصاحب قلمرو است.

شاید یکی از بیماری‌های مزمن فرهنگ حرفه‌ای ما همین باشد که همکاری را تا زمانی می‌پذیریم که همه‌چیز بر محور «من» بچرخد؛ اما وقتی دیگری به همان اندازه صاحب‌اعتبار، صاحب‌تجربه و صاحب‌صدا می‌شود، همکاری آرام‌آرام به رقابت بر سر قلمرو تبدیل می‌شود.

و اینجا «مرثیه بر مجله فیلم» معنای دیگری پیدا می‌کند.

مسئله فقط عباس یاری و هوشنگ گلمکانی نیستند. مسئله نسلی از روزنامه‌نگاران و اهل فرهنگ است که باید از خود بپرسند آیا می‌توان نهادی را چنان ساخت که هویت آن از مجموع آدم‌هایش بزرگ‌تر باشد؟

مجله فیلم اگر در چهار دهه و بیشتر دوام آورد، دقیقاً به این دلیل نبود که یک نفر در اتاقی نشسته و آن را نوشته است. نشریه‌ای با این سابقه حاصل انباشت کار آدم‌های بسیار است؛ از نویسنده و منتقد و مترجم گرفته تا دبیر، ویراستار، عکاس، صفحه‌آرا، مدیر و نیروی فنی. حتی اگر برخی افراد ستون‌های اصلی آن بوده باشند، ستون با یک بنا یکی نیست.

این شاید مهم‌ترین درسی باشد که می‌توان از حرف فاکنر گرفت: همکاری، تهدیدی برای فردیت نیست؛ اگر حرفه‌ای باشد، امکان تحقق فردیت‌ها در یک ساختار بزرگ‌تر است.

یک نویسنده درجه‌یک اگر چند ساعت با دیگری همکاری کند، نویسندگی‌اش را از دست نمی‌دهد. یک روزنامه‌نگار درجه‌یک نیز اگر تیتر نهایی‌اش را به دبیر واگذار کند، روزنامه‌نگار بودنش تمام نمی‌شود. یک سردبیر حرفه‌ای اگر بخشی از تصمیم‌گیری را به همکارش بسپارد، اعتبارش فرو نمی‌ریزد. اتفاقاً ساختار حرفه‌ای زمانی شکل می‌گیرد که افراد بتوانند بخشی از اختیار خود را به دیگری بسپارند، بدون آنکه تصور کنند بخشی از «خود» را از دست داده‌اند.

شاید مسئله امروز رسانه ایران بیش از آنکه کمبود استعداد باشد، کمبود همین فرهنگ همکاری باشد.

ما هنوز گاهی تصور می‌کنیم برای ماندگار شدن باید صاحب همه چیز باشیم؛ صاحب نام، صاحب ایده، صاحب تریبون، صاحب تصمیم و سرانجام صاحب روایت تاریخیِ آنچه ساخته‌ایم. در حالی که ماندگاری واقعی شاید درست در نقطه مقابل این میل قرار داشته باشد: اینکه بتوانیم چیزی بسازیم که بعد از ما هم متعلق به «ما» بماند، نه فقط متعلق به «من».

شب عباس یاری می‌تواند بهانه‌ای برای یادآوری همین مسئله باشد. نه برای داوری درباره اینکه در جدایی او و گلمکانی حق با کدام طرف است؛ چنین داوری‌ای بدون دانستن همه اسناد و روایت‌ها منصفانه نیست. بلکه برای پرسیدن یک سؤال بزرگ‌تر:

آیا ما می‌توانیم بالاخره از منطق «دو پادشاه در یک اقلیم نمی‌گنجند» عبور کنیم و به همان نیمه فراموش‌شده سخن سعدی برگردیم؛ به «ده درویش در گلیمی بخسبند»؟

شاید آینده روزنامه‌نگاری ایران به همین توانایی وابسته باشد: اینکه یاد بگیریم یک اقلیم فرهنگی را نه با حذف پادشاه دوم، بلکه با ساختن گلیم بزرگ‌تری اداره کنیم.

و اگر قرار باشد برای مجله فیلم مرثیه‌ای نوشته شود، شاید مرثیه واقعی همین باشد: ما هنوز بلد نیستیم چیزی را آن‌قدر جمعی بسازیم که جدایی آدم‌ها، پایان روح آن چیز نباشد.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
captcha
رفتار کشورهای منطقه با تحریم ایران به منافع اقتصادی‌شان بستگی دارد معاون وزیر راه: با افتخار اعلام می‌کنیم آسمان ایران باز است رئیس ستاد نیروهای وابسته به عربستان در یمن کشته شد گورگل موتوماشین ؛ خودرویی عجیب با درهای شفاف (+عکس) طرح «تورم صفر» شهرداری تهران؛ چقدر شدنی، چقدر تبلیغاتی؟ ادعای بلومبرگ: پیشنهاد محرمانه عراقچی به آمریکا برای کاهش تحریم عکس وایرال شده از یک توالت عمومی در ژاپن غذا و مغز نوجوان؛ سفره خانواده را چطور بچینیم که به خلق‌وخو، تمرکز و درس خواندن نوجوان کمک کند؟ معماي يك ميليارد توماني بنزين/ وقتی قیمت خودرو جای مصرف بنزين را می‌گیرد درخواست ممدانی از آمریکا: با پیوستن به دیوان کیفری بین‌المللی، نتانیاهو را دستگیر کنید مرثیه‌ای بر مجله فیلم به بهانه شب عباس یاری سقوط هواپیمای سبک اسرائیلی با یک کشته و یک زخمی عربستان سعودی: تکذیب دستگیری انتحاری در کعبه تلاش برای جذب معلم از میان دانش‌آموزان عشایری ناراحتی صداوسیما از بازگشت نامجو، مرتضوی و معتمدآریا : باید «هزینه» بدهند!